تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

یه لیوان شربت آبلیمو به شرط خنک بودن تو گرمای تابستون خیلی می چسبه.

دیشب کی حرفای مصطفوی رو تو برنامه ورزش۲ شنید؟ عجب افتضاحی بود!

یکی به من بگه منظور عباس عبدی از این همه تاکید بر بی نتیجه بودن همه کارها و مسخره کردن عالم و آدم چیه؟ خب شما که زدی بر طبل بی عاری چه کاریه این همه اصرار به ملنگ بودن دیگران؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

به چند دلیل با انتخاب قلعه نوعی موافقم. اولن انتخاب او هیجان را به فوتبال رو به موت ما برمی گرداند. در ضمن بحث استقلالی بودن او باعث می شود که حداقل طرفداران استقلال به حمایت تیم ملی ای بپردازند که تا چندی پیش کمتر طرفداری داشت. تجربه مربیگری او در استقلال اهواز و تهران نیز مثبت بوده و بالاخره اینکه جسارت به بازی تیم ملی باز خواهد گشت. تنها چند نگرانی وجود دارد. یکی ضعف قلعه نوعی در کار با بازیکنان بزرگ که معمولن در حفظ آنها ضعیف عمل می کند و دوم روحیه پروینی مسلکی امیرخان که البته ممکن است اینبار به کار او بیاید. به شرطی که بشود یکی دو سال دیگه برش داشت.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

زمانی فکر می­کردم خارج از کشور برای فعالان سیاسی­ ما حکم تلویزیون برای سینماگران را دارد و هر دوی این­ها استعداد زیادی برای خراب و بی­اثر کردن افراد دارند. این مساله به خصوص برای تلویزیون در سال­های اخیر بیشتر صدق می­کند اما برای سیاست­ورزی در خارج از کشور به گمانم باید کمی بیشتر تامل کرد.

 

در سال­هایی دورتر که به زحمت می­شد بین دو شبکه­ی تلویزیونی، فیلم و سریال یا برنامه­ی عامه­پسند دیگری پیدا کرد، گاهی آثاری پرارزش خلق می­شد که توان تاثیر در عرصه­ی اصلی فیلم یعنی سینما داشت. اما از وقتی که حجم تولیدات در سیما افزایش یافت این روند معکوس شد اگرچه تماشاگران سیما بیشتر شدند.

 

چنین نتیجه­گیری برای عرصه­ی سیاست در داخل و خارج از کشور هنوز زود است که مثلن بگوییم مانند تلویزیون در سال­های دهه 60 تا اواسط دهه 70 ، از این پس برخلاف گذشته اپوزیسیون خارج از کشور نقش خیلی بیشتری در تحولات نسبت به اصلاح­طلبان در داخل ایفا خواهند کرد ، اما دوستان حق دهند که دیگر به آنچه در خارج از مرزها می­گذرد نمی­توان صرفن خندید و یا نادیده گرفت، اگرچه تاسف­آور یا سوخته بخوانیمشان. به خصوص که رفقا تحلیل­هایشان بر اساس شانتاژ خبری روزنامه­ای باشد که غلبه­ی ماموریت امنیتی آن بر رسالت خبری­اش حداقل برای این دوستان اظهر من­الشمس است.

 

تاکید می­کنم که من هم منتقد اکبر گنجی در بسیاری از رفتار سیاسی­اش هستم اما برای آن دلایل دیگری غیر از نوشته­ی کیهان دارم. به عنوان نمونه ایراد من آنجاست که او رسمن اعلام می­کند خواهان براندازی نظام جمهوری اسلامی است و این به معنای پایان امکان همکاری با گنجی از سوی اصلاح­طلبان و تمامی نیروهایی است که می­خواهند در داخل تحولات را رقم بزنند. یا اینکه برخلاف گذشته که مرتب تاکید می­کرد اقدامات او فردی است و هیچ­کس را به رفتاری شبیه خود ترغیب نمی­کند ، او این بار خود را در قامت رهبری یک جنبش می­بیند و هزینه­ی فعالیت را برای دیگران بالا و تاثیر رفتار و نافرمانی مدنی خود را کاهش می­دهد. فراموش نکنیم که گنجی آن زمانی ظرفیت اسطوره­ شدن در خود ایجاد کرد که دیگران را به رفتار اصلاح­طلبانه ترغیب می­کرد و خود به تنهایی رفتار پرهزینه انجام می­داد. من نمی­خواهم بگویم که او باید به تنهایی ادامه می­داد ، تنها تحلیل می­کنم که ظرفیت­های قهرمانی او بین بقیه سرشکن خواهد شد و دیگر کمتر از خاصیت مظلومیت می­تواند بهره ببرد. یا او که مرتب در ذم انقلاب سخن می­گفت، خود یک انقلابی شده است. اگر هم دنبال انقلاب مخملی است براساس شواهد زیادی که وجود دارد، این "خیالی محملین" است که دلایل آن بماند برای وقتی دیگر و بسیاری موارد دیگر در رفتار سیاسی او. در مورد دیدگاه­های نظری گنجی هم بحث زیاد است. پس می­توان منتقد گنجی بود اما نه به دلیل نوشته­ی برادر حسین؛ بگذریم.

 

بحث اصلی من این است که سیر تحولات به سمتی پیش می­رود که روز به روز از میزان تاثیر مثبت و حداقل امید به اصلاحات در داخل به نفع نگاه به بیرون کاسته می­شود. امروز تعداد کسانی که برخلاف نظر جواد روح٬ "ورشکسته، چندپاره و بی­هویت" نباشند و "هنوز در فضای دهه 60 سیر" نکنند اما در خارج از کشور فعال باشند کم نیستند ضمن آنکه آنها می­توانند برخی نیروهای آنجا را به روز کنند. بهتر است بگویم که شاید امثال من و جواد هنوز در فضای دوران اصلاحات سیر می­کنیم. روز به روز از امکان تاثیر اصلاح­طلبان بر حوزه­ی قدرت کاسته می­شود و متاسفانه "اصلاحات و سیاست­ورزی جامعه محور" که پیشنهاد کسانی چون حجاریان است به عنوان آلترناتیو "سیاست­ورزی قدرت­محور" مورد توجه قرار نگرفته است تا شاید گریزی باشد از بن­بست موجود. امید به سر عقل آمدن حاکمیت هم کماکان وجود ندارد. اما آن سوی مرزها به وضوح پروژه­ی تغییر نظام از سوی دولت­هایی پی­گیری می­شود و اپوزیسیون جدیدی هم از سوی کسانی که از اصلاحات بریده­اند شکل گرفته که می­تواند در آینده فربه­تر هم بشود. مگر دوباره امید به اصلاحات از درون احیا شود. تا آن زمان بهتر است به جای تاسف خوردن و اعلام سوختن این و آن ، از فضای دوران اصلاحات به فضای دوره­ی احمدی نژاد بیاییم و کمی خارج از مرزها را در تحلیل­هایمان جدی­تر بگیریم ، چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

حتمن شما هم این حرف را شنیده­اید که ما ایرانی­ها جنبه­ی تکنولوژی را نداریم. من هم شنیدم اما قبول ندارم. چون از کشورهای دیگر هم به کرات شنیدیم که بعضی­هاشان جنبه ندارند و از تمدن تکنیکی بد استفاده می­کنند. چون به هرحال مشکلات شخصیتی در هر جایی پیداشدنی است و ربطی به این کشور و آن کشور ندارد. دور و بر ما هم از این قاعده مستثنا نیست. افرادی هستند که خلاء شخصیتی دارند و بالاخره می­آیند و می­روند. البته ضربه­ای هم می­زنند و خب گرفتاری ایجاد می­کنند.

 

این­ها که عرض کردم تنها برای دنیای حقیقی نیست بلکه در دنیای مجازی هم صادق است. چون دنیای مجازی هم ساخته و پرداخته­ی همین ماهایی است که دنیای واقعی را شکل می­دهیم. در کنار بسیاری از خوبی­هایش گرفتاری­هایی هم دارد که اگر با تدبیر با آنها برخورد نشود صد چندان خواهد شد. چون در فضای مجازی این امکان برای فرد هست تا بدون شناساندن خود یا حتا با نام دیگری حرفهایی بزند یا عکس­هایی منتشر کند که در دنیای غیر مجازی جسارت یا بی­حیایی لازم برای آن وجود ندارد. راه حل کاهش این مشکلات چیست؟

 

بخشی از راه حل کاهش تبعات منفی تمدن تکنیکی را همین تمدن ارایه کرده است. مثلن سیستم ID CALLER در تلفن­ها(که جالب است ما به آن مزاح­یاب می­گوییم. ازبس در گذشته مزاحم­های تلفنی زیاد بودند) یا در دنیای وبلاگ که موضوع بحث من است ، استفاده از IP یا این­که شما می­توانید برای کامنت­هایتان فیلتر بگذارید و تنها مواردی که خلاف اخلاق نیست را روی صفحه ارسال کنید.

 

راه حل دیگر این است که در مقابل افراد کم جنبه ، جنبه و ظرفیتمان را بالا ببریم و سعی کنیم که اگر به ما توهینی شده به روی خودمان نیاوریم و از سوی دیگر اگر اتهامی را نسبت به کسی در جایی دیدیم که به خصوص این اتهام بی­صاحب بود و فردی با هر عنوانی یا بدون عنوان آن را منتشر کرده بود، آن را ملاک قرار ندهیم و ذهنمان را نسبت به نادیده انگاشتن آنها تربیت کنیم. اگر بخواهم درباره­ی همین فضای مجازی افاضاتم را ادامه دهم این نکته راهم اضافه کنم که هرکسی نسبت به رعایت حدود اخلاقی در حوزه­ی تحت مدیریت­اش در این فضا تعهد دارد. یعنی اگر فردی به فرد دیگری اتهامی را در فضای مجازی تحت مدیریت مان وارد کرد ، به نظر من وظیفه­ی اخلاقی مدیر سایت یا وبلاگ است که آن را حذف کند. همین طور اگر کسی با نام فرد دیگری یا به اصطلاح با امضای دیگری اظهار نظری کرده تا صاحب واقعی آن امضا را به نحوی تخریب کند باز من وظیفه­ی اخلاقی­ مدیر سایت می­دانم که آن را حذف کند. چون به هرحال در حوزه­ی تحت مدیریت مدیر سایت فردی غیرمستقیم و البته غیراخلاقی هدف تخریب قرار گرفته است.

 

اما همه­ی گاف­ها دانسته و آگاهانه نیست. گاهی برخی مشکلات ناشی از عدم تمیز بین فضای مجازی و واقعی است. از فردی نقل قول جالبی شنیدم که دنیای مجازی مثل این است که با لباس زیر رفته باشی خیابان. به نظرم این حرف درستی است یا می­تواند باشد. نباید فراموش کنیم که وقتی در این فضا با کسی گفتگو می­کنیم همه­ی افراد دیگری که به دنیای اینترنت دسترسی دارند می­توانند گفتگوی ما را بشنوند. متاسفانه گاهی به این نکته­ی بدیهی از سوی برخی دوستان توجهی نمی­شود و مثلن شوخی را که در گذشته حداکثر در حضور دوستان نزدیک مشترک با هم داشته­ایم ، در این فضا هم تکرار می­کنیم. در حالی که در فضای غیر مجازی مطمئنن این شوخی در حضور غیر انجام نمی­شود.

 

این مساله­ی آخری در گفتگوهای درون جمعی یا تشکیلاتی هم صادق است. به عنوان مثال برایم خیلی جالب است وقتی در سایت یا وبلاگ یک تشکیلاتی ، درونی­ترین و خصوصی­ترین گفتگوهای درون تشکیلاتی را می­بینم و اسم آن را هم شفافیت می­گذارند! بعد هم که فیلتر می شود می پرسند چرا!؟

 

در مورد مسایل دیگری مثل رعایت تقوا به قول مذهبی­ها، در نوشته­ها هم صحبت زیاد است. در محیط وبلاگ معمولن خرد جمعی وجود ندارد و فرد به تنهایی تصمیم می­گیرد که مطلبی را ارسال کند یا خیر. به این ترتیب ضریب خطا هم بالا می­رود و ناگزیر تنها سخت­گیری نسبت به خود است که می­تواند از تبعات منفی اداره­ی رسانه­ای فردی بکاهد.

 

چه شد که به این افاضات افتادم؟ رفقا می­دانند. از شر یک دوست حرفه­ای در کامنت­گزاری که سبب خیر شد تا به این مسایل جدی­تر فکر کنم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

دو هفته پیش اوضاع و احوال خونوادگیم شرایطیو ایجاب کرد تا یه هفته نسبتن خونه­داری رو به صورت جدی تجربه کنم. مامانم رفته بود مسافرت و بابا یه پاش از پنجه تا رون تو گچ بود و تو خونه استراحت می­کرد.

 

 ناگزیر کارم شده بود پخت و پز و ظرف­شویی و جارو و این جور کارا ، مث مامان بی­کمک. لامصب هرچی کار می­کردم انگار نه انگار. اصلن کار خونه هرچی انجام میشه نه تمومی داره و نه به چشم میاد. حساب کردم دیدم تو خونه چقد میشه خرج کرد (نه ولخرجی یا خرج اتینا کردن،نه واقعن خرجی که در ظاهر مو لا درزش نره)  یا صرفه­جویی کرد. یعنی خداوکیلی با یه حساب سرانگشتی دیدم نقشی که یه زن خونه­دار تو اقتصاد خونواده داره چقد زیاده و البته چقد به چشم نمیاد. عصری که میشد خیلی خسته میشدم و میدیدم نیمی از کارایی که مامان معمولن در طول روز انجام میده رو من زیر سبیلی رد کردم. نه بغل غذا مخلفاتی داشتم، نه گردگیری کرده بودم ، نه رسیده بودم به این و اون زنگ بزنم حال همه رو جویا شم و از همه بدتر دیدم اگه یه نفر الان از در بیاد تو و از من انتظار لبخند و چای آوردن داشته باشه که آقا یا خانم – هر کی - کار کرده و من خونه­دار وظیفه­­ی پذیرایی از اونو دارم ، همچین می­زنمش تا صبح صدای بز بده. شبم که میشد پاهام نا نداشتن. همین که سرمو میذاشتم زمین رفته بودم. چه برسه به اینکه بخوام پای درد دل کسی بشینم که مثلن بچه­ام مشکل داره یا نداره، کارش چی شد، درسش چی شد ٬ ازدواجش چی شد ، پول داره ٬ نداره و ... .

 

از اون روز تا حالا صبر کردم تا امروز به همه مامانای خونه­دار و شاغل در بیرون خونه به خصوص خونه دارا که کسی اونا رو شاغل به حساب نمیاره و بیمه و بازنشستگی ندارن بگم روزتون مبارک. ایشالله صد سال با عزت زنده باشین و نسل دخترای امروز هم مث شما حرف زور سرشون بشه ایشالله! 

 

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

دفاع كيهاني از دينبه نظر شما به جز كيهان در دنيا چند نفر پيدا مي‌شوند كه بگويند ضربه سر زيدان به سينه‌ي ماتراتزي در فينال جام جهاني و بازي خداحافظي زيدان،بهترين ضربه‌ي عمر زيدان بوده؟ با هر توجيه و بهانه‌اي كه با اين قضيه برخورد كنيم هيچ آدم نرمال و متمدني از اين كار دفاع نمي‌كند. شايد گفته شود خشونت كلامي كه احتمالن ماتراتزي به كار برده به همان اندازه يا بيشتر زشت و كثيف است اما منطق مقابله فيزيكي با اين نوع خشونت را تنها كساني تاييد مي‌كنند كه حيات و مماتشان با خشونت و درگيري و عصبيت گره خورده و البته شايد خود را مصداق آن توهين مي‌دانند.

 

من اطمينان دارم كه زيدان هرگز در يك شرايط معمولي و عادي دست به چنين عملي نمي‌زند و احتمالن خود او بيش از هركسي از حركت زشتي كه انجام داده و تاثيري كه در باخت تيم ملي كشورش داشته پشيمان است. من هم بحث‌ام مربوط به زيزو نيست، چه او هم انساني است با همه ي ضعف‌ها و قوت‌هاي بشري و حالا يك كار خطايي انجام داده كه مي‌توان در مقابل بسيازي از خوبي‌هايش گذاشت و او را بخشيد، اما اين كه فردي در شرايط عادي و 24 ساعت پس از بازي قلم به دست بگيرد و با منطق خودش به دفاع از اين عمل بپردازد قطعن مشكل دارد. خشونت‌طلبي كه شاخ و دم ندارد. يك نفر آدمي كه حداكثر شغل‌اش بازي فوتبال است به فرض در زمين توهيني كرده، مگر زمين قاضي ندارد؟به فرض قاضي هم نفهميد و نشنيد، آيا يك فرد حق دارد خودسرانه به مجازات فرد خاطي بپردازد و در ازاي آن جو بازي را متشنج كند؟ بازي قانون دارد و هركسي كه وارد اين بازي مي‌شود بايد تابع قوانين آن باشد. البته بايد براي تغيير يا اصلاح قوانين ناكارامد تلاش كرد، اما كله زدن كار خوبي نيست. اين حرف‌ها در يك جامعه اعم از جامعه اي در حد و اندازه‌ي خانواده يا زمين فوتبال يا كشور يا جامعه‌ي جهاني هم صادق است و استثناهاي آن را هم اخلاق تعيين مي‌كند.وگرنه اگر اين مصداق را بگيريد و بكشيد،مي‌شود بن‌لادن،سعيد عسگر يا سعيد امامي.

 

از اين حرف‌ها كه بگذريم دفاع از دين را به سبك كله زدن زيدان فروكاستن هنري است كه فقط كساني همچون كيهان نشينان از عهده‌ي آن برمي‌آيند. اين جماعت چنان سطحي‌نگرند كه حتا به تبعات منفي چنين دفاعي از دين فكر نمي‌كنند. حالا كيفشان كوك شده كه يك نفر به فرض در آن سوي دنيا از سر خستگي در جلد اينها فرو رفته، با وقاحت تمام آن را به حساب دين‌داري زيدان مي‌گذارند. طبيعي است كه چنين كساني در مقابل چنينزندگي عادي زيدان دفاعي از دين قائلان به دفاع منطقي و اصولي از دين و دين‌داري را يا به حبس بفرستند يا از تدريس محروم كنند يا چنان كنند كه جلاي وطن را به ماندن ترجيح دهند. فعلن كه اوضاع بر وفق لمپن‌هاست و مي‌تازند. راستي آيا كيهاني‌ها مي‌خواهند از زيدان هم بتي بسازند كه بعدن كه در عرصه‌هاي ديگري در حد و اندازه‌هاي خودش و يا بر خلاف باورهاي ديني رفتار كرد به نام اسلام تمام شود. او كه وظيفه ي مبلغ ديني براي خود قايل نيست. حسين رضازاده هم نيست كه دم دستمان باشد و دايم ارشاد شود و با عكس مورد علاقه‌مان بر روي سكو عرصه‌ي پاك ورزش را با سياست مورد دلخواه آقايان درآميزد.

 

زيدان يك نفرآدم عادي و يك بازيكن بسيار خوب است كه در آخرين دقيقهِ بازي عمرش با هر عنواني كه باشد خطاي بزرگي كرد. دين ما هم به چنين دفاعي نياز ندارد و اگر زيدان به اين عنوان چنين كاري كرده بسيار بي‌جا كرده.

در این باره بخوانید: 

 BBC:زيدان، سوژه ‌ای تازه برای محافظه کاران ايران

زیدان قربانی خشونت جسمی خود و یا خشونت کلامی دیگران؟

تشكر رييس كميسيون امنيت‌‏ملي مجلس‌‏هفتم از حركت زيدان

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

جام جهانی فوتبال هجدهمین دوره خود را در حالی پشت سر گذاشت که سنت حفظ جام در قاره میزبان حفظ شد و امریکای جنوبی های مدعی حتا با تیم آماده ای چون آرژانتین نتوانستند مانع از قهرمانی تیمی از اروپا شوند.(یک دوره میزبانی آسیایی­ها را حساب نکنید. منظور از قاره در ادبیات فوتبالی یعنی اروپا و امریکای جنوبی)

 

آلمان میزبان بازی­هایی بود که یک ماه دنیا را از شمال تا جنوب و فقیر تا غنی به سمت خود کشید تا ورزش و فوتبال یک بار دیگر با تمامی مولفه هایش خود را در قواره "دین جامعه مدنی" تصویر کند. واقعا چه چیزی در این رقابت ورزشی وجود دارد که آن را تا این حد جذاب و تاثیرگزار کرده است؟

 

قطعا یکی از مهم ترین ویژگی های این ورزش "غیرقابل پیش­بینی بودن نتایج" آن است. ویژگی ای که همه تیم­های هر چند ضعیف را از امید به کسب نتیجه­ای آبرومند در مقابل تیم های بزرگ برخوردار می کند. این ویژگی در سال های اخیر پررنگتر شده بود و نتایجی که به دست می­آمد از کاهش فاصله سطح فوتبال کشورهای مختلف حکایت می­کرد. این مساله به خصوص در جام­های جهانی 90 به این سو و با درخشش تیم های افریقایی بیشتر به چشم آ­مد تا آنجا که در یکی از نشست­های جهانی فیفا که چند سال پیش برگزار شد اکثر کارشناسان از استیلای محتوم کشورهای آسیایی و آفریقایی در سال­هایی نه­چندان دور در این رشته خبر دادند.اما نتایج این دوره از بازی­ها همگان را نسبت به درستی این تحلیل دچار تردید کرد. جام جهانی 2006 هیچ شگفتی خاصی از هیچ کشور ضعیفی نداشت و اروپایی­ها خیلی راحت این جام را به جام ملت های اروپا تبدیل کردند.

 

دلایلی که در سال های گذشته در مورد پیشرفت کشورهای ضعیف ذکر می­شد از این قرار بود:

1-     فوتبال بیشتر رشته ورزشی اقشار متوسط و فقیر جامعه است و کشورهای فقیر از استعداد بیشتری برای رشد در این رشته برخوردارند.

2-   با گسیل بازیکنان از کشورهای فقیر به کشورهای توسعه­یافته که باشگاه­های ثروتمندی در لیگ­های آنها حضور دارند، به مرور سطح بازی بازیکنان برابر و سپس با کاهش بازیکنان گران­قیمت اروپایی در باشگاه­های این کشورها و در مقابل افزایش بازیکنان ارزان قیمت آسیایی و آفریقایی و نیز آمریکای جنوبی، سطح بازی تیم های ملی این کشورها نیز بالاتر می رود.   

3-   در کشورهای مختلف بررسی­ها نشان می­دهد که اکثر بازیکنان خوب از محلات فقیرنشین شهرها برخاسته­اند (به همین تهران خودمان نگاه کنید که همه بازیکنان خوبش از محلات جنوبی و حاشیه­ای شهر هستند)و لذا طبیعی به نظر می­رسد که این نسبت در جهان هم پدیدار شود و کشورهای حاشیه­ای گوی سبقت را از جهان اولی­ها بربایند.

آیا این تحلیل­ها اشتباه بودند و جام جهانی اخیر شاهدی بر بطلان این نظریه بود؟ به نظر می­رسد که هنوز برای هرگونه نتیجه­گیری زود باشد. شاید بتوان بی­شگفتی بودن این جام را بزرگترین شگفتی این دوره از رقابت­ها دانست و شاید جام جهانی بعدی که در آفریقای جنوبی برگزار می­شود در قاره سیاه بماند.

اما یک نکته دیگر هم نباید از نظرها دور بماند و آن ارتباط عظیمی است که بین سرمایه و فوتبال شکل گرفته تا آنجا که سال­هاست از آن به عنوان "صنعت" یاد می­شود. این عامل در کنار مخاطبان گسترده آن و نقش تبلیغاتی بزرگی که فوتبال برای دولت­ها و دولتمردان ایفا می­کند باعث می­شود تا به سادگی نقطه ثقل فوتبال جهان از جهان اول به جهان سوم منتقل نشود مگر بار دیگر کشورهایی همچون برزیل و آرژانتین که فوتبال در رگ و پی آن جوامع جاری است دور را از دست اروپایی ها خارج کنند. البته این اتفاق هم تنها در سطح ملی شدنی است وگرنه در سطح باشگاهی ، باشگاه­های اروپایی به مدد بازیکنانی از همین کشورها و نیز مهاجران آفریقایی تا سال­های سال جام­ها و سرمایه­های موجود در صنعت فوتبال را درو خواهند کرد وتا سرمایه­داری و به دنبال آن حضور گسترده بخش خصوصی قدرتمند در فوتبال کشوری شکل نگیرد در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

کسانی هم که از احتمال سیطره کشورهای فقیر بر فوتبال سخن می­گفتند در واقع آن را منوط به پذیرش حضور سرمایه در این کشورها می­کردند. کشورهایی که البته ریسک بالایی برای سرمایه­گزاری دارند و به این راحتی دولت­های رانتی یا توتالیتر آنها تن به قمار نامعلوم سرمایه­داری نخواهند داد. پس فعلا پس از جام جهانی ٬ جام ملت های اروپا جذاب ترین فستیوال فوتبال در جهان خواهد ماند.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

در اين نقشه جديد ايران بخش قابل توجهي از گستره خود را به كشورهاي جديد موسوم به كردستان، آذربايجان متحد، كشور شيعه عرب و بلوچستان آزاد مي‌دهد ولي بخشي از خاك افغانستان يعني استانهاي اطراف هرات را بدست مي آورد. متن کامل خبر

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

خیلی وقت است که هیچ اتفاق سیاسی نتوانسته احساس خاصی در من ایجاد کند. مراسم و عکس و مقاله و نامه های سرگشاده و ... که دیگر هیچ. یک روزهایی می­شد که دلم برای احساسات­ام تنگ می­شد و این تنها حس به یادگار مانده از دوران حضور احساس در فعالیت هایم بود. اما با ۳۰ سالگی دیگر دلم هم تنگ نمی شود. فقط مانده ام این وامانده ای را که نگذاشته از تک و تا بیفتم٬ چه بنامم. دغدغه؟(که این خود یک حس است!) عادت؟ بی­کاری؟ یا که نه٬ به قول احمد شده­ام "باکسر" قلعه حیوانات.

 

اما امروز یک طورایی شده ام. "طوری" که از یک مناسبت نشات می گیرد. آن هم برای منی که همیشه از هر کاری که برای مناسبتی باشد بدم می آمده. مثلن هیچ وقت دلم نخواسته  از شریعتی در ۲۹ خرداد یادی بکنم، اگرچه همیشه متاثر از او بوده ام یا دوست نداشتم برای ۲۷ خرداد چیزی بنویسم یا حرفی بزنم و تنها فراخوان رفقای وبلاگ نویسم را لبیک گفتم. یا این که هیچ وقت نه روز تولد خودم نه هیچ کس دیگری برایم مهم نبوده. تنها حسب ادب و رعایت عرف به کسی روز تولدش را تبریک گفته ام٬ کادو را هم دوست داشته ام زمانی بدهم که خودم دلم بخواهد. برایم هیچ لذت و ارزشی ندارد این که تابع "تقویم" باشم.

 

اما امروز دو خرق عادت داشته ام. هم احساساتی شده ام و هم این احساس از یک مناسبت نشات می گیرد. ۱۸ تیر برایم نوستالژی عجیبی است. آن زمان در تهران نبودم ولی در شهری که بودم حسابی آن را درک کردم. با تمام وجودم هم درک کردم. دست ها و پاهایم ٬ چشمم ٬ سرم ٬بازوهایم ٬ همه ی اعضای بدنم ۱۸ تیر را درک کردند و با هم یار دبستانی خواندند.

 

دوباره به هیجان آمده ام. دلم جمعی می خواهد برای یار دبستانی خواندن٬ دوباره توهم. می خواهم دوباره رفقایی را ببینم که چشمشان برق امید دارد و در مهمانی و تاکسی و پیاده رو و رستوران سنتی و هر جای دیگر با امید از راه های نرفته برای اصلاحات حرف می زنند و چه پرهیجان گپ می زدیم. زیر پوستمان خون با سرعت بیشتری می گشت و از "غیر قابل بازگشت بودن اصلاحات" حرف می زدیم. اصلن حاضر نبودیم حریف را عددی به حساب بیاوریم و هرچه می زدند و بلا به سرمان می آوردند٬ به حساب دست و پا زدن های آخرشان می گذاشتیم. همه با هم بودیم و حتا اگر کسی نان به نرخ روز خور بود٬ نانش را همین حوالی می جست٬ اگرچه خیلی ها هم به کاهدان زدند.

 

فردا 18 تیر است و می­دانم خبری نیست. شاید طبق عادت ساعاتی را دور دانشگاه پیاده گز کنم تا کمی خسته شوم و از این خستگی احساس رضایت کنم که لابد کاری کرده­ام. شاید هم در گوگل به جستجوی اخبار آن روزها پرداختم. شاید هم برای جلسه­ی اداری آماده شدم.نمی­دانم، هنوز روزمرگی تکلیف فردایم را روشن نکرده.

 

فردا روزی مثل امروز است و در تقویم هم خبری نیست. علی­اکبر موسوی در زندان است و این تنها خبری است در کنار سایر اخبار. همان طور که می­گویند هوا احتمالن خنک­تر می­شود. اما دل ما خنک نخواهد شد. دلم امیدی نزدیک می­خواهد.

 

با بچه­ها قرار گذاشتیم فردا شب فینال جام جهانی را با هم ببینیم. کاش بازی از عصر تا نیمه­های شب طول می­کشید تا بهانه­ای برای این حس دوباره بیدار شده بیاورم که به نفع فوتبال آرام گیرد. کاش فردا موسوی و دانشجوهای زندانی آزاد شوند، کاش فردا در اخبار هیچ اثری از احمدی­نژاد نباشد، کاش فردا کسی کتکمان بزند، ...کاش آن شب دانشجوها به بیرون نمی­آمدند، کاش خاتمی این­کاره بود، کاش می­دانستیم بها­ی فرصت سوزی را، کاش حد و اندازه­های خود و حریف را می­دانستیم ، کاش تجربه داشتیم، ... کاش امید امید امید ...

 

«ــ دريغا
اي‌کاش اي‌کاش
قضاوتي قضاوتي قضاوتي
درکار درکار درکار
مي‌بود!»

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

كميته دانشجويي منطقه تهران جبهه مشاركت ايران اسلامي امروز از ساعت ۱۶ به مناسبت سالگرد واقعه 18 تير نشستي را با سخنراني علي‌‏رضا علوي‌‏تبار و حضور عباس عبدي برگزار مي‌‏كند.ادامه
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

جنتی در حال فکر کردنعلی جنتی فرزند احمد جنتی پس از مدت ها حرف و حدیث بنا شد از معاونت سیاسی وزارت کشور به سفارت ایران در کویت نقل مکان کند.

می گویند دو مساله باعث این انتقال شده ٬ یکی اختلاف نظرهای او با ذوالقدر ٬ قائم مقام وزیر کشور و از آن مهم تر نسبت علی آقا با باباش. چون انتخابات خبرگان نزدیک است و انتخابات آزاد و منصفانه و رقابتی خبرگان تنها گیرش این است که مجری و ناظر٬ پدر و پسر نباشند.

مشکل ذوالقدر حل شدنی است اما گیر کار علی آقا٬ ابوی محترمشه. خداییش مقام پدری حکم میکند تا پدر به نفع پسر کنار بکشد و اعلام بازنشستگی کند. با این کار ضمن ابقای علی اینا٬زبان دانشجویانی که به بازنشستگی اساتید باسابقه اعتراض دارند بسته می شود و از طرف دیگر انتخابات خبرگان دموکراتیک و پرشور می شود.تازه برخی مغرضان می گویند چند تا مشکل دیگر هم حل می شود که حالا با آنها کاری نداریم.

ببینید با یه کنار رفتن احمد جنتی چه ها که نمی شود!

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

مهم­ترین موضوع شایسته­ی توجه در این روزها چیست؟ جام جهانی ، تشکیل شورای روابط خارجی ، دستور خصوصی سازی گسترده­ی رهبری (نه که خدای نکرده رهبری به بخش خصوصی واگذار شود بلکه دستور رهبری برای خصوصی سازی منظورمه) ، بازداشت دوست خوبمان موسوی و تعداد زیادی دانش­جو ، صحبت­های پریروز محسنی اژه­ای که برای اولین بار به صورت رسمی بحث انقلاب مخملین را در ایران باز کرد ، انرژی هسته­ای ، مصاحبه­های صد تا یک غاز کروبی ، گرانی ،جیره بندی بنزین و ...؟ کدام یک از این موارد مهم­ترین است و احتمالن در مورد کدام یک از این موضوعات مهم از سوی مطبوعات و بلاگرهای عزیز و گروه­ها و شخصیت­ها به میزان شایسته­ای ( نمی گویم به نحو شایسته ) پرداخته نشده است؟ به نظر من کمابیش همه­ی این موارد مورد بحث و بررسی بوده­اند، اما آن­چه مهم­ترین و حداقل یکی از مهم ترین موضوعات این روزها به لحاظ سیاسی و به خصوص انسانی است  مساله­ فلسطین و ظلم آشکاری است که بر عده­ای بی­گناه تحمیل می­شود.

 

نظامی اسراییلی­ای به گروگان گرفته شده و به این بهانه وزرا و مقامات رسمی دولتی ربوده شده و تعداد زیادی غیر نظامی فلسطینی به خاک و خون و آوارگی کشیده شده­اند و این روند همچنان ادامه دارد. تصاویر دل­خراشی که شبکه­های مختلف خبری پخش می­کنند را اگر ندیدید ببینید تا کمی از پشت تصاویری که امکان تهیه یافته­اند با عمق فاجعه آشنا شوید؛ وحشتناک است.

 

طبیعی است که در قبال چنین فجایعی گروه­های مختلف حقوق بشری در دنیا فعال شوند و کسانی که جز به خود به انسان­های دیگری هم می­توانند فکر کنند، واکنش نشان دهند و حداقل به وحشی­­گری­های صهیونیسم و همراهی حامیان­اش اعتراض کنند. این امر طبیعی در بسیاری از کشورها در حال انجام است. در کشورهای اسلامی و لاییک و در شرق وغرب جهان ، اخبار از واکنش و حساسیت­های مردمی خبر می­دهد اما نکته آنکه از ایرانی که در آن اصول­گرایان­اش شعار محو اسراییل را سر می­دهند و اصلاح­طلبان و تحول­خواهان­اش لحظه­ای شعارهای حقوق بشری را فراموش نمی­کنند ، کمتر صدای اعتراضی به گوش می­رسد و تلویزیون جمهوری اسلامی که پیرو سیاست­ها فعلن و در جریان تلطیف فضا با غرب به نفی هولوکاست کاری ندارد و عجالتن به تهییج افکار عمومی احتیاجی نیست تا مردم را برای تظاهرات مثلن روز قدس به خیابان بکشاند و شب در اخبار اعلام کند "مردم همیشه در صحنه کشورمان با حضور در راهپیمایی پرشکوه روز قدس با ولی امر مسلمین جهان تجدید بیعت کردند" ٬ کمتر پوششی به اخبار و ابعاد جنایت­های اسراییل می­دهد.

 

اما جالب آن است که فعالان سیاسی اجتماعی کشورمان هم که من در صداقت بسیاری از آنها در دفاع از حقوق بشر تردید ندارم در دام سکوت گرفتارند. اینها که جای خود دارند، از به اصطلاح اصول­گرایان ما هم خبری نیست؛ نه مدل سنتی و موتلفه­ایش و نه جدید و آبادگرانیش. این واقعیت تاسف­بار هیچ دلیلی ندارد مگر دولتی کردن وظایفی که جامعه مدنی برای انجام آنها شایستگی بیشتری دارد.

 

برای این ادعا شاهد مثال­های بیشتری هم هست. نگاه کنید به سال­روز درگذشت شریعتی و چمران که به فاصله­ی دو روز از هم در روزهای پایانی خرداد، اولی بیشترین حجم توجه مردمی را در گوشه و کنار کشور به همراه دارد و دومی به یک­سری مراسم دولتی محدود شده است در حالی که چمران اگرچه به اندازه­ی شریعتی تاثیرگزار نبوده است اما به لحاظ نوع زندگی و مرگی که انتخاب کرد ظرفیت زیادی برای توجه و حتا اسطوره شدن برای هر سه نسل حاضر و فعال در کشورمان دارد. یا داستان دین و دین­داری و جایگاه روحانیت و مراجع در کشورمان که خود حدیث مفصلی است.

 

این مساله آفتی است که شاید در جریان­هایی مانند بی­تفاوتی روشنفکران و فعالان سیاسی کشورمان به آن­چه در فلسطین می­گذرد ، توجیه بخشد اما هرگز به نفع و شایسته­ی دغدغه­داران کرامت انسانی و حقوق بشر در کشورمان نیست و ما را از جریان­های جهانی حقوق بشری دور نگاه می­دارد. به خصوص که زاویه نقد اصلاح­طلبان پیشرو داخلی نسبت به مساله­ی فلسطین اختلاف جدی با رویکرد اقتدارگرایان و برخی اصلاح­طلبان سنتی و به خصوص دولت فعلی دارد. چه  بر اساس واقعیت­ها مساله­ی فلسطین راه حلی به جز پذیرش نهایی دو کشور اسراییل و فلسطین ندارد. واقعیتی که حتا حماس هم با تشکیل دولت فلسطینی در عمل پذیرفته است.

 

به جبهه دموکراسی و حقوق بشر و دکتر معین هم پیشنهاد می کنم در صورت امکان تشکیلاتی در این باره موضع گیری کنند.

یادداشت من در این باره در روزنامه شرق

بیانیه اخیر جبهه مشارکت در مورد فلسطین

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

این برزیل شایسته­ی یک چهارم آمدن هم نبود. نمی­دانم چه مرگشان بود. نه فقط تیم که حتا تک تک بازیکنان هم نیمی از خودشان نبودند. رونالدو هم که مدت­هاست نقش علی دایی خودمان را در برزیل ایفا می­کند. اقرار می­کنم که دیشب در آن فرصت­های نصفه و نیمه­ای که اواخر بازی داشتیم هیجان­زده می­شدم و دوست داشتم فرانسه با تمام لیاقتی که داشت ، حذف شود. اما واقعا صعود حق برزیل نبود. (جواد یاد بگیر)

 

اما درد برزیل چه بود؟ به نظرم مشکل برزیل در خط هافبک بود. جایی که زمانی دونگا با بازی ساده و سربالایش امکان هنرنمایی را برای سایر بازیکنان به وجود می­آورد. در برزیل فعلی هیچ بازیکنی که درک صحیح از بازی داشته باشد و بتواند نظمی به گله­ی گربه­های طلایی بدهد، وجود ندارد. مشتی بازیکن یک­شکل که می­خواستند مثلا تک­روی هم نکنند و تیمی بازی کنند ولی راه رفتن خودشان هم یادشان رفته بود.

 

خنده­دار است که بهترین خط برزیل در این جام ، دفاع­اش بود. البته دفاع میانی به خاطر درایت و قدرت ذاتی لوسیو ؛ وگرنه کارلوس و کافو چیزی در حد بقیه بودند. دیشب بازی کافو خنده­دار بود ، همان­طور که رونالدینیو و کاکا و تا حدی روبینیو مایه­ی تاسف بودند.

 

همه­ی اینها را گفتم ولی برزیل بیش از حد ضعیف بود ، چرا؟ نمی­دانم.

 

ختم کلام اینکه هیچ یک از تیم­های راه یافته به نیمه نهایی را دوست ندارم و با اجازه­ی دوستان در بین چهار تیم باقی­مانده، به پرتقال که خیلی دوستش داشتم ولی شایسته­­ی ­برد از تیم فوق­العاده خوب انگلیس نبود "راه یافته" خواهم گفت. همچنین به خاطر گل روی بهرام و بوفون و لوکا تونی و به یاد جام 90 از خیر زیدان می­گذرم و تا پایان جام با همان دلایل 3تیر پارسال از ایتالیا حمایت می­کنم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

پکرمن به همه جهان بدهکار است. او باید در روز قیامت جواب دهد که به چه دلیل میلیاردها نفر از مردم را که می توانستند از دیدن شعبده بازی لیونل مسی به وجد آیند را با حماقت خود پکر کرد؟

خیلی آرژانتینی از نوع جواد روحی نیستم که از منطق و استدلال بی بهره باشم ٬ اما واقعا حیف شد که این جام از دیدن بازی فینالی بین آرژانتین با برزیل یا انگلیس محروم شد. این آلمان هرگز شایسته برد از آرژانتین نبود. حتمن مربی ای که همزمان ساویولا و مسی را روی نیمکت می نشاند ٬ آنگاه کرسپو را هم بیرون می کشد و در بازی حذفی که ممکن است ۱۲۰ دقیقه طول بکشد هر سه تعویضش را تا دقیقه ۷۵ انجام می دهد ٬ خر گازش گرفته.عجب تیمی بود آرژانتین که قربانی محافظه کاری پکرمن شد.(البته دونکته: از فیکس بودن ته وز و تعویض ریکلمه خوشم آمد. اگر ابوندانزیری هم مصدوم نمی شد ٬ حتم دارم که بالاخره لیونل مسی وارد بازی می شد و نتیجه پیش از ضیافت پنالتی ها به نفع فوتبال و جام جهانی تمام میشد.)

اما ایتالیا. لاجوردی پوشان که این دوره کمتر خوش تیپ و قیافه ای در تیمشان دارند خوب بردند ولی حریف هم کم شانس بود و هم راضی به صعود به مرحله یک چهارم. ایتالیا از آرژانتین ضعیف تر است و متاسفانه به احتمال زیاد مغلوب آلمان خواهد شد.مگر حوادث خاص فوتبال اتفاق بیفتد یا آلمانی ها اسیر کمبود قدرت بدنی شان شوند. آنها ۱۲۰ دقیقه بازی سخت و درگیرانه داشته اند که در ۲۰ دقیقه پایانی آن به وضوح کم آورده بودند.در حالی که پیش از این از تمرینات بدنی کلینزمن تعریف های زیادی میشد. 

دعا: امیدوارم برزیل که تا حالا رو فرم نبوده جام را از اروپا ببرد. اگر هم در اروپا ماند حداقل از برلین به رم یا لندن منتقل شود.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

خبرگزاری فارس امروز عکسی را منتشر کرد که نه نشانه بروز اختلافات شدید درون جناح راست است و نه معنای خاص دیگری دارد. نافرمانی مدنی هم که من تیتر زدم چیزی جز تشویش اذهان عمومی نیست. عکس بی موقع گرفته شده ٬ همین! منتها من این عکس را به دلیل رعایت اخلاق در وبلاگ مودبم نمیذارم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

شاید این عکس تکراری باشه. اما برای من که عجالتا حوصله هیچ امر جدی ندارم و از سیاست هم دل کندنم نمیاد ٬ جالب بود. اون وسط هم هاشمی ثمره واستاده.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

دو هفته نامه طراوت که در سطح استان تهران منتشر می شود از شماره اخیر خود طرح و رویکرد جدیدی اتخاذ کرده است به این نحو که با نگاه اجتماعی فرهنگی و گاه اقتصادی به معضلاتی که برای شهروندان به خصوص در سطح تهران و حومه وجود دارد ٬ تلاش می کند تا رهیافتی اصلاح طلبانه را برای رفع آنها یا حداقل معرفی آنها ارایه نماید.

سرمقاله این شماره حاصل گفتگوی علي سميعي زاده  با سعید حجاریان است که با عنوان "ما به حاشیه بدهکاریم" می توانید در اینجا بخوانید.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

بنام پرودگاري كه رحتمش بي بديل است

امروز يك ماه است كه تير چراغ برقها را به اميد بي سببي شماره مي كنم و هر شب پاي سجاده خدا را به عمر سبكبار درخت" مخيلو" قسم مي دهم كه همسرم را هر چه زودتر به خانه ي بي چراغ و بي نور من برگرداند .

دلم مي خواهد خدا به زبان ساده ي قابل فهم بندگان ساده دلش ، به زبان ساده ي دايره المعارف فارسي ، به زبان ساده ي "تصميم كبري " و "شب بود ، ماه پشت ابر بود كودكي " به زبان ساده ي روزهاي خالي بي مرزها ، بي جاده ها ، بي نقشه ها و بي كشورهاي دور و به زبان ساده ي روزهاي كپر و جغرافياي پنج ريالي كرايه تاكسي ، به من بفهماند كه گناه عقوبت نكرده ي " مهرداد" چه بوده است ؟


هفده سال است كه مهرداد را كه هميشه عاشق تماميت ارضي كشورش بوده مي شناسم هم او كه دستهايش هميشه آشيانه پرندگان باران خورده بوده است ، او كه شبها براي گرسنگي و رنج انسانهايي در آنسوي كره خاكي اشك مي ريخته است و هم او كه وقتي نيست روزهاي نيامده ام بي صاحب مانده است ، بي آفتابي كه هر روز برمي تابد بر جهان و اين روزها برمن برنمي تابد ، بي مرغكي كه دانه برمي چيند بر ايوان خانه ي همسايه !

هر روز خبري تازه دلم را مي لرزاند ،طرح از هاديتونز ايمان دارم كه تصور توهين به هيچ انساني در مخيله مهرداد نمي گنجد او كه حتي در محافل دوستان اجازه طرح طنزو لطيفه هايي را كه حاوي پيام توهين آميز به مليت يا قومي بود نمي داد و هم او كه سالها به عنوان فرمانده توپ براي نجات تماميت ارضي كشورش در مرز بين خون و حماسه جنگيده بود و در اين راستا نشان لياقت و شجاعت گرفته بود ، از خودم مي پرسم مهرداد چطور مي تواند با هدف و مقصودي از پيش تعيين شده نسبت به چاپ كاريكاتوري اهتمام كند كه دل هموطنانمان را بيازارد مگر مي شود انساني كه بزرگترين دغدغه ي امروزش دلتنگي هموطنان و بيكار شدن دوستان روزنامه نگاري است كه غم نان آنان بيش از نداري خودش رنجش مي دهد سزاوار واژه "اشد مجازات "باشد

اگر واژه "اشد مجازات " سزاوار شاعري است كه به تمام پيشنهادات اغواگرانه ي زندگي پشت پا مي زند تا به اصولش و كشورش وفادار باشد پس مجازات امثال "بيجه" و سركردگان مافياي قاچاق و امثالهم بايستي چگونه باشد؟

اين حرفها را مي زنم نه از باب درخواست بخششي و يا احيانا منزلتي ،بلكه اعتراف مي كنم تمام كساني كه همسر مرا مي شناسند معترفند به اين كه همواره او را به اعتبار دانستگي ، فروتني و روشن جاني به قاعده اش كه وجه مميزه ي بركشيدگان و فرومايگان است مي شناسند و مي دانند او كه قادر نيست حتي شاپركي را بيازارد پس چگونه مي تواند به قلب انسانهايي كه به خاطر عشق به آنان رنج توانفرساي قلم زني را بر خود هموار كرده است راضي شود؟
من هم يك روزنامه نگارم و نمي توانم مطالبات بحق قوم ترك را ناديده بگيرم و مي دانم كه مهرداد هم اگر زندان نبود با هر اعتراض بحقي شريك و يكصدا مي شد اما نه من و نه اذهان بيدار ديگر روزنامه نگاران و صاحبان انديشه ، نمي توانند دستهاي نابكاري را ناديده بگيرند كه در پيشامدن اين بحران عامدا ريشه هاي درخت وحدت ملي و همدلي را در كشورمان نشانه گرفتتد.

اين نهايت بي انصافي است كه تمام علل و انگيزه ايجاد حركت خودجوش ملت آذربايجان را كه ريشه در برخي ندانمكاريهاي داخلي ، بي كفايتي ها،اعمال سياستهاي تبعيض آميز اقتصادي ، فرهنگي و اجتماعي داشته است به پاي يك كاريكاتور ساده كه از سر سهو و سنگيني بار كار روزنامه نگاري و به اشتباه چاپ شده است بنويسيم و با اين تجاهل ، ارزش و اعتبار اين اعتراض را تا اين حد تنزل دهيم و يا وانمود كنيم كه آذري زبانهاي كشورمان به بسته شدن و پلمب شدن رونامه ايي كه هفت هزار نفر نيروي حرفه ايي و خانواده هاي وابسته دارد و اكثريت قريب به اتفاقشان نيز آذري زبانند و يا با قرباني كردن يكي دو نفر انسان بي گناه به تمام مطالباتشان دست يافته اند.

آخر كدام صاحب انصافي باور مي كند كه اين بحران فقط و فقط از سوي يك شخصيت فرهنگي و نه سياسي !كه به اعتراف همگان به هيچ گروه و جناح خاصي نيز وابستگي ندارد از روي سوئ نيت انجام شده است اين در حالي است كه با نگاهي به شماره هاي گذشته اين نشريه ضميمه ايران مي بينيم بارها و بارها و به كرات مطالب علمي و آموزشي از زبان حيوانات و با لهجه هاي گوناگون چاپ شده و هرگز نيز شائبه توهين و تحقير براي كسي ايجاد نشده بود خصوصا كه در فضايي كه منطق طنز بر آن حاكم است هيچ چيز جدي نيست هموطناني كه كمي با حساسيت بيشتري به اين ماجرا نگريسته اند به خوبي دريافته اند كه مسائل حاشيه ايي همچون "بازي تيم تراكتورسازي و هما، برانگيخته شدن حساستهايي نسبت به شعار"ستاره پارسي " براي تيم ملي در جام جهاني و سوء استفاده تعدادي هرج و مرج طلب آشوبگر كه تلاش كردند تحصن صنفي دانشجويان دانشگاه تبريز را با اعتراضات قومي و جدايي طلبانه دامن بزنند " منجر به ايجاد اين بحران شد .

در همه دنيا مرسوم است كه يكبار عذر تقصير طلبيدن اهالي مطبوعات را دال بر برائت آنان بدانند اين در حالي است كه دست اندركاران "ايران جمعه " به محض ايجاد كدورت ، پيرو اخلاق حرفه ايي با تاكيد بر فقدان هر گونه سوء نيتي در چندين نوبت از هموطنان آذري زبان معذرت خواهي كرده و پوزش طلبيدند!

از سوي ديگر به عنوان يك خبرنگارو يك هموطن بسيار مايلم از شما بپرسم كه اگر اين سهو و خطا از جانب كاريكاتوريست و سردبير" ايران جمعه" كه يك نشريه ضميمه ايران است حادث شده پس چه ارتباطي به بيكار شدن هفت هزار نيروي زبده و حرفه ايي عرصه خبر و اطلاع رساني و خانواده هاي آنان دارد كه هم اكنون به عقوبت سهو اين دو تن ، دچار مشكلات مالي ، ناامني روحي و شغلي شده اند ؟

بر اساس نظر سنجيهاي انجام شده روزنامه ايران از روزهاي نخستين حضورش در جامعه مطبوعاتي كشور موجب پيشرفت معلومات و دانش عمومي و نيز پيشبرد اهداف قانون اساسي در كشور شده است و آيا بستن يك روزنامه معتبر و مقبول اذهان عمومي ، محروم كردن مردم از يك پنجره گشوده شده بر دنياي اطلاعات و آگاهي بخشي نيست ؟

"مانا نيستاني " و "مهرداد قاسمفر" نه جانيان بالفطره بلكه فرزندان اين سرزمينند ، آنان از كره مريخ نيامده اند و چراغشان در اين خانه مي سوزد آنان روزنامه نگاراني هستند كه رنج اعتلاي اين مرز و بوم را بردوش مي كشند و چرا كه اگر اين غم را نداشتند همانند بسياري از جوانان ديگر به مشاغل كم دردسرتري روي مي آوردند تا هم از نعمات اين دنيايي برخوردار باشند و هم ا ينكه ناچار نباشند به گناه نكرده در حبس بمانند و هر گونه توهين و افتراي ناروايي را متحمل شوند.

بسياري از نخبگان و اصحاب قلم و مطبوعات و افرادي كه به نوعي داراي مسووليت سياسي هستند و تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي كه مفتخر به قوميت و زبان آذري هستند با من تماس مي گيرند و ازشبهه ايجاد شده اظهار شگفتي كرده و اعتراف مي كنند كه هيچ اشتباه و يا توهيني در اين كاريكاتور نمي بيينند و خواستار بازگشائي روزنامه ايران و رها شدن دو روزنامه نگار زنداني هستند.

امروز روزهاي پايان خرداد ماه است و دو سه روزي به سالگرد تولد مهرداد(يكم تيرماه ) بيشتر نمانده است ، جيب كودكم را به اميد تراشه ايي زندگي مي كاوم ، وامانده ام به سوالات طاق و جفت او و پي جوييهايش در مورد پدرش چه پاسخي بدهم ، رو به قبله به سمت و سوي قبيله بي كسي مي ايستم همچون درخت نيايشگري كه به تمناي نمكي آب به دعاي آخرينش ايستاده باشد و با يقيني اندوهناك دعا مي كنم كه "مهرداد " روز تولدش به خانه برگرددد و چراغ خاموش خانه ام را روشن كند.
ايدون باد

"ماهرخ غلامحسين پور"
خبرنگار ايرنا و همسر روزنامه نگار در بند "مهرداد قاسمفر "

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |