تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

علی اصغر خدایاری

عباس عبدی و علی اصغر خدایاری دو نفری هستند که هر وقت یادداشتی از آنها دیده ام حتما خواندمشان. عبدی که اساسا روزنامه نگار است و برای خودش به تنهایی یک جریان که البته کمتر شناخت شخصی از او دارم. تا حالا هم تنها دو بار البته مفصل توفیق مصاحبت با او را داشتم که هر دو بار برایم جالب و پرخاطره اند.

اما خدایاری به عنوان یک روزنامه نگار کمتر شناخته می شود.او استاد دانشگاه تهران است و کار سیاسی اش را بیشتر در جبهه مشارکت و تا حدودی در انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها پی می گیرد.در جبهه مشارکت وی عضو شورای مرکزی و رییس منطقه تهران است و من هم به عنوان عضوی از تهران این توفیق را دارم که مستقیما با ایشان کار کنم.پیش از این هم در ستاد معین و تا حدی در دفتر سیاسی از نزدیک با روحیات و رفتار غالب او آشنا شده ام. او به نظرم کمتر شبیه شخصیتی است که در یادداشت هایش از او در ذهنم ساخته بودم.یادداشتهایی صریح و تند وتیز که معمولا زاویه دیدهای جدیدی را به مخاطب نشان می داد. اما در نوع فعالیت اش بسیار ملایم است و هیچ رگه ای از رادیکالیسم در او دیده نمی شود.آدمی بسیار آرام و کم حرف که در کارش بسیار متعهد است. اگر چه معتقدم مدیر متوسطی است.(تا حالا حتا یک بار هم اظهار نظری از او در دفتر سیاسی ندیده ام اگرچه دایم یادداشت می کند و تا وقتی در جلسه هست بر خلاف بقیه اعضا خیلی دقیق به همه حرفها گوش می دهد.)

من اما از هر دو شخصیت خدایاری خوشم می آید.یادداشت های روان و صریح اش به حال و هوایم نزدیک است و از خواندنشان لذت می برم و نحوه رفتارش به دلم می نشیند. خیلی پاچه خاری کردم ببخشید ولی چه ایرادی دارد که گاهی به جای نقد صرف از یکی کمی هم تعریف کنیم.

گردش قلم عبدی و خدایاری به فضای وبلاگ سیاسی بسیار نزدیک است و فکر می کنم دو وبلاگ خواندنی خواهند شد. آنها را در پیوندهای وبلاگم لینکیدم.ببینید.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

 
مي‌شناسي ــ به خود گفته‌ام ــ
همان‌ام که تو را سُفته‌ام
بسي پيش از آنکه خدا را تنهايي‌ آدمک‌اش بر سر ِ رحم آرد:
بسي پيش از آن که جان ِ آدم را
پوک‌ترين استخوان ِ تن‌اش همدمي شود بُرَنده
جامه به سيب و گندم بَردَرنده
ازراه‌دربَرنده
يا آزادکننده به گردن‌کشي. ــ

غضروف‌پاره‌ی جُداسری.



مي‌شناسي ــ به خود گفته‌ام ــ
همان‌ام که تو را ساخته‌ام تو را پرداخته‌ام
غَرّه‌سرترين و خاک‌سارترين. ــ
مهری بي‌داعيه به راه‌ات آورد
گرفت‌ات
آزادت کرد
بازت داشت
بر پايت داشت
و آن‌گاه
 
  گردن‌فراز
 
  به پای غرورآفرين‌ات سر گذاشت.



مي‌شناسي، مي‌دانم همان‌ام.
 
 
احمد شاملو
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

 

فیلسوفی

قبل از خودکشی نوشت:

                           "دیگر راهی نبود"

شاعری هم

        قبل از اولین شعرش

                         همین را گفت

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

فردا چهارشنبه از ساعت ۱۷.۳۰ سعید حجاریان با عنوان "از کابوس کائوس تا رویای کاسموس" در محل دفتر مرکزی جبهه مشارکت سخن می گوید.

این دومین نشستی است که با هدف بررسی نقش صلح در گذار به دموکراسی از سوی حوزه شمال تهران جبهه مشارکت برگزار می شود. البته این جلسات ذیل همان عنوان کلی "چه باید کرد" است که از دی ماه پارسال شروع شد.

باید دید حجاریان که تز جبهه صلح را داده بود فردا چه می گوید. پیشاپیش بگویم که آقا سعید برای این جلسه مطالعاتی روی نظریه های صلح "جان گلتونگ" داشته است تا مثل همیشه با دست پر بیاید.

از جلال که برای این برنامه زحمات زیادی را متحمل شد ممنونم و بهش خدا قوت می گویم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

بایکوت علمی دانشمندان ایرانی هم به دیگر برخوردهای اخیر جامعه جهانی با  ایران افزوده شد.

 

ایران دو سه سالی است که موفق شده با افزایش آمار نشریات و مقاله های نمایه شده در سیستم ISI که نوعی علم سنجی پذیرفته شده جهانی است، بالاترین رشد را در بین کشورهای جهان از این جهت داشته باشد. جالب است بدانید که تا قبل از سال ۱384 تنها 3 نشریه ایرانی در ISI نمایه شده بود اما این آمار در 5/1 سال اخیر به 15 نشریه افزایش یافته است. در این باره

 

اما اخیرا نشریه های معتبر علمی پزوهشی در کشورهای دیگر از پذیرش مقاله های دانشمندان برجسته ایرانی جهت درج در این نشریه ها خودداری می کنند،آنهم بدون داوری علمی. یعنی آنکه برخلاف روش رایج در این نشریه ها که کلیه مقاله های اندیشمندان ابتدا داوری علمی می شود و سپس تایید یا رد می شوند، مقاله اندیشمندان ایرانی مستقیما توسط مدیر مسوول یا سردبیر برگردانده می شود.

 

به عنوان مثال دکتر ... دانشمند سال 2004 جهان در رشته ... که در این رشته مرجعی علمی در جهان محسوب می شود، حدود 10 مقاله اش بدون داوری علمی از سوی مسوولین این نشریه ها به ایشان بازگردانده شده است. در حالی که این مساله پیش از این به هیچ وجه سابقه نداشته است.

 

این خبرمتاسفانه نشان می دهد که دامنه برخورد با ایران افزایش یافته که به هر حال باعث می شود ما را از حضور در سیر تحولات جهانی باز دارند.

 

پیش از این به نقل از دیپلمات های اروپایی شنیده بودم که جامعه جهانی برای تعیین سقف مشارکت دادن ایران در عرصه های جهانی به اجماع پنهان رسیده اند.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

رامین جهانبگلو را هم گرفته اند و ما همگی ظاهرا عادت کرده ایم که به سادگی این خبرها را بشنویم مثل خبر پیش بینی وضع هوا.

او را هنگام بازگشت به کشور پس از مسافرت به هند بازداشتش کرده اند و ظاهرا باید در اوین باشد ولی کسی خبر دقیقی از او ندارد. اتهامش هم حسب شنیده ها اقدام علیه امنیت ملی است.

خانواده جهانبگلو بسیار نگرانند. حق هم دارند. آنهایی که پشتوانه درون نظام و حزبی دارند این مواقع احساس بی پناهی می کنند٬ دیگر حال خانواده این روشنفکر عرفی معلوم است.

جهانبگلو دو تابعیتی است که طبق قوانین ایران ممنوع است. این اواخر هم شنیدم مقالاتی در دیلی استار لبنان درباره انرژی هسته ای نوشته که شرایط را احتمالن برایش سخت تر می کند. جا دارد که همه شفاف از این روشنفکر وطنی و حقوق قانونی و انسانی اش حمایت کنند. اینجا جای لحاظ تفاوت های عقیدتی نیست.

 

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

 

کسی

آن سوی میز

پشت عینک اش نشسته

و مرا با خط کش کج و معوج اش

                                      اندازه می گیرد

و من

      در قاب عینک او

                         می رقصم

 

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

از 3 تیر تا حالا خیلی حرفها تو گلوم گیر کرده که می ترسم آخرش هناق شه.اما هوای مرا داشته باشید که سوراخ دعا را گم نکنم. من هنوز معتقدم مشکل اصلی این مملکت اقتدارگراها هستند و نه دموکراسی خواهانی که در نهایت دغدغه ایران و حقوق بشر آنها را به وادی سیاست کشانده است. نقدم به شخص خاصی هم نیست ، بلکه می خواهم به جریانی بپردازم که با عنوان جماعت تحریمی شناخته می شوند و این چند ساله یک دل سیر به اصلاح طلبان فحش داده اند. من که رفقای زیادی در بین این جماعت دارم و اتفاقا دوستان دوست داشتنی ام هستند٬گاهی که مقابل آنها قرار می گیرم متوجه چند احساس توامان آنها حین فحش دادن به ما "مشارکتی جماعت" می شوم:

۱-احساس شجاعت.چه بالاخره به چند نفری که به زعم آنها حکومتی اند فحش داده اند و لابد این کار شجاعانه است دیگه.

۲-احساس روشنفکری.اصولا جماعت سیاسیون که کمی هم احساس روشنفکری اشان می شود موقع فحش دادن به کسانی که از خودشان یکی دو درجه محافظه کارتر می دانند٬احساس "روشنفکرتری" بهشان دست می دهد.

۳- احساس کاهش وجدان درد.معمولا این رفقا به دلایل گوناگون از کنش سیاسی عاجزند ولی چون از عالم سیاست مطلعند و دلشان می خواهد کاری کنند ولی کار درست و حسابی از دستشان بر نمی آید ، به ما فحش می دهند.

در این دسته برخی آمالشان آنقدر از واقعیت های جامعه شان دور است که مثل مرغ در قفس مانده ای که با واقعیت قفس کنار نیامده ولی از کوبیدن خود به در و دیوار قفس خسته شده اند ٬ آرام گوشه ای از قفس را انتخاب می کنند و به بقیه در قفس ماندگان که هنوز به امید آزادی تقلا می کنند و با صاحب قفس بده بستان ، تا راهی به رهایی بیابند ٬ فحش می دهند. این کار فحش دادن باعث می شود همچنان خود را در حوزه خدمت به میهن و حضور در عرصه polity فعال ببینند.

برخی دیگر بلد نیستند کاری بکنند.کم ندیده ام دوستانی را که مثلا در ستاد انتخاباتی اصلاح طلبان در فلان انتخابات آمده اند که کاری بکنند ٬ ولی وقتی که جایگاه مورد نظرشان را در ستاد نیافته اند یا احیانا به دلیل ناتوانی در اجرای وظایفشان مسئولیتشان کاهش یافته ٬ یکباره همه دلایلشان برای آمدن به ستاد را فراموش می کنند ٬ می شوند تحریمی دو آتشه.اینها هم اینگونه به ادامه ادای دین به میهن و پز سیاسی اشان ادامه می دهند. جدی میگویم ٬ همچین امر بهشان مشتبه می شود که انگار نه انگار تا قبل از سلب مسئولیتشان برای "واقع گرایی و اصلاحات گام به گام" انواع و اقسام ادله را ردیف میکردند یکباره می شوند ته آزادی خواهی ما که رفقایشان هستیم ٬ می شویم فریب خورده و مسئولان بالاتر ستاد که از آنها سلب مسئولیت کرده اند می شوند اغواگر!

البته کسانی را هم می شناسم که خدا وکیلی حرف حساب برای تحریم و رادیکالیسم و حتی برخی برای انفعال دارند ، ولی جالب اینه که این دوستان کمتر به اصلاح طلبان و بیشتر به کوبیدن راست می پردازند. به حرف های جدی این گروه با ذکر مصادیق شان بعدا می پردازم.

دیگه حال تایپ ندارم٬ادامه دارد. 

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

 

جیرجیرکی می خواند:

                              "جیر ٬ جیر"

برای من اما

                سی و دو حرف هم

                                          کافی نیست!

"علی رضا حسینی"

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |