تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

گوش شيطون كر قراره ما هم سر و سامون بگيريم. شب تولد پرستو خانم سرمدی و شب عيد، ما به ساده‌ترين صورت و زيباترين و مومنانه‌ترين سيرت براي هم مبعوث شديم تا در فضايي بسيار خوب دوران رسمي‌تر نامزديمونو شروع كنيم اگرچه چند صباحي بود كه قصه‌ي ما تموم شده و هويدا بود، اما ديشب ديگرگونه بود و دل‌چسب. از حالا به بعد بايد فكر مراسم عروسي باشم كه يه دنيا كاره. چون تابلوام كتمان نمي‌كنم كه خيلي خوش‌حالم و اميدوار. تو معرفي وبلاگم گفتم كه به معجزه‌ي عشق ايمان دارم و حالا منتظر حضور بيشتر و بيشتر خدا در زندگي‌ام هستم. به ساده‌گي مراسم ديشبمون باتون حرف زدم كه شما هم برامون دعا كنيد ضمن اين‌كه وبلاگ جاي خوبي براي كويريات و گفتگوهاي تنهايي آدم نيست ديگه!

 راستي وبلاگ پرستو هم راه افتاد.با کادو تشریف ببرید سری بزنید.رفقا لینکو فراموش نکنن.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

قابل توجه همه­ی شعبونا:

در سال­روز کودتای 28 مرداد، شعبان جعفری (شعبون بی مخ) از عوامل کودتا درگذشت.خدایش رحمت کناد. 

پ.ن: (این خبرو از چندتا اس ام اس دریافت کردم.اما هنوز در هیچ منبع معتبری تاییدش را ندیدم.) 

ظاهرن تایید شد.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

خبر درگذشت پدر عالم و بزرگ­وار مهندس سید علی اکبرموسوی را دیروز از طریق اس ام اس دریافت کردم، زمانی که ظاهرن خاک­سپاری به پایان رسیده بود. خیلی متاثر شدم که در روزهایی که مهندس دربند جفا، تقاص آزادی­خواهی و انجام صادقانه­ی تعهدات­اش به مردم در مجلس ششم را می­پردازد، چنین ضایعه­ای اتفاق افتاد. به طبع فکر می­کردم فرزند را برای حضور در مراسم تدفین آزاد می­کنند، اما دریغ از یک جو تقوا و مروت.

من جزء کسانی­ام که همیشه نگاه بدبینانه­ای به جماعت اقتدارگرا داشتم اما حتا من هم فکرش را نمی­کردم که چنین رفتاری را از مدعیان عدالت و دیانت و اخلاق شاهد باشم.آخر با یک جانی قاتل هم چنین رفتاری سزاوار نیست چه رسد به مردی که روزی نماینده­گی مردم را در مجلس داشته و امروز هم دبیرکل یک تشکل قانونی است.

امروز از یک دوست خبرنگار در حوزه­ی قضایی مساله را جویا شدم که چرا تبدیل قرار برخلاف قول های قبلی انجام نشده، گفت مشکل اداری بوده. خنده­ام گرفت از این ساده دلی.بعد خبر داد که دیشب به مدت 3 ساعت موسوی را تحت­الحفظ تا منزل پدری و سپس بهشت زهرا برده­اند و بازگردانده­اند و حتا هنگام دیدار با همسرش نیز مزاحمانه حضور داشته­اند.

خدا به مهندس موسوی و خانواده­ی بزرگ­وارش صبر دهد.موسوی مومن است و راضی به رضای الهی.با حضور و بی­حضور موسوی مراسم تدفین انجام می­شد که شد.تنها داغ عدم حضور در روزهای پایانی عمر پدر و مراسم تدفین را به دل خواهد داشت که آن هم به لطف ایمان مهندس به تسلا می رسد. اما این رفتار از سوی مسئولان قضایی عاقبت خوشی را برای آنها تصویر نمی­کند.در سر هرچه می­پرورانند باشد اما سنت الهی را توان تغییری نخواهند یافت.کاش بدانند.

خبر ایلنا در این باره

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

عصری با یه سری از دوستان قرار کوه دارم. همایش دین و مدرنیته هم هست که صبحش را نرسیدم برم.اما هوای قلیون دارم. هوس خودم کم بود این عکس بدآموز نشه ترم کرد که امروزو بزنم تو کار قلیون. نشیمن گاه دنیا ناپایدار باد. امروز فقط چای و قلیون. با جماعت مثبت عصر هم این کار شدنی نیست. اند خلافشون یه قاچ هندونه است.منم که حساس.

دربند نبود؟

 

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

امروز در اداره­ای که مشغول به کارم برای پیروزی حزب الله میوه دادند(هوا گرمه شیرینی نمی چسبه). ما هم خوردیم.

نمی دانم آیا این جنگ پیروزی داشته یا نه. اگر داشته در چه بعدی؟سیاسی ، اقتصادی ، نظامی ، ... . سهم خانواده­هایی که یتیم و آواره شدند از این پیروزی­ها چیست؟ حال و حوصله­ی هیچ تحلیل سیاسی و پیچیده­ای را ندارم. من هنوز در ماتم عکس­ها و گزارش­های جگرسوزی هستم که این روزها دیدیم و آن­هایی که ندیدیم. نگاه­ام به این درگیری را هم نگفتم چون ... چه اهمیتی دارد؟

این شعر از عبدالجبار کاکایی را بخوانید.فهم آن از تحلیل­های سیاسی مهم­تر است:

خوابه هنوز چشم عروسک من

با گل گیس کوچک حنایی

نفس بکش بذار که باور کنم

خوابی هنوز دختر مو طلایی

 

دستاتو دور گردنم حلقه کن

بریز رو شونه های من موهاتو

میخوام بازم را بری و بشنوم

صدای خش خش النگواتو

 

نفس بکش دختر مو طلایی

خنده بزن عروسک شکسته

خسته شدی بازم یه خواب شیرین

زلفاتو واکرده چشاتو بسته

 

منو بغل کن که میخوام بوکنم

عطر فرشته های آسمونو

می خوام ببوسمت شاید دوباره

وابکنی چشمای مهربونو

کی از تو بهتر میتونه بچینه

از تو چشام یه آسمون ستاره

نفس بکش دختر مو طلایی

نفس بکش نفس بکش دوباره

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

این چند روزه مرتب در فکر سید علی اکبر موسوی بودم. دیگه شورشو در آوردن. پس کی قراره آزادش کنن؟ امروز قرار بازداشت موقت دوماهه ی او به پایان می رسد و ما بی حساب یخ زده­ایم. مردی که بیشترین تلاش را برای آزادی و کسب حقوق زندانیان سیاسی در ایران انجام داده حالا خود در زندان است و ما به زنده­گی عادی­امان مشغول. از این حرف­ها که بگذریم او بالاخره دبیرکل یک تشکل قانونی ، با اعضا و طرفداران قابل و نخبه است. تشکلی که جمهوری اسلامی به هرحال موجودیت­اش را پذیرفته اما دبیرکل آن را بدون هیچ دلیل موجهی مدت­هاست در بازداشت نگه داشته است. اگر امروز فردا آزاد نشد باید تحرک جدی­ای از سوی همگان برای آزادی مهندس صورت گیرد وگرنه این جماعتی که ما می­شناسیم بی بروبرگرد همین معامله را با همه­مخالفان­اش خواهد کرد. منتظر رفقای خوب­امان در ادوار هستم کاری کنند تا با همه­ی توان به کمک اشان بیاییم.

 

راستی جای مهندس در افتتاحیه­ی کنگره خیلی خالی بود. دوست نازنین ما هزینه­ی آزادی خواهی­اش را می­پردازد و برماست که به یاری او بشتابیم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

احمدی نژاد هم آلوده به وبلاگ شد.اینجا را ببینید و در نظرسنجی آن شرکت کنید.
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

دیشب فیلم به نام پدر را دیدم.از قد وقواره­­­­­­­­ی دیگر فیلم­های حاتمی کیا کوتاه­تر و نسبت به متوسط فیلم­های سینمایی ما بالاتر بود.فیلم داستانی ضدجنگ دارد.

 

دختری در حین اکتشافات باستانی بر روی مینی می­رود که سال­های جنگ پدرش (پرویز پرستویی) در مناطق جنگی کار گذاشته است. همین موضوع دلیلی می­شود برای صدور چند بیانیه از سوی دختر و نامزدش علیه پدر و دیگر هم­رزمش که به صورت اتفاقی وارد داستان فیلم می­شود. پدری که روزی بر روی وجب به وجب خاک این زمین جنگیده و حالا درگیر جنگی اداری و قضایی برای ثبت بخشی از این خاک به عنوان معدن برای خود است.

 

موضوع مین­های باقی­مانده از دوران جنگ که روزانه ۲/۲ نفر را به کام مرگ و قطع عضو می­کشاند، دست­مایه­ی خوبی برای فیلمی ضدجنگ است ولی به نظرم حاتمی­کیای دوست­داشتنی به قدرت سابق­اش از پس آن برنیامده است. فیلم در جاهایی تصنعی می­شود.به خصوص یکی دو سکانسی که دختر مجروح در اوج درد خطاب به پدرش بیانیه صادر می­کند خیلی تو ذوق می­زند. مشکل دیگر هم بازگشت حاتمی­کیا به سخن­رانی در فیلم­هایش است، این بار البته از سوی نسل جوان.

 

نمی­دانم چرا در این فیلم حاتمی­کیا فرصتی برای دفاع به نسل جنگ نمی­دهد یا اگر دفاعیه­ای هم برای آنها در فیلم­نامه نوشته به شدت منفعلانه است.به نظرم رسید حاتمی­کیا در دیدار با آقای خامنه­ای راست گفته که از نظر او دیگر حرفی برای گفتن در سینمای جنگ نمانده است. من البته به این حرف قایل نیستم ولی شاید توبره­ی حاتمی­کیا خالی شده یا این­که اگر بخواهد باز از جنگ بگوید، حاتمی­کیا در برابر حاتمی­کیا قرار گیرد.

 

بازی­ها هم خیلی چشم­گیر نیست و این به همان ضعف فیلم­نامه برمی­گردد. وقتی دو نسل در وضعیتی غیر قابل باور در مقابل هم قرار می­گیرند، بازی­ها هم یخ می­شود.

 

در گوشی عرض کنم، به نظرم فیلم حاتمی­کیا به این دلیل به اندازه­ی دیگر فیلم­هایش به دل ننشست که از دل برنیامده بود.حاتمی­کیا هنوز به دلایل کافی برای نفی جنگ نرسیده.

 

گفتنی­های زیاد دیگری در این فیلم هست که توصیه می­کنم خودتان ببینید. حاتمی­کیا حاتمی­کیاست و حتمن فیلم­هایش ارزش دیدن دارد.

نوشته مهدی افروزمنش در این باره

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

اول روز خبرنگار را به همه­ی دوستان خبرنگارم تبریک عرض می­کنم. دلم برای کار خبر لک زده و امیدوارم بتوانم دوباره برگردم. هرچند الان هم در موقعیت شغلی­ام گاهی دستی در خبر دارم.

 

اما بحث شیرین کنگره­ی نهم جبهه مشارکت و چند سخن: 

مکان برگزاری کنگره: سر جا خیلی مشکل داشتیم. هیچ ارگان دولتی حاضر به همکاری نبود. وزارت کشور چون کمی قول­های مساعد داده بودند را پی­گیری کردیم اما سر دواندنمان. آخر سر رسیدیم به مجموعه­ی فرهنگی مذهبی امیرالمومنین که مدیریت­اش با حجت الاسلام اشرفی اصفهانی است. مجموعه­ی تازه­سازی که سالن نسبتن مناسبی دارد. اما امیدوارم گرمای سالن حال­گیری نکند. سیستم سرمایشی اش هنوز راه نیفتاده. مشکلات دیگری هم دارد که در این اوضاع و احوالی که داریم باید خدا راشکر کنیم که همین هم جور شد.

 

انتخابات شورای مرکزی: هر دو سال یک بار در حزب انتخابات شورای مرکزی ،هیات داوری و انتخاب دبیرکل انجام می­شود. فعلن همه­ی توجه درون و بیرون حزب به دبیرکل بعدی حزب است اما من فکر می­کنم دوستان باید حواس­اشان بیشتر پی ترکیب شورای مرکزی باشد. دبیرکل مهم است اما شورای مرکزی مهم­تر است.

هر حزب اصلاح­طلبی باید دوپا باشد ، پایی در حاکمیت و پایی در جامعه. اما برای ما بهتر است تکیه­ی بیشترمان بر روی پای چپ­امان در جامعه باشد. دلایل­اش را تایپ­ام نمی­آد که عرض کنم اما رفقای حق رای دار هوای کاندیداهای چپ پا را بیشتر داشته باشند.

 

دبیرکل: احتمالن بین میردامادی و رمضان­زاده خواهد بود. من به لحاظ سیاسی به رمضان­زاده نزدیک­ترم اما شرایط خاص حزب و کشور و مجموعه معادلاتی که در این بین وجود دارد باعث می­شود که با میردامادی موافق­تر باشم. به نظرم کار دوستان فراکسیون جوانان در حمایت از رمضان­زاده کار خوبی بود که پیام لازم را به مرکزیت منتقل و موقعیت رمضان­زاده را هم تقویت کرد اما بحث تجربه، ارتباطات درون حزبی، رفاقت­های عاطفی که در بزنگاه­ها بسیار به کار می­آید، مدیریت، شناخت روی چیک و پوک حزب و برخی موارد دیگر دلایل من در حمایت از میردامادی هستند. البته میردامادی با برخی مطلوب­های من فاصله­هایی دارد که چون درست نیست این نقدها را در اینجا مطرح کنم از آنها می­گذرم، همان طور که نقدهایم به رمضان زاده را نگفتم.

راستی احتمال گزینه های دیگر را فراموش نکنید.شاید فردا شب همه مان سورپریز شدیم.

نکته: فعلن خوبی نامزدهای مطرح این است که وزن سیاسی آنها بر وزن تکنوکراتیک­اشان می­چربد. تا چندی پیش نگران انتخاب فردی کمتر سیاسی بودم که به نظر این امر مرتفع شده است. رمضان زاده پس از میردامادی نامزد دوم من است که اگر انتخاب شود هم بسیار خوشحال خواهم شد. اما ای کاش پارسال با استعفای دکتر خاتمی موافقت شده بود. چون تا حالا دبیرکل جدید جا افتاده بود. ما سال نسبتن آرامی را داشتیم که مناسب پوست­اندازی درون حزبی بود. عیبی ندارد حالام دیر نشده.

 

هیات داوری: تا حالا بی­کارترین رکن حزب بوده اما فکر می­کنم در دوره­ی جدید بیشتر به کار آید. متاسفانه تا حالا که کسی آن را جدی نگرفته. امیدوارم تا فردا چند نفر آدم قوی کاندیدای آن شوند.

 

الپر هم درباره ی مشارکت حرف های جالبی زده

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

صد ساله­گی مشروطه این امکان را بیش از پیش فراهم کرده تا در جریان مباحث آن روزگار قرار بگیریم. خیلی جالب و البته تامل برانگیز است که کشاکش­های فکری مطرح در دوران مشروطه تفاوت چندانی با زمان ما ندارد. گویی تنها زمان است که به جلو حرکت کرده و ظواهر زنده­گی تغییر، اما سطح بحث­ها و موضوع جدل­ها کماکان پابرجاست. صد سال دعوا بین مشروطه­خواهی و مشروعه­خواهی. این مساله در برنامه­هایی که این روزها برگزار می­شود هم خودش را نشان می­دهد. مراسمی که دولتی­تر است شیخ فضل­الله نوری­تر است و مراسم غیردولتی تر، مشروطه­خواه تر. گویی شیخ بر سر دار به مشروطه­خواهان می­خندد که بی­جهت کف نزنید، صد سال دیگر من مرده شما زنده، ببینیم حرف کدام ما بر سر کرسی می­نشیند!

 

از این سو هم کماکان هستند کسانی که کشور را در شکل و قواره­ی گعده­های منورالفکری خودشان می­بینند و در خیال خودشان سر از تن دین در این جامعه می­زنند و وقتی که دمشان چیده می­شود، راهی سفارت­خانه­های فرنگ می­شوند و... . از طرفی هم هنوز هستند کسانی که برای مشروطه می­جنگند تا نان شود این هوا و کباب این هوا (دست­اتان را در دو مرحله از هم باز و بازتر کنید) و این­گونه می­خواهند اعتماد ملی را به سمت خودشان جلب کنند.

 

خیلی تغییری صورت نگرفته است. نمی­دانم چرا جلو نمی­رویم. هنوز باید رساله­ی نایینی و نظرات آخوند خراسانی و دعواهای تقی­خان­ها و شیخ فضل­الله­ها را ببینیم و تفسیر کنیم. صد سال است که موضوع دعوا عوض نشده و به قول احمدرضا دَوَران تراژیک تاریخ  "آزادی ، هرج و مرج ، استبداد" ادامه دارد.

 

به هر حال یک­صد ساله­گی آزادی و عدالت خواهی ایرانی مبارک باد.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

خداوکیلی جا دارد مدیران سیمای جمهوری اسلامی را برای این دستپخت عزل و حتا دادگاهی کنند. آخر این چه سلیقه ای است که آخر شب مردم را با انتخاب سریال نرگس برای پخش شبانه آن هم در بهترین ساعت خراب می کند. آدم خسته و مرده از کار روزانه می خواهد چند دقیقه ای را پای تلویزیون خسته گی در کند آن وقت باید بنشیند پای مصیبت های نرگس و نسرین و ضجه های آنها. نمی دانم چرا برنامه های طنز شبانه را جمع کردند. من که هیچ کدام جز کارهای مهران مدیری را نمی بینم ولی بالاخره می دیدم خانواده های زیادی را که فارغ از قوت و ضعف های آنها چند دقیقه ای را به دلقک بازی سریال های طنز می خندیدند و کمی سر حال می آمدند. تو را به خدا یادآوری نکنید که صدا و سیما هویت پخش کرده و اخبارش چنین و چنان است و انحصاری است و ... ٬ این یکی فرق فوکوله.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

ديشب بابام عمل آنژيوگرافي داشت ومن به عنوان همراه پيش او بودم. اتفاق جالب ديشب در بيمارستان مصاحبتي دو سه ساعته با يكي از جانبازان  25 درصد جنگ بود كه دو سالي است عوارض شيميايي هم در بدن‌اش ظاهر شده. از جنگ و انقلاب گفتيم تا رسيديم به انتخابات و سياست و بالاخره لبنان. جالبه كه او سال 61 در بلندي‌هاي جولان بوده و اطلاعات جالبي از جناح‌بندي‌ها و حاشيه‌هاي سياست در سوريه و لبنان داشت.

 

بحث انتخابات كه شد فهميدم طرفدار احمدي‌نژاد است. مفصل با هم گفت‌و‌گو كرديم و من پس از سال‌ها به ياد دوران حضورم در بسيج و دوستان زيادي كه از بروبچه‌هاي جبهه و جنگ داشتم بحث مستوفايي از زاويه‌ي دين و انقلاب و ارزش‌ها با او انجام دادم. از آن بسيجي‌هاي والسابقون السابقون بود كه خداي سخن وری صادقانه بود. صداي گرفته كه گاه با سرفه‌هاي ناشي از شيميايي شدن‌اش به خس‌خس مي‌آفتاد، چشم‌هاي فوق‌العاده مهربان كه موقع خيره شدن تا ته اعماق وجودت مي‌نشست و حركات جذاب سر و دستان‌اش كه جذابيت مضاعفي به حرفاش مي‌بخشيد. و بالاخره انصاف. خدا وكيلي خيلي منصف بود و با توجه به هزينه‌هاي زيادي كه براي نظام داده و اين‌كه به قول خودش خشك مقدس هم هست اما خيلي راحت حرف مخالف را مي‌شنيد و اگر جوابي داشت با چند بار تاكيد بر اين‌كه تنها نظر خودش را مي‌گويد كه ممكن است اشتباه هم باشد ارايه مي‌كرد.

 

آخر بحث‌امان خيلي به هم نزديك شده بوديم. او اشتباهات زيادي از اصلاح‌طلبان را براي من اثبات كرد و من متقابلن به خطاهاي جناح مورد علاقه‌ي او پرداختم. ته اش به جايي رسيديم كه انگار دعواي زيادي با هم نداريم اما حداقل سوءتفاهم‌هايمان به اندازه‌ي اختلافات واقعي‌امان است و شايد بيشتر.

 

مطمئن‌ام كه ادامه‌ي بحث ما به جاهاي بهتري هم مي‌رسيد. زیرآب احمدی نژاد را که پیشش زدم اما باور كنيد جا داشت با چند ساعت بحث ديگر عضو جبهه‌ي دموكراسي و حقوق بشر‌ش كرد. در آخر بحث‌ها به خطاي بزرگ خودمان در تمامي سال‌هاي اصلاحات فكر مي‌كردم كه چه توجيهي براي عدم ارتباط‌امان با اين جماعت داشتيم. امثال حاجي ...   ديشب را با چند جوجه چماق‌دار كه هنوز ريش‌اشان در نيامده  با يك چوب مي‌رانديم و هفته‌اي هفت روز را يا دور خود حلقه مي‌زديم و يا با چند نفر ديگر كه انگار تنها راي آنها كيفي است و مملكت معطل آنها مانده تا لب تر كنند و در مقابل افاضات آن‌ها بگويند سمعا و طاعتا. ديشب دوباره يادم آمد كه خيلي‌ها بودند كه با ارتباط با آن‌ها مي‌توانستيم راحت‌تر دموكراسي را به پيش ببريم و با هزينه‌ي كم‌تر.

 

اشتباه كرديم ديگر.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

ابراهیم نبوی در مورد کارگاه مفاهیم جنسیتی که پنج­شنبه­ی گذشته در جبهه مشارکت برگزار شد در سایت روز آنلاین طنز جالبی نوشته که چون فیلتر است اینجا آوردم:

 

آموزش های سکسی سیاسی
حبهه مشارکت اسلامی یک کارگاه یک روزه آموزش مفاهیم جنسیتی برگزار کرد. در این دوره آموزشی مفاهیم جنسیتی زیر مورد بررسی قرار گرفت:
1) شیوه های اجماع و نزدیکی دو تشکیلات در هفته انتخابات.
2) روش های پیشگیری در جریان فشار از پائین و چانه زنی از بالا.
3) روش های اجماع با کارگزاران در صورت حضور هاشمی در صحنه انتخابات.
4) آموزش جلوگیری از عواقب افسردگی بعد از انتخابات.
5) آموزش شیوه های آرایش بدنه تشکیلات قبل از نزدیکی با جریان رقیب.
6) شیوه های نزدیکی با جریان راست
7) شیوه های برخورد با معامله جریان راست افراطی و بدنه کارگزاران.
قرار است این دوره ها بعدا به صورت تنگاتنگ با جریان رقیب دنبال شود.

 

پ ن:ابراهیم نبویه دیگه. من که نمی خوام زحمات بچه های خودمونو لوث کنم اما خب بامزه بود. اینا از تبعات پیشرو بودن ما و طنز در ادبیات نبویه!

 

پ ن 2: اين چند روزي كه از برگزاري كارگاه ميگذره دوستان زيادي از سر ناآگاهي و برخي آگاهانه نسبت به برگزاري آن و عنوان‌اش ايراد گرفته‌اند. ناآگاهان كساني‌اند كه فكر مي‌كنند موضوع كارگاه سكسولوژي و مسايلي است كه طنزگونه‌اش را ابراهيم نبوي نوشته. اما آگاهان كساني‌اند كه از برداشت‌هاي ناآگاهان نگران بودند و خب ما را انذار داده‌اند. اين كه دوستاني مي‌گويند حزب"به جای برگزاری کلاس های آموزش سیاست و بین الملل و این حرفها می زند به کارگاه جنسیتی و موضوع دست نبوی بخت برگشته واخورده می دهد"ناشي از همين عدم شناخت از مفاهيم جنسيتي و قاتي كردن آن با مفاهيم جنسي است. بگذريم كه مفاهيم جنسي هم صرفن مسايلي از اين دست كه در طنز نبوي است، نيست. به همه‌ي دوستان موافق و منتقد پيشنهاد مي‌كنم در دوره‌هاي بعدي اين كارگاه شركت كنند تا ببينند اين موضوعات دقيقن با كار حزبي نسبت دارد و اصلن به مشاركت سياسي اجتماعي زنان در جامعه باز مي‌گردد.

 

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

 

باز هم قانا ، باز هم جنایت و مرگ. بشر حالت مریض سرطانی را پیدا کرده که ذره ذره خورده شدن از درون­اش را می­فهمد اما کاری از دست­اش برنمی­آید. غده­ی سرطانی است این اسراییل، غده­ی سرطانی است هر فرد یا جمعی که دوام­اش و موضوعیت­اش تنها در جنگ و مرگ وخشونت تعریف می­­شود. این غده­ها روز به روز بزرگ­تر می­شوند و نای زنده­گی را از انسان می­گیرند. غده­ها پراکنده شده­اند. گاه غده­ای به جنگ غده­ی دیگری می­رود. اما دریغ از پایان هریک از آنها. آنها بیشتر و بیشتر می­­شوند و باز در کالبد بشر پراکنده.

 

در سایت­ها اخباری می­خواندم از بمب­های جدیدی که ساخته شده­اند و چه کارا ! له می­کنند ، هوای مغز و بدن را می­مکند ، سرطان­زا ، جنون­آور ، همه جور مرگ و مرضی را شناسایی می­کنند و عامل آن را در یک بمب جمع می­کنند. اگر کسی به فکر پناهگاه باشد برای او هم فکری می­کنند. بمبی که تا اعماق چند ده متری را نابود می­کند. هیچ امانی را باقی نمی­گذارند. تازه فکر نسل بعدی را هم کرده­اند. یا مقطوع­النسل یا بچه­ی ناقص. فکر همه جا را کرده­اند.

 

اکبر محمدی مرد. او اعتصاب غذا کرده بود اما چون با او هم­فکر نبودیم اخبارش را هم پی­گیری نکردیم. حالا دیگر پدرش مجبور نیست صبح به صبح به خبرگزاری­ها زنگ بزند که به خدا حال پسرم خوب نیست. کسی که به او زنگ نمی­زد. تازه خبرش هم که روی خروجی می­رفت روزنامه­ها کار نمی­کردند. ما هم در حزب­امان مثل شما، مثل بقیه. همه یکی. شاید کمی با هم فرق کنیم. فعلن باید به تماشای پیشرفت غده­ها در بدن­امان بنشینیم. کی نوبت من می­شود؟ کی نوبت تو؟

 

خلوتی می­خواهم برای بالا آوردن هرچه خبر است.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

پنج­شنبه­ی گذشته در جبهه مشارکت کارگاهی برگزار کردیم با عنوان "آموزش مفاهیم جنسیتی". به لطف زحمت دوستان به خصوص خانم حقی و پژمان و نوشین و کمیسیون زنان حزب جلسه­ی خوبی از کار در­آمد که نظرسنجی آخر جلسه هم از آن حکایت می­کرد. اما نکته­ای که من در این جلسه هم چون بسیاری جلسات فمینیستی دیگر می­دیدم دفاع بد از حقوق زنان بود. به ده­ها دلیل رو و همه­فهم می­توان تبعیض جنسیتی و برخی حقوق تضییع شده­ی زنان را برشمرد و آنگاه به آنها اعتراض کرد و دنبال راه حل گشت. اما نمی­دانم چه کاری که برخی دوستان فمینیست مسایلی را در این حوزه مطرح می­کنند که گاه با صد من سریشم هم نمی­شود چسباند. نفی تفاوت­های فیزیکی زن و مرد از این جمله است. این تفاوت که برای هیچ کدام ارزش محسوب نمی­شود، در گذشته و حال یکی از بهانه­های معمول برای انواع تبعیض­ها در خانه و جامعه علیه زنان و گاه مردان بوده است، اما راه حل آن که نفی این تفاوت نیست. تازه این تفاوت در صورت نگاه بی­حب و بغض می­تواند مبنایی برای زندگی بهتر باشد حتا در تقسیم کارها و گاه تفکیک نقش­ها. یا برخی سیاه­نمایی­ها. در همین کارگاه وقتی بحث در مورد زندگی زن روستایی شد برخی دوستان آن­چنان روضه­ای می­خواندند که هر که روستا ندیده بود فکر می­کرد روستا جایی است که در آن مردان کاری جز کشیدن قلیان و چپق در قهوه­خانه ندارند و تنها زن روستایی است که صبح تا شب بی­استراحت همه­ی بار خانه و معیشت خانواده را به دوش می­کشد. البته تا حدی نزدیک به این ادعا در روستاهای برخی نقاط کشور مثل گیلان و مازندران واقعیت دارد اما واقعن در اکثر روستاهای دیگر کشور این­گونه نیست. یا ازبرخی دوستان دیگر تعجب می­کردم که به نظرم نسبت به تحولات بسیار در روستاها که بیشتر آنها را دارای حداقل­هایی مثل آب و برق و وسایل ارتباطی کرده، تجاهل می­کردند. و خب از فرض­ها و گزاره­های غلط نتایج غلط هم می­گرفتند.

 

خلاصه این­که این بحث دفاع از حقوق زنان که این روزها در بورس است به قدر کافی مسایل واقعی دارد که احتیاجی به آگراندیسمان نداشته باشد. دفاع بد باعث می­شود مردم عادی توجهی به این حرف­ها نکنند و کل موضوع را دروغ بدانند. این جوری بده دیگه، نه؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

نوجوانی ام با شعر آمیخته بود و خیلی زود با شعر نو و نیمایی اخت شدم. اما سپید زمان برد تا به دلم بنشیند. زبان را هم خوب نمی شناختم. همیشه زبان فارسی برایم ابزاری بسیار ناکارامد و محدود بود که توان انتقال مفاهیم را ندارد. تا آشنایی با شاملو. او نگاه و درک مرا از زبان و شعر و ادبیات دگرگون کرد تا با همه ی تفاوت های فکری ام با او یکی از محبوب ترین شخصیت های زندگی ام باشد و این سایتی است که هر روز سری به آن می زنم.

از خیل شعرهای خوب او پیشنهاد می کنم "در آستانه"اش را بخوانید. دیروز سال مرگ او بود که انسان زاده شدن را تجسد وظیفه می دانست.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

در مورد لبنان کلی حرف دارم که وقت و حال ارسالش نیست. اما دو تا وبلاگ ایرونی های ساکن اسراییل را معرفی می کنم. ببینید بد نیست + و +

اولی را از وبلاگ جواد پیدا کردم. از طریق این دوتا بازم وبلاگ های فارسی آن سوی دیوار پیدا میشه.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |