تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

دیشب شاهد مستقیم سهراب کشی بودم. من که چند سالی است به دنبال افتضاحات پرسپولیس مدل علی پروینی احساس یتیمی و بی تیمی می کنم٬دلم خوش بوده به بارسا و آس میلان(همون آسید میلان خودمون).اما خوب قصه بارسا چیز دیگری است.خیلی دوست داشتم نایب قهرمانی میلانو می دیدم٬اما شرمنده هواداران این تیم خوب شدیم.

بارسا قهرمان شد همه یک سور مهمون من.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

مصاحبه پرستو سرمدی با مهندس سحابی همان طور که انتظار می رفت خیلی پرسروصدا شد.تازه این مصاحبه می توانست بسیار ژورنال تر وپر دامنه تر باشد که بنا بر دقت نظر پرستو، اینی شد که دیدیم.

 

دیداری در یکی از یکشنبه های سرد بهمن ماه در منزل یکی از دوستان بین بهزاد نبوی و سحابی برگزار شد که از ابتدا قرار بود تا موعد مقتضی مورد توافق ، محرمانه بماند و همه کسانی هم که در جریان آن بودند برای حفظ فضای آرام این جلسات در خبری نشدن این رویداد ، تقوا پیشه کردند. اما ای کاش علنی شدن خبر آن از سوی خبرنگارها صورت می گرفت نه یکی از طرفین مذاکره در یک مصاحبه!.شنیدم نبوی از این موضوع ناراحت است و من کاملا به او حق می دهم ولی امیدوارم این مساله بر ادامه این دیدارها تاثیر بدی نگذارد.

 

به هر حال در جامعه ای که دیدار دو گروه سیاسی هر چند رقیب وحتا متخاصم پذیرفتنی نیست و قانون صفر و یک بر آن حاکم است و سیاست ورزی در آن نفی می شود، انتظار چنین اتفاقاتی حتا از سوی کهنه کاران سیاسی می رود. تا سیاسی شدن حرفه ای ما جماعت،راه بسیار است.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

 

بر صليبم،

            ميخكوب!

خون چكد از پيكرم، محكوم باورهاي خويش.

بوده‌ام ديروز هم آگاه، از فرداي خويش.

 

مهرورزي كم گناهي نيست! مي‌دانم،

                                     سزاوارم، رواست.

 

آنچه بر من مي‌رسد، زين ناسزاتر هم سزاست

در گذرگاهي كه زور و دشمني فرمانرواست.

 

مهرورزي كم گناهي نيست!

كم گناهي نيست عمري، عشق را،

                                      چون برترين اعجاز، باور داشتن.

 

پرچم اين آرمان پاك را

در جهان افراشتن.

پاسخ آن، اين زمان:

                       تن فرو آويخته!

                                          با ناي بي آواي خويش!

 

ساقة نيلوفري روييد در مرداب زهر!

اي همه گلهاي عطر آگين رنگين!

                                  اين جسارت را ببخشاييد بر او،

                                  اين جسارت را ببخشاييد!

 

جرم نابخشودني اين است:

                           -« ننشستي چرا بر جاي خويش؟»

 

جاي من بالاي اين دار است با اين تاج خار!

در گذرگاه شما،

                   اين تاج، تاج افتخار.

جاي من، تا ساعتي ديگر، ازين دنيا جداست،

جاي من دور از تباهي‌هاي دنياي شماست؛

اي همه رقصان

                  درون قصر باورهاي خويش!

 

فریدون مشیری

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

دوستان!

پایان سال ۸۴ قراردادم با یک شرکت دولتی که یک سال و دو ماه در آن جا خدمت می کردم تمدید نشد و در واقع اخراج شدم.کارشناس روابط عمومی بودم و مدتی هم سرپرستی آنجا را بر عهده ام گذاشتند.

مدیر مستقیم ام از کارم بسیار اظهار رضایت می کرد و همیشه می گفت اگر بخواهد فقط یک نفر را نگه دارد آن نفر منم.خداوکیلی من هم سعی می کردم آن چه در توانم بود را انجام دهم.دزدی هم نکردم.تو کار کسی هم نگذاشتم٬ با هیچ کس هم مشکلی نداشتم.همه چیز تا روز آخر خوب بود.قضیه تعدیل نیرو هم نبود.همین حالا دنبال یک نفر به جای من هستند٬اما نمی دانم چرا مرا نگه نداشتند!سوآل هم کردم جوابی ندادند.مدیر عامل هم وقت ملاقات نداد.ولی مدیر مستقیم من گفت که مدیر عامل هم از من کاملا راضی است.فقط می گفتند روی من حساسیت است.نگفتند چه حساسیتی و چه کسانی با دیدنم کهیر می زنند.حتا صوری هم شده نگفتند از من ناراضی اند.شغلم هم کار خیلی مهم و حساسی نبود که بخواهم خدای ناکرده تو کار شیفته گان خدمت بگذارم.

به نظر شما چرا مهرورزی شدم؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

از امروز رسما و طبق قانون "جوان" محسوب نمي‌شوم. ديشب حال خاصي داشتم و راستشو بخواهيد كمي احساس پيري مي‌كردم.رفتم جلوي آينه براي خودم ترانه‌هاي مرتبط مثل "در بهار زندگي احساس پيري مي‌كنم" يا "موي سپيدو توي آينه ديدم" را بخوانم،ديدم اصلا مويي نمانده. بي‌خيال شدم و به جاي آن برنج و قاطي تن ماهي كردم و با ماستي كه حسابي شورش كرده بودم براي "بقا" تلاش جانانه‌اي كردم.

اولين صبح دوران پس از جواني هم با اشتياق بي حد و حصر شیطنت و مردم آزاری زدم بيرون.اما غم نان مرا به محل كار جديدم كشاند. بعد هم اولين مرخصي‌ام را در اولين ساعت كاري‌ام گرفتم تا پي‌گير تسويه حساب با محل كاري قبلي‌ام شوم كه مرا مشمول مهرورزي كردند و هري…(بعدا در اين‌باره حرفا و مستندات جيگري دارم كه به موقعش رو وبلاگ مي‌ذارم).

سال نو ، سن نو ، شغل نو ، اهدافي نو و عشقي هر روز نو به نو دارم. مطمئنم كه در جنگ با زندگي‌اي كه مي‌خواهد مرا اسير روزمرگي‌هايش كند پيروز خواهم شد. عجب احساس كودكي خوشايندي دارم. راستي كي مي‌آد بريم با دختراي محل لي‌لي بازي كنيم؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |