تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

"شفافيت" در كنار عناصري چون هوش و درايت و روزآمدي و زمان شناسي و شجاعت و ... از عواملي هستند كه مي توانند به ماندگاري و اثربخشي يك نيروي سياسي كمك كنند.

در كنار اين مساله شفاف كردن حوزه سياست (polity) یکی از ملزومات روند دموکراتیزاسیون در هر جامعه یی است. این کار هم نیازمند کسانی است که شفافیت را از خودشان شروع می کنند.

در این باره موضع گیری های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران همواره برایم ستودنی بوده است. اگرچه در پاره یی موارد احساس اختلاف نظر و سلیقه با این جریان اصیل دارم اما هرگز نمی توانم از نقش این جریان و به خصوص ارگان مطبوعاتی سابق آن ـ عصر ما ـ در شکل گیری افکار سیاسی خود و بسیاری از دوستان سیاسی که می شناسم اشان به راحتی عبور کنم. یکی از مهم ترین ویژه گی های اثربخشی آن نشریه هم به همین اصل شفافیت برمی گشت.

امروز هم این روند در مواضع سازمان مشهود است. در دوره یی که فتنه می بارد و بسیاری را به عقب نشینی و گاه عدول از مواضع خود سوق داده است سازمان چه در موضع گیری های سخن گوی با شهامت خود محسن آرمین و چه در بیانیه های رسمی خود مثل این شفاف سخن گفته و اصول خود را فدای مصلحت های کاذب نکرده است. با این که این جریان ایدئولوژیک و تئوریک دارای تفکری چند لایه و تو در تو است اما آن چه در نهایت به عنوان مواضع آن منتشر می شود دارای ساده ترین مفاهیم و شفاف ترین معانی است تا مخاطبان آن دچار گیجی یا خطای در تحلیل نشوند و اگر هم سوآلی دارند ناشی از بدفهمی مواضع سازمان نباشد. در این باره به اعضای مجاهدین انقلاب تبریک می گویم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

حالا كه دور دوم انتخابات مجلس هشتم برگزار شد و مصلحتي در ميان نيست، مي توان هم از اين انتخابات و هم آينده­ي اصلاحات پس از اين نقطه­ي عطف- يعني انتخابات مجلس هشتم- به تفصيل حرف زد.

براي مقدمه­ي اين بحث چند فرض را بايد بررسي كنيم و اگر بر سر آن­ها به توافق رسيديم در روزهاي آينده به ادامه­ي بحث خواهيم پرداخت. از دوستان و سروران عزيزم درخواست دارم در اين بحث كمك كنند و نظرشان را به هر ترتيبي كه صلاح مي دانند منتقل كنند.

1-   انتخابات مجلس هشتم يك نقطه­ي عطف بود. منظور از نقطه­ي عطف اين است كه "اتفاق بزرگي در يك مسيري حادث شده كه مي تواند موجب بازبيني كلي حركت و اتخاذ مجدد تصميم براي راه­بردهاي آينده شود." با توجه به اين تعريف و مساله­ي رد صلاحيت­ها و شبهه هايي كه در مورد سلامت انتخابات به وجود آمده كه نشان از تصميم كانون اصلي قدرت براي حذف همه­جانبه­ي اصلاح طلبان و جناح چپ از حاكميت دارد، آيا قرار گرفتن در نقطه­ي عطف را قبول داريم؟

2-   اصلاحات پارلمانتاريستي مبتني بر آرامش در پايين و چانه زني در بالا (البته اگر راهي براي دسترسي به بالايي مانده باشد) و شركت بي چون و چرا و البته با كمي غر_ بدون هزينه، شكست خورد. همان طور كه تجربه نشان داد كه حرف مدافعان حضور در انتخابات هايي كه حداقلي از شرايط رقابتي را داشت مثل انتخابات دوره نهم رياست جمهوري از منطق قوي­تري نسبت به تحريمي ها برخوردار بود، حالا هم بايد بپذيريم كه اصلاحات پارلمانتاريستي بدون توجه به مهندسي افكار عمومي و تبديل آن به يك نيروي موثر سياسي اجتماعي از آن طرف بام افتاده و با شكست مواجه شده است. نوعي از مديريت سياسي اصلاحات كه گمان مي كرد از هفت دريا مي توان گذشت بي آن­كه تار مويي تر شود ناچار به این وضعیت است که شکست را به انواع و اقسام توجیهات به عنوان پیروزی و یا عدم شکست معرفی کند. بدون تعارف بايد پذيرفت معنايي از سياست ورزي اصلاح طلبانه كه محدود شود به روزشماري براي انتخابات، سپس خط و نشان كشيدن براي جريان حاكم كه فقط در انتخابات چنين و چنان شركت مي كنيم، بعد رد صلاحيت شود، بعد خط و نشان بکشد كه اگر انتخابات سالم نباشد چنين و چنان مي كنيم و باز ادعاي شبهه در نتايج بدون هيچ حركت اعتراضي و آخر سر هم هيچ اندر هيچ گذشته است.

3-   قرار بود بازي اقتدارگرايان را به هم بزنيم ولي در چارچوب بازي تعريف شده­ي رقيب حركت كرديم. مشروعيت بخشي سياسي به انتخابات مخدوش و حضور چند نفر نيروي رده چندم و نه چندان پي گير در مجلس براي بزك وجود چندصدايي در اين مجلس به­ترين حالتي است كه براي مهندسان اين انتخابات حاصل شد. وقتي جريان حاكم چنين راحت هر آن چه را مي خواست به دست آورد و هزينه­ي چنداني هم براي آن نپرداخت ديگر سخن از به هم زدن بازي رقيب محلي از اعراب ندارد. مگر اين كه مدعي شويم كه در بين راه­يافته­گان اصلاح طلب كسي يا كساني را داريم كه داخل مجلس بازي آن­ها را به هم خواهند زد و ديگر تجربه­ي اقليت ساكت مجلس هفتم يا شوراي سوم (شوراي فعلي تهران) را نخواهيم داشت. اتفاقن اگر اين چند نفر هم نبودند چه بسا كه رقابت داخلي در ميان اصول­گرايان شديدتر مي­شد. حضور اصلاح طلبان در انتخابات به نزديكي برخي از اقتدارگرایان به هم انجاميد.

4-   حضور در اين انتخابات و نتايج حاصل از آن كمكي به افزایش وزن سياسي اصلاح طلبان در قدرت نكرد كه هيچ، بلكه اقتدارگرايان را يك گام ديگر به سمت رسميت بخشي و عادي كردن حذف و رد صلاحيت رده هاي يك تا چهار و پنج اصلاح طلبان ياري كرد.

5-   تقليل عامل شكست هاي اخير اصلاح طلبان به ائتلاف نكردن­هاي پيشين خطاست و ائتلاف اصلاح طلبان چندان هم تخم دو زرده­يي نخواهد كرد. البته حفظ اين ائتلاف تا پايان انتخابات مساله­ي مهمي بود كه حاصل شد و اين شايد تنها دست­آورد اصلاح طلبان از اين انتخابات بود ولي تركيب اين ائتلاف و كارنامه­ي آن در اين انتخابات نشان داد كه انتظارات ما از اين جمع بايد خيلي كم­تر از آني بشود كه داشتيم يا خودشان ادعا مي­كنند. اين ائتلاف نه تنها در برابر عدم وجود آزادي و عدالت در انتخابات حاضر به كناره گيري نشد و نه تنها حاضر نشد كه حداقل در تهران از ارايه ليست خودداري كند، بلكه حتا حاضر نشد روي حرف رسمن اعلام شده­ي خود مبني بر ارايه ليست اعتراضي و زير 20 نفره­اش بايستد و در دور دوم هم حضوري داشت كه بي برنامه­گي و رفع تكليف از سر و روي آن مي باريد. در واقع اين ائتلاف به هيچ ضربه­يي نه نگفت و تا توانست گل خورد.

6-   اصلاح طلبان در چارچوب مشي فعلي خود قادر نيستند از راي حاميان خود صيانت كنند. اين ادعا بر اساس ادعاي خود دوستان اصلاح طلب است كه به كرات نتايج انتخابات را زير سوآل برده اند. اگر نتايج درست است پس اين ادعاها بي اخلاقي است و اگر تقلب شده، دعوت از مردم به حضور در چنين انتخاباتي باز بي اخلاقي است. اگر اصلاح طلبان واقعن به نتايج دور اول ايراد داشتند نبايد در دوم شركت مي كردند.

7-   مخاطب پيام اكثريت خاموش در اين انتخابات اصلاح­طلبان بودند. اين روزها اصلاح طلبان تلاش مي كنند اين پيام را براي اقتدارگرايان ترجمه كنند و آن ­ها را مخاطب اين پيام نشان دهند در حالي كه مخاطب اصلي اين پيام خود اصلاح طلبان هستند. عمدتن كساني با شركت نكردن خود به ساخت اين پيام كمك كردند كه پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان در گذشته محسوب مي شدند و پيام هم پيامي درون گفتماني بود از بدنه­ي اجتماعي اصلاح­طلبان به راس سياسي اين جريان. پيام دوم خرداد 76 كه نه به اقتدارگرايي و تماميت خواهي بود هنوز پابرجاست و از 11 سال پيش تاكنون هيچ پيام نقضي از سوي جامعه ارايه نشده است. پس مخاطب اين پيام اقتدارگرايان نيستند بلكه اصلاح طلبي پارلمانتاريستي است كه بايد به اين پيام گوش فرا دهد. مردم با صداي بلند به اصلاحات پارلمانتاريستي نه گفتند و نشان دادند كه محذوريت هاي خاص اين تيپ اصلاح طلبان كه باعث شركت آن­ها در هر نمايشي از انتخابات مي شود و در تمام سال خود به موضوع انتخابات آن سال فكر مي كنند در واقع مربوط به خودشان است و مردم چنين محذوريت هايي را نمي پذيرند. حال اصلاح طلبان پارلمانتاريست و سوپر عمل­گرا خود دانند اگر نظر مردم را واجد اهميت چنداني نمي دانند.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

ديگه كلافه ام كرده. نمي­دونم چرا نمي­تونم درستش كنم. اخلاقا و عادتاي زيادي داشتم كه اگه به اين نتيجه رسيدم بايد تركش كنم يا تغييرش بدم به راحتي اين كارو كردم اما اين مشكل اساسي ام حل شدني نيست كه نيست. بي نظمي و شلخته­گي در كنار فراموشي مفرط. زماني به خصوص از بي نظمي ام خوشمم ميومد ولي حالا برام شده معضل. چقد فاكتور گم كنم و از جيبم بذارم؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

روزهاي گذشته سه ماجرا به معركه­يي براي اقتدارگرايان در حمله به اصلاح طلبان و تا حدودي خودزني برخي از اصلاح طلبان تبديل شد. اولي مصاحبه­ي نورالدين پيرموذن نماينده­ي اردبيل با VOA بود، دومي انتشار مخدوش سخنان دكتر ابراهيم يزدي در امريكا و سومي يادداشت آواز دلفين ها از سوي مسيح علي نژاد. بررسي هريك از اين سه موضوع با توجه به مسايل پيراموني آن­ها فرصتي جداگانه مي­طلبد، اما نگاهي به واكنش اصلاح طلبان در اين سه موضوع، واجد نكات مهمي براي بررسي است.

شكي نيست كه درون يك جريان و جبهه اختلاف نظر پيش بيايد. اين مساله در يك جريان داراي تشكيلات منظم و داراي بوروكراسي و وحدت فرماندهي نيز غير قابل اجتناب است چه برسد به يك جريان فكري كه درون آن زير شاخه هاي متعددي وجود دارد و فاقد كم­ترين تشكيلات و برنامه­ي هماهنگ ساز است. از سويي خلاف اخلاق و حتا به لحاظ عمل­گرايي خلاف مصلحت است كه نسبت به مسايلي كه به گمان ما خطاست و درون مجموعه­ي ­منسوب به ما اتفاق مي­افتد سكوت كنيم و از سويي نقد هم داراي آداب خاصي است كه يكي از آن­ها وافي به مقصود بودن و پرهيز از افتادن به دامي است كه مخالفان مبنايي يك مجموعه پيش پا مي­گذارند.

مسايلي كه در شوراي اول شهر تهران گذشت و برخي آن را پايه­ي شكست در انتخابات شوراي دوم و چند انتخابات بعدي مي­دانند هنوز از حافظه­ها پاك نشده است. عدم مديريت اختلافات و با انگيزه­هاي مختلف به دام تبليغاتي اقتدارگرايان افتادن يكي از مهم ترين خطاهاي برخي از اصلاح­طلبان بود. اصلاح­طلباني كه خود كمابيش از جايگاه و اندازه­ي خود در بين مجموعه­ي اصلاح­طلبان مطلع بودند اما به عنوان مثال هيچ­گاه به اين سوآل فكر نكردند يا پاسخ ندادند كه علت اين­كه صداوسيما به كمك ابزار خبري­اش چون باشگاه خبرنگاران جوان و واحد مركزي خبر تلاش مي­كند تا آن­ها را سخن­گوي اصلاح­طلبان معرفي كند چيست؟ علت انتخاب گزينشي اختلافات و رفتن پياپي به سراغ عده­يي خاص براي مصاحبه و گزارش از سوي رسانه­هاي جناح راست وجود چه جاذبه­هايي در آن­هاست؟

شايد اين سوآل پيش بيايد كه همين گزاره براي رسانه­هاي بيگانه و مصاحبه شونده­هاي دايمي اين رسانه­ها هم صادق باشد. البته همين طور است و به خصوص نسبت به اصلاح­طلبان يا تحول­خواهاني كه از مشي تحول از درون و دموكراسي و حقوق بشر دفاع مي­كنند و فراتر از نياز، پاي ثابت رسانه­هاييپيرموذن چون VOA شده اند كه مشي براندازي دارند و اصول بي­طرفي رسانه­يي را هم رعايت نمي­كنند، اين انتقاد وجود دارد. اما آن هم تابع شرايطي است چون وجود رسانه­يي براي انعكاس نظرات آن­ها. نمي­شود سر يكي را زير آب نگه داشت و اگر او با ني و لوله­يي در زير آب نفس كشيد بر او خرده گرفت كه چرا با ني نفس مي­كشي. بگذاريد سرش را بيرون بياورد و در هواي آزاد نفس بكشد مگر ديوانه است كه باز از ابزار ني و لوله استفاده كند؟ براي بسياري كه دغدغه­هاي فراتر از خود دارند، گفتن از آزادي و عدالت حكم نفس كشيدن دارد. بگذارند در هواي آزاد نفس بكشند، دردسر همه كم­تر مي­شود.

براي آن­كه از اصل بحث دور نشوم به سه ماجراي اخير كه نام بردم مي­پردازم. متاسفانه در اين سه ماجرا برخي از اصلاح­طلبان در مجموع در مقابل حركت هاي تبليغاتي اقتدارگرايان بازي خوردند. انتقادهاي غيرمنصفانه و ناآگاهانه­يي كه برخي از دوستان اصلاح­طلب نسبت به دكتر يزدي و سخنان تحريف شده­ي وي در رسانه­هاي جناح راست مطرح كردند علاوه بر آن­كه نوعي بازي خوردن بود، شائبه­ي پالس­هاي خاص به جريان حاكم فرستادن هم داشت. پالس­هايي كه ديگراني هم پيش­تر و بيش­تر فرستادند تا بلكه مقرب درگاهي شوند و نشدند. آن­ها هم چوب را خوردند و هم پياز را و آبرويي را كه ذره ذره جمع كرده بودند به بهايي اندك فروختند و شايد به هيچ. حال آن­ها مي­توانست و مي­تواند عبرتي باشد براي ديگران كه اصول و دوستان خود را بيشتر بپايند.

مساله­ي پيرموذن و صداي امريكا هم كه در بالا اشاره­يي به آن شد. در اين ماجرا مي­شد كه دست پيش را داشت و اجازه­ي آن همه حمله پيرموذن را نداد. مگر عنوان خيانت به همين ساده­گي است كه وزير اطلاعات به اين عضو قديمي و موجه اصلاح­طلبان بزند و صداي اعتراضي هم از سوي ياران­اش شنيده نشود. اگر گله­يي هم باشد به كساني برمي­گردد كه در حق او و امثال او در جريان ردصلاحيت­ها انجام دادند و جايي هم براي اعتراض جدي آن­ها نگذاشتند. رسانه­ي منتشركننده­ي اين نظرات فرع بر اصل است و جا داشت كه آقاي محسني اژه­يي در ابتدا پاسخ اصل حرف­هاي پيرموذن را مي­داد. آيا آن­ها كه فوج فوج فرزندان انقلاب را با برچسب­هاي ناچسب رد صلاحيت مي­كنند و به سمت بيگانه هل مي­دهند بيش­تر سزاوار عنوان خائن نيستند؟ پس دليل سكوت اصلاح­طلبان در حمايت از پيرموذن چه بود؟

و بالاخره ماجرايي كه بر مسيح علي­نژاد رفت. او را هم تنها گذاشتيم. شايد روزنامه­نگار مجرب و پخته­ييمسيح علي نژاد چون مسيح عزيز، فحواي تا حدي صحيح و البته نسبي مدعاي خود را (چنان چه در یادداشت خود او هم نسبی بودن حرفش را اذعان داشت)در آواز دلفين­ها به اندازه­ي كافي نپخت، اما آيا او شايسته­ي اين همه هجمه­هاي ناروا بود؟ همه­ي كساني كه او را مي­شناسند، چه از نزديك و چه از دور از نوشته­هايش به صداقت و شجاعت و مردم دوستي او اذعان دارند. چه كسي تصور مي­كند كه اين روزنامه نگار برجسته به مردم كشورش كه براي صيانت و حمايت از حقوق آن­ها تاكنون با سختي­ها و تهمت­هاي فراواني مواجه شده، نگاهي كه در اين مدت سعي شد به او نسبت داده شود را دارد. آيا كسي در سياست­هايي كه مي­تواند به سفله­پروري از سوي دولت بي­انجامد ترديدي دارد؟ علي نژاد نه از سر تحقير مردم­اش كه از سر عشق به آن­ها و غيرتي كه در او سراغ است، به بيان احساس­اش پرداخت و در واقع به قصد دفاع از حيثيت و شان مردم­اش برخاست ولي چنان هجمه­ي عجیبي به او صورت گرفت كه اگر من و هركس ديگري جاي او بود انتظار حداقل حمايتي را از دوستان­اش داشت و البته چنان تنها ماند كه حتا توضيحات­اش هم كه در بخش­هايي از آن اوج فشارهايي كه به او وارد شده را مي­شد ديد، مقبول نيفتاد تا اين بار بگويد: " هيچ اصلاح طلب و روزنامه نگاري هم كنارم نمانده است و سطري و ‏سخني يافت نمي كنيد كه در آن ياري يا دوستي در روزنامه‌اي به يك دل­جويي ساده بسنده كند و بگويد حتي اگر ‏خطا هم هست رسم‌اش خطابه و خار درچشم فرو كردن نيست.‏"

آري دوستان اصلاح­طلب! مسيري كه مي­رويم راه طولاني و سختي است كه تنها دست در دست هم مي­توانيم آن را طي كنيم و گرنه هر آن به دره­يي عميق پرتاب­امان خواهند كرد. يك لحظه غفلت از هم و حمايت نكردن از يك­ديگر كافي است تا يار و هم­راهي عزيز را در بين راه از دست دهيم. در اين مسير بيش از اين­ها بايد هواي هم را داشته باشيم و فريب تبليغات اقتدارگرايان را نخوريم. براي آن­ها همه­ي ما محكوم به حذفيم و فقط نوبت­امان متفاوت است. يك بار ديگر آن چه در انتخابات مجلس هشتم به سر همه­ي اصلاح طلبان آمد را مرور كنيد با من هم نظر مي­شويد.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

از سال 1378 به صورت كامل و جدي وارد بازار كار شده ام. جايي كه در حال حاضر در آن مشغول به كارم دهمين جايي است كه در اين 8 سال تجربه مي كنم! اين يعني ناامني مطلق شغلي. جالب آن است كه در اين 10 تجربه فقط يك جا بوده كه تا حدي با مسوول مستقيم و سيستمي كه كار مي كردم ناسازگار بودم، آن هم جايي كه رفاقت قبلي با مسوول مستقيم­ام داشتم كه به هرحال با هم نساختيم و در نهايت استعفا دادم. در باقي موارد هم در كوتاه مدت رشد كردم و هم سيستم مربوطه ازم اظهار رضايت كامل داشت و دليل جدايي­ام مسايلي چون اعزام به خدمت سربازي، اخراج سياسي، كم بودن حقوق و مزايا يا بسته شدن و تغيير رسانه در دوران خبرنگاري ام بوده.

اين سابقه در بخش هاي دولتي، عمومي و خصوصي بوده و هر كدام برايم تجربه­يي. اما واقعيت اين است كه ديگر از جا به جايي خسته شدم. يك بار ديگر در آستانه­ي مواجهه با تغيير و تحولات در مجموعه­يي هستم كه نمي دانم از تركش­هاي تغييرات آن در امان خواهم بود يا نه. اين بار جايي را انتخاب كردم كه از پيش نه من كسي را در آن جا مي­شناختم و نه كسي مرا. این طور فکر می کنم که ناشناسیم برای هم هرچند همه ی سابقه های مشعشع اجتماعی سیاسی خود را هم در فرم های استخدامی ام صادقانه و شاید هم ابلهانه آورده ام. بدم می آید که کاری را که فکر می کنم درست بوده پنهان کنم هرچند ممکن است دیگرانی خوششان نیاید. به هرحال منتظرم ببينم چه مي­شود. انتظاري كه پيش تر هم تجربه كرده بودم اما دوران تجرد بود و مسووليت كم تر. اين بار حسي متفاوت دارم.

يادم هست چهارشنبه روزي در ماه مبارک رمضان از دفتر آقاي خاتمي تماس گرفتند كه فرداي آن روز که مصادف می شد با زادروز امام حسن (ع) بايد به دفتر ايشان مي رفتيم براي ايراد خطبه­ي عقد و تنها يك روز فرصت داشتم كه در محضر ثبت قانوني كنم و بسياري مقدمات ديگر را فراهم كنم. دم در محل كارم بودم كه اين تماس گرفته شد. ناگزير با مسوول مستقيم­ام تماس گرفتم و تقاضاي مرخصي يك روزه كردم. جريان را هم گفتم. از آن جا كه از ابتداي سال تا آن موقع كه بيش از 6 ماه مي گذشت فقط يك روز مرخصي رفته بودم اصلن تصور نمي كردم كه با مخالفت رو به رو شوم. حتا اگر مرخصي زيادي هم رفته بودم باز شرايط ايجاب مي كرد كه با من هم­راهي شود. اما تماس من با مسوول مستقيم­ام همان و شنيدن حرف هاي غير منصفانه­ي تند همان. (البته آن فرد كماكان دوست عزيز من است و فقط فهميديم كه نمي توانيم با هم كار كنيم). همان جا گفتم كه ديگر به آن جا نمي روم و نرفتم. هرچند پس از چند روز بنا بر تماس هايي از سوي افراد ديگري در سيستم آن جا مدتي بازگشتم و ... . القصه اين را مي خواستم بگويم كه آن روزي كه به ظاهر روز عقد و بايد روز شادي من مي شد به چنان روز اعصاب خورد كني تبديل شد كه هم آن روز شيرين را براي خودم تلخ كرد و هم آن انرژي منفي را ناخودآگاه به اطرافيان­ام منتقل كردم. يادم هست موقع خواندن خطبه­ي عقد به يكي از چيزهايي كه فكر مي كردم اين بود كه بايد كاري مستقل براي خودم دست و پا كنم. متاسفانه اوضاع بي­كاري وضعيتي ايجاد كرده كه به كارفرما اجازه­ي تخطي از حدود و تا حدي زورگويي به نيروي كار را فراهم كرده. مساله­ي گراني و تورم هم كه در اين بين قوز بالا قوز است. به همين دليل جربزه­ي كار مستقل و خصوصي راه انداختن قدرتي است كه اين روزها خيلي به كار مي آيد. به اين موضوع فكر مي كنم و درباره­ي آن پرس و جو خواهم كرد تا ببينم خدا چه مي خواهد.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

شركت گوگل در برخي از محصولات و سايت‌هاي وابسته به خود از جمله نرم‌افزار عمومي گوگل ارث نام خليج فارس را تغيير داده است. بي توجهي سوآل‌برانگيز يكي از بزرگ­ترين سرويس دهنده­گان خدمات اينترنتي جهان به اسناد تاريخي، سياسي و بين‌المللي و تصريحات حقوقي مجامع بين‌المللي از جمله سازمان ملل متحد در زمينه نام‌گذاري خليج فارس ناشي از هر چه كه باشد نه فقط اهانت به شعور جامعه بين الملل است بلكه مي‌تواند شائبه­ي همراهي آگاهانه يا ناآگاهانه­ي مديران و كارشناسان اين مجموعه­ي بزرگ با جريان ايجاد تنش بين‌المللي و اختلاف‌انگيزي در منطقه­ي خليج فارس باشد.

شگفت‌انگيزتر اين كه اين مجموعه­ي بزرگ و مدعي اتفاق مشابهي را كه دو سال پيش توسط سايت و نشريه نشنال جئوگرافي رخ‌داد و واكنش ميليون‌ها ايراني را در داخل و خارج ايران برانگيخت و منجر به عذرخواهي و جبران اشتباه توسط اين نشريه شد، ناديده گرفته و به تكرار اين اشتباه دست زده است.

جبهه مشاركت ايران اسلامي هم­راه با همه­ي هم­وطناني كه نسبت به تماميت ارضي، هويت تاريخي و حقوق، امنيت و منافع بين‌المللي ايران دغدغه دارند و از اين ماجرا مطلع شده‌اند، اعتراض خود را اعلام مي‌كند و از همه­ي ايرانيان در سراسر دنيا مي‌خواهد كه شركت گوگل را مورد اعتراض قرار داده و آن را نسبت به عواقب اشتباه بزرگ خود آگاه نمايند.

اميدواريم كه اين مجموعه­ي بزرگ خدمات اينترنتي در جهان هر چه سريع‌تر به جبران اشتباه خود اقدام نمايد.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

دي­روز سرانجام با كش و قوس­هايي كه در جريان پرونده و صدور و اجراي حكم هادي قابل پيش آمده بود، ايشان را پس از آن كه براي گفت و گويي فرا مي­خوانند، به زندان مي­فرستند. آقاي قابل چند ماه پيش كه زماني براي اجراي حكم­اشان تعيين شده بود با وجود تماس تلفني با ايشان مبني بر اين كه اجراي حكم فعلن منتفي است و لازم نيست به صدور احكام مراجعه كند، شخصن تا دادگاه ويژه قم رفت كه برش گرداندند.عکس بالا هم مربوط به یکی دو روز پیش از موعد اجرای حکم ایشان است که پس از جلسه دفتر سیاسی دکتر شکوری راد گرفتند. (زنان حاضر در جلسه به جز خانم دکتر راکعی در این عکس حاضر نشدند چون امید داشتند که این حکم اجرا نشود که البته آن زمان امیدواری اشان تا دی روز محقق شده بود.) پس از اين ماجرا اميدواري­ها زياد شد كه اجراي حكم متوقف و حكم مورد بازنگري قرار گيرد اما دي­روز يك بار ديگر معلوم شد كه به انصاف و عقلانيت آقايان اميد بستن خطاست.

آقاي قابل دبير و عضو شوراي مركزي و نايب رييس منطقه تهران جبهه مشاركت است كه در كار تشكيلاتي بسيار منظم و متعهد عمل مي­كند و از اين جهت براي بسياري كه ايشان را مي­شناسند يك الگو محسوب مي­شوند. آزاده­گي در عمل و گفتار، دين مداري در زنده­گي فردي اجتماعي و سياسي، جديت در كار، وارسته­گي از جاذبه­هاي دنيوي و شهامت در نوانديشي از ويژگي­هايي است كه طي چند سال آشنايي با قابل در جبهه مشاركت در ايشان يافته­ام. اميدوارم كه تلاش­هاي موثري براي آزادي فوري ايشان انجام شود و به ثمر نشيند. با جريان حاكمي كه دست از اين گونه رفتارش بر نمي­دارد ديگر صحبت از حق و عدل و انصاف گفتن بي فايده است و بايد به جست و جوي مولفه­هاي قانوني قدرت رفت. قدرت تنها زبان قدرت مي­فهمد و اميدوارم كه هادي قابل ها را به زودي با قدرت خودمان آزادشان كنيم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

مهران مديريقدرت رسانه آن هم رسانه­يي در حد تلويزيون و در كنار آن بهره گيري از هنر لازم براي بهره بردن از اين ابزار را يك بار ديگر در شب هاي نوروز ديديم.

سريال مرد هزارچهره آن­قدر خوب بود كه عامي و روشن­فكر را كنار هم بنشاند تا هريك به فراخور حال خود با آن ارتباط بگيرند، آن را بفهمند و بر يكي از زواياي نهفته در اين سريال خوش ساخت و داراي حرف تكيه كنند. حرف من اين­جا از اين سريال و تاييد و به به گفتن به آن نيست كه اين روزها به كفايت از آن در سايت ها و وبلاگ ها گفته اند مثل اينجا. من اين جا مي­خواهم شگفتي­ام را در برابر قدرت رسانه­يي به نام تلويزيون بيان كنم.

دو عنصر رسانه­ي فراگير و هنر كاري كردند كه از محالات ممكن براي خيلي ابزارها و مدعيان ارتباط با افكار عمومي است. آيا چند پديده يا شخصي را مي­شناسيم كه چنين گسترده توانسته باشد حرف­هايي چنين بنياني و روشن­فكرانه را به زبان تصوير، طنز اما بدون لوده­گي، مدرن و قابل فهم و جذاب براي همه­ي اقشار طرح كند و بگيرد. نويسنده­گان و سازنده­گان اين سريال اگر همين قدرت را در جايي مثل سينما با تمام جذابيت­هايش بيان مي­كردند محال بود كه چنين گستره­ي تاثيري را پيدا مي­كردند و از سوي ديگر تلويزيون خيلي به ندرت توانسته چنين اقبالي را پشت سر يكي از برنامه­هايش ببيند. البته من با تمام احترامي كه براي سازنده­گان اين سريال قائل­ام و با همه­ي انتقادهايي كه به متوليان صدا و سيما دارم معتقدم كه اين سريال در عين حال يك بار ديگر مانور قدرتي براي رسانه­ي تلويزيون بود. اگرچه اين بار حرف­هايي از سوي اين رسانه مطرح شد كه بسياري را با خود همراه كرد از جمله منتقدان حاكمان رسانه­ي انحصاري سيما را، اما مي­تواند اين ابزار يك بار ديگر هم­چون زمان تحصن نماينده­گان كه قدرت رسانه در كنار قدرت پول توانست هنر همين هنرمندان را در اختيار خود بگيرد، چنان ضربه­يي به جريان­هاي اصيل بزند كه هيچ راه مقابله­ي ديگري از جمله ابزار قلم و اينترنت را ياراي برابري با آن نباشد.

به باور من تلويزيون انحصاري به هم­راه پول نفتي كه برنامه­هاي باب ميل آن­ها را حمايت مي­كند راز اصلي قدرت و چيره­گي جريان حاكم است. زماني ميرحسين موسوي در برابر اصرار اصلاح­طلبان براي كانديداتوري­اش براي انتخابات رياست جمهوري به شرط در اختيار داشتن حداقل يك شبكه­ي تلويزيوني اشاره كرده بود. اشاره­يي كه بسيار دقيق بود اما ساير اصلاح­طلبان هرگز به آن شدت و دقت به آن پي نبردند وگرنه تاكنون به هر ترتيب ممكن شبكه­يي براي حرف­هاي اصلاح­طلبانه بود تا با ديدن اين سريال اينقدر نديد بديد نشويم.

به باور من قدرتي كه تلويزيون و رسانه به جريان حاكم در داخل بخشيده با هيچ يك از اهرم­هاي قدرت ديگرش حتا قدرت نظامي قابل مقايسه نيست. اين بار تلويزيون واقعن مثل يك دانش­گاه عمل كرد و ما همه خرسند شديم اما اي كاش كه اين دانش­گاه اتفاقي و چنين نادر نبود. تصور كنيد كه در همه­ي­ شب­هاي سال اگر نگوييم حرف­هاي مستقيمن سياسي دست كم حرف­هايي حسابي در مسايل اجتماعي و فرهنگي به قدرت هنري سريال مرد هزارچهره پخش مي­شد كه عامي و روشن­فكر و كاسب و پزشك و ... را كنار هم بنشاند. از طرف ديگر هم اين­قدر خرافه و  پرت و پلا و آفت­هاي فكري و عقيدتي و تبليغاتي در اين رسانه پخش نمي­شد. با همين تحول چه­قدر سطح مطلوبيت ما از زنده­گي بالا مي­رفت؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

تعطيلات نوروزي فرصت خوبي است براي سفر. ما هم يك روز از تعطيلات نوروز را اختصاص داديم به گردش در كاشان كه سه نكته­ي جالب در اين سفر يك روزه پيش آمد. اولي مربوط به بازديد از تپه­ي سيلك (sialk) در كاشان بود. فوق­العاده بود. 7800 سال سابقه­ي تمدني و زنده­گي اجتماعي در آن جا شناخته شده بود كه احساسات ما را كاملن برانگيخت. اما دومي كه در ادامه­ي كشف اين سابقه­ي تمدني خيلي چسبيد مربوط به بازديد از خانه هاي تاريخي و زيبايي بود كه در مركز شهر قرار دارند. اين جا قصدم تعريف و تمجيد از اين مكان ها نيست اگرچه بسيار زيبا هستند. موضوع جالب توجه فضايي بود كه از سوي ميراث فرهنگي و گردش­گري كاشان در اين خانه ها ايجاد شده بود. در فضاي شور و نشاط عيد كه قطعن همه براي شادي و لذت و برخي تحقيق به اين مكان­ها مي­روند، اقدام به كار فرهنگي پخش روضه و نوحه با صداي بلند كرده بودند. حين گوش جان سپردن به نوحه، بر در و ديوار هم چشمم­امان روشن مي­شد به حديثي كه از ميان تمام روايات معتبر و غير معتبر سليقه به خرج داده بودند و حديثي پر از خط و نشان براي زنان گناه­كار انتخاب كرده بودند كه در آن دنيا گوشت خودشان را مي­خورند و آويزان­اشان مي­كنند و ... . جالب آن بود كه با ما مردها كاري نداشتند و فقط بر در و ديوار خط و نشان براي زنان كشيده بودند. لمينت­هايي هم البته طراحي و نصب شده بود كه حرف حساب را زده بودند. اين كه حجاب قانون كشور ماست و بايد به قانون عمل كرد. اين جا البته حرف حساب بود اما اين كه در بين اين همه قانون چرا اين قدر به اين يكي تاكيد مي­شود و باز هم با گشت ارشاد بايد سراغ­اش بروند نكته­يي است.

آخر سر هم يكي از فروش­گاه­هاي داخل اين مراكز فرهنگي، ضرب المثل­هايي از كشورهاي مختلف را گردآوري كرده و به فروش مي­رساند كه محتواي همه­ي آن­ها تحقير و توهين به زنان بود. من كه به عنوان يك مرد بريده بودم، تصور بفرماييد همسر فمينيست ما چه حالي داشت.


مرد هزارچهره این چند شب نوروز را دل چسب تر کرد. اگر اشاره ها و حرف های حسابی که در این سریال زده شد یکی دو تا بود می گفتیم اتفاقی است یا برداشت ما این گونه است ولی این سریال پر از حرف حساب بود. نمی دانم چرا نگران شدم که نکند یا از تماشای دیگر هنرمندی های مهران مدیری محروم شویم و یا از تماشای طنزهایی که نویسنده هایی چون قاسم خانی ها و ژوله داشته باشد. 


سيزده بدر امسال از خودم شكوفايي و نوآوري در كردم و يك دروغ سيزدهي ساختم و اس ام اس كردم به دوستان. از اين قرار كه جنتي استعفا داده و پس از قبول آن دستور بازشماري آراي صندوق ها در شهر تهران صادر شده است. بازخورد جالبي داشت. واقعن اميد نزد برخي دوستان ما متاعي است گران­بها !

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

۲۵ اسفند و در آستانه ی سال نو خانواده های سه دانش جوی دربند دانش گاه امیرکبیر یک بار دیگر تظلم نامه یی خطاب به هاشمی شاهرودی نوشتند. اما

ای کاش

قضاوتی قضاوتی قضاوتی

در کار در کار در کار

... ای کاش داوری داوری ...

 

                                                                 به نام خدا

ریاست محترم قوه قضائیه

با سلام و احترام اعلام می‌دارد؛

اكنون بالغ بر یك سال است كه فرزندان‌مان به جرمی كه دادستان مدعی آن بوده و دادگاه آن را نپذیرفته در زندان بسر می‌برند. ما نمی‌دانیم این ظلم را به كه گوییم و داد از كه ستانیم.

در هنگام نوشتن هر نامه تمام فرهنگ و لغات در اختیار نویسنده است و ما نیز از این قاعده جدا نبودیم. با این تفاوت كه شاید ما توان نوشتن و قدرت گفتن نداریم. اما به راستی در آستانه نوروز كه قاعدتا همه مسوولین و كارگزاران در پی رضایت خالق و كارگشایی مخلوقند،نباید شما به عنوان سكاندار قوه قضائیه اندیشه‌ای بر این كار روا دارید؟

این رنجنامه خانواده‌هایی است كه به‌رغم قانون‌شكنی‌های متعدد مهر سكوت بر لب داشته‌اند و سخن خویش فرو خوردند به این امید كه شاید از رهگذار رعایت اصول و توجه به قانون اساسی و حق انسانی ایرانیانی كه انتظار و توقع‌شان آن است كه از حداقل حقوق شهروندی برخوردار شوند نسبت به آنان این چنین ظلم و بیداد روا نشود.

حضرت آیت‌اللـه، در شرایطی كه زندانیان مواد مخدر و خطرناك را با وثیقه آزاد می‌كنند چگونه می‌توان پذیرفت كه با وجود اخذ وثیقه از این دانشجویان در حال تحصیل آنان را خلاص نمی‌دارند. حتما شما هم مثل ما معتقدید كه قانون باید بدون تبعیض اجرا شود. اما آیا تاكنون پرس‌وجو كرده‌اید كه چرا درخصوص این دانشجویان كه قرار وثیقه صادر شده و وثیقه تودیع گشته و كارشناس آن را مكفی دانسته باز هم از اجرای قانون سر باز زده‌اند!

بیاییم به خاطر مسوولیت، به پاسخ وجدان، به احترام قانون، به نگرش انسانی، سوال كنیم كه چرا دادگاه تجدیدنظر پرونده را پس از اخذ آخرین دفاع و ختم جلسه همچنان بی‌تصمیم نگه داشته.

چرا مسوولین اجرایی زندان نسبت به اجرای تصمیم قضائی بی‌تفاوتند. ما امید كامل داریم اگر از سر عدالت و انصاف به این مواضع نگریسته شود و فارغ از هر نگرش غیرقضائی بر پرونده توجه نشود شما هم دستور آزادی این جوانان را در آستانه سال نو تایید خواهید داشت.

با تجدید احترام

خانواده‌های مجید توكلی، احمد قصابان و احسان منصوری

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاك...

 

بهار مي آيد، بي آن­كه منتظر تاييد صلاحيتي از زمستان بماند.

بهار را دوست دارم نوروز را، و هر آن­چه اين روزها مي­گذرد. شايد اين تنها آييني باشد كه بي هیچ حرف و دغدغه­يي دل­بسته­ي آنم. دعاي خالص و روان تحویل سال كه بي واسطه­يي تو را رو به روي خالق مي­نشاند؛ سفره­ي ساده­ و زيباي هفت سين كه خوش­بختانه دست تجمل و مدرنيته­ي بي معنا به آن نرسيده؛ ديد و بازديدهايي كه كوتاه است آن قدر كه فقط به تبريكي و پرسيدن احوالي بگذرد و مجالي براي اضافه و گزافه گويي نماند؛ نو كردن لباس؛ تماس با هركسي كه سالي هم­راه با كدورت و شايد قهر با او را سپري كردي و ...

نو بهار است در آن كوش كه خوش­دل باشي   

كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي

من امسال اولين نوروزي است كه در خانه­ي خود تجربه اش خواهم كرد. چند روز پيش پرستو براي هفت سين مان خريدهايي كرد كه بايد منتظر ماند و ديد نشستن آن­ها كنار هم چه جلوه­يي پيدا مي­كند. تا لحظه­ي تحويل سال احتمالن تلويزيون با مجرياني كه هم­راه با ميهمانان­اشان در حال تعريف از يك­ديگرند در كنار ما خواهند بود و بعد هم دست کم ربع ساعتي استراحت دادن به تلويزيون و خراب نكردن دقايق اوليه­ي سال نو. لحظات خاموشي تلويزيون فرصت خوبي است براي هم­نشيني با حافظ. ديوان حافظي كه از خاتمي عزيز در روز عقدمان هديه گرفتيم حتمن كنارمان خواهد بود. براي گرفتن تفالي از آن، تماشاي خط خوش او در ابتداي كتاب كه پيوندمان را تبريك گفته، ناگزير و دل­پذير است تا يادمان باشد كه سالي ويژه را پشت سر گذاشتيم. حافظ و خاتمي، معنويت و آزادي. دو آرماني كه در لحظات خاموشي تلويزيون هم­راه با عدالت و رفاه و صلح براي همه آرزو خواهيم كرد و هم­دلانه با در بندهاي سياسي و عقيدتي و دانش­جو به استقبال بهار خواهيم رفت.

 

نوروز بر همه­ي دوستان مبارك باد

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

 

به نوکردن ِ ماه

 
  بر بام شدم
با عقيق و سبزه و آينه.
داسي سرد بر آسمان گذشت
که پرواز ِ کبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چيزی گفتند
و گزمه‌گان به هياهو شمشير در پرنده‌گان نهادند.

ماه
برنيامد.
 
                                             شاملو
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

مصاحبه­ي نسبتن اخير دكتر سروش درباره­ي وحي و نبوت كه 16 دي در سايت راديو  زمانه ترجمه و منتشر شد، يك بار ديگر  اقتدارگرايان را به صرافت سوء استفاده از احساسات ديني مردم متدين به نفع اهداف حقير سياسي و قدرت طلبانه­اشان كشانده است. اين كه دو ماه پس از انتشار اين مصاحبه (كه البته نقدهايي به آن وارد است) و در آستانه­ي انتخابات، اين مساله يك­باره تبديل به موضوعي اجتماعي سياسي و عمومي مي شود به تنهايي براي شناخت اهداف اقتدارگرايان در دفاع از حريم وحي و نبوت كفايت مي كند. چنان كه پيش از اين هم اصل دين و اسلام دست­مايه­ي اهداف قدرت طلبانه­ي آن­ها بوده است و شاهد آخر و بارز اين مدعا هم ردصلاحيت هاي اخير تعداد زيادي از مومنان و عاملان به دين به خاطر مخالفت هاي سياسي آن ها با جريان حاكم است كه آن را عدم التزام به اسلام ناميده اند!

اما در مورد ماجراي اخير بدون ورود به قضاوت و نقد محتوايي آن چه در اين مصاحبه آمده كه در حد و توان من هم نيست، چند نكته گفتني است:

1- نكات گفته شده توسط دكتر سروش در اين مصاحبه هيچ حرف تازه­يي نسبت به آن چه پيش­تر در كتاب "بسط تجربه نبوي" طرح كرده بود ندارد. به عنوان نمونه وي در آن كتاب مي نويسد: "پيامبر(ص) نيز كه همه سرمايه‌اش شخصيت­اش بود، اين شخصيت، محل و موجد و قابل و فاعل تجارب ديني و وحي بود و بسطي كه در شخصيت او مي‌افتاد، به بسط تجربه و (بالعكس) منتهي مي‌شد و لذا وحي تابع او بود، نه او تابع وحي" هرچند كه تاكيد دارد كه "آن­چه او از خدا دريافت مي‌كند مضمون وحي است" و "نفس او (پيامبر)با خدا يكي شده است."و در كل بر وجود حجت الهي وحي اذعان دارد. 

در همان زمان كه اين كتاب منتشر شد و بديهي بود كه مانند هر بحث نظري ديگري قابل مناقشه است، واكنش هاي نسبي شكل گرفت ولي نه به اندازه­يي كه حالا پس از سال ها دارند ترتيب مي دهند. اتفاقن يكي از سوآلاتي كه در زمان انتشار آن پديد آمد مقايسه­ي واكنش هاي به آن نسبت به واكنش به انتشار قبض و بسط تئوريك شريعت بود. بدون سوگيري حاميانه يا مخالفت­آميز با محتواي آن بايد گفت كه بسط تجربه نبوي به مراتب مسايل بنياني تر و صريح تري را نسبت به قبض و بسط داشت اما چون پيامدهاي آن كم­تر به حوزه­ي سياست و بنيان­هاي مشروعيت ساز حاكم برمي گشت، لذا واكنش ها كم­تر بود. به گفته­ي خود دكتر سروش در پيش گفتار بسط تجربه نبوي "در «قبض و بسط تئوریک شریعت»، سخن از بشری بودن و تاریخی بودن و زمینی بودن معرفت دینی می‏رفت و اینک در بسط تجربه‏ی نبوی، سخن از بشریت و تاریخیت خود دین و تجربه‏ی دینی می‏رود." پايه هاي مشروعيت ديني برخي اركان حاكم مبتني بر نوعي "معرفت ديني" بود كه لق شدن آن، لقي آن بنيان ها را به هم­راه داشت اما خود دين و وحي و نبوت از چنين اهميتي براي حاكميت برخوردار نبودند. در واقع براي جريان حاكم دفاع از قرائتي خاص از دين كه به مسايل حكومتي نيز مي تواند تسري يابد بيش­تر از دفاع از خود دين و مفاهيم پايه­يي آن چون وحي و نبوت، اهميت دارد. براي كساني كه قدرت و حكومت براي آن­ها اصل است، اين كه وحي منشا بشري دارد و مخلوق است يا سخن خالق است كه بر زبان مخلوق برگزيده جاري مي شود، نسبت به آن كه از وحي – با هر منشايي – حاكميت چه كساني تضمين و مشروع مي شود ار درجه­ي اهميت كم­تري برخوردار است!

2- كشاندن دايره­ي اين مباحث به سطح عامه شايد بهره هاي زودگذر سياسي را براي عوام فريبان و قدرت پرستان به هم­راه داشته باشد اما در دراز مدت جز لطمه به دين به عنوان مهم­ترين سرمايه­ي اجتماعي ما و لنگرگاه بي بديل بحران ها و منبع اصلي اخلاق در كشوري چون ايران بهره­ي ديگري ندارد. تجربه­ي سه دهه­ي اخير خود شاهد اين مدعاست. در واقع از منظر دغدغه­هاي ديني، انذار به حاكميت در پايان دادن به اين رويه ها يك ضرورت است. صادقانه بايد به آن­ها گفت كه در بازي قدرت ما فريب شما را خورديم و حالا شما حاكم بلامنازع قدرتيد. قدرت و پشتوانه­ي شما خيلي بيش از اين حرف­هاست كه نيازي به تخريب باقي­مانده­هاي دين در جامعه داشته باشيد. حكومت ارزاني­اتان، دست از سر دين برداريد.

3- چند سالي بود كه متاثر از دوران اصلاحات بهره گيري هاي اين­چنيني از عواطف ديني عامه­ي مردم مومن كاهش يافته بود اما به روال دو سه سال اخير كه همه چيز به دوران پيش از اصلاحات در حال بازگشت است، اين رويه نيز در حال بازتوليد خود است. كاش به جاي اين همه تلاش­هاي بي­ثمري كه همه­ي عمر و وقت اصلاح طلبان را صرف انتخابات عبث مجلس كرده است، مجال تامل جدي تري بر اين مساله ها هم فراهم مي­شد.

4- فردا قرار است در دفاع از حريم وحي در نمازهاي جمعه راه پيمايي به راه اندازند هرچند نمي­دانم كه چند درصد راه­پيمايان فردا مي­دانند كه به چي اعتراض مي­كنند. فردا شب هم شب سال­گرد وفات يگانه­ي هستي و دردانه­ي خداوند، رحمت للعالمين حضرت محمد است. من هم دل­ام مي خواهد از حريم او و دين­اش دفاع كنم. اما چه­گونه؟ چه­گونه بايد در برابر سوءاستفاده­هاي رايج از او و دين­اش مقابله كرد؟ كجا مي­توانم مشت­ام را در برابر بهره­گيري­هاي سخيف رايج از او و دين­اش گره كنم و من هم فرياد بزنم؟ كسي كه فردا قرار است عليه­اش راه­پيمايي شود به شهادت تمام نوشته ها و گفته ها و زنده­گي­اش دل­باخته­ي بي رياي نبوت و حضرت رسول است و البته تفسير خاص خود را از معشوق­اش دارد. كساني هم باز از سر عشق به نقد علمي او مي­پردازند. اما در برابر كساني كه عشقي جز قدرت در سر ندارند چه­گونه بايد ايستاد؟ آيا سكوت در برابر آن­ها و مقابله نكردن در برابر مذهب قدرت آن­ها جايز است؟ آيا مقابله با اين سوء استفاده جز از مسير مذهب عليه مذهب شدني است؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

فردا اين وبلاگ دو ساله مي شود. آن چه پارسال در اولين زادروز هبوط ناتمام نوشتم هنوز هم صدق مي كند. به همين دليل هنوز بي نظمي در به روز كردن آن فراوان است و به تبع آن تعداد زيادي از دوستاني كه سال اول هم­راه آن بودند كم­تر سري به اين كلبه­ي معمولن خاك گرفته مي زنند.

 

به هرحال فكر مي كنم حداقل وظيفه­ي من در قبال زادروز اين رفيق دو ساله كه گاه هم­دم غرها، شوخي ها، حرف ها و درددل­هاي­ام بوده تقدير و تبريك است. همين طور قدردان دوستاني­ام كه گاه با حضورشان در اين آشفته بازار تراوش هاي ذهني ام، مرا به ميهماني نقد و نظرهاي­اشان مي برند.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

 

هر از گاهي توقف در ايست گاه بين راه فرصت خوبي است براي ديدن مسير طي شده و نگريستن به راهي كه پيش روست.

گاهي براي رسيدن نبايد رفت.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |