تلخيي ِ اين اعتراف چه سوزاننده است که مردي گشن و خشمآگين
در پس ِ ديوارهاي ِ سنگيي ِ حماسههاي ِ پُرطبلاش
دردناک و تبآلود از پاي درآمده است. ــ
مردي که شبهمهشب در سنگهاي ِ خاره گُل ميتراشيد
و اکنون
پُتک ِ گراناش را به سوئي افکنده است
تا به دستان ِ خويش که از عشق و اميد و آينده تهيست فرمان دهد:
«ــ کوتاه کنيد اين عبث را، که ادامهي ِ آن ملالانگيز است
چون بحثي ابلهانه بر سر ِ هيچ و پوچ...
کوتاه کنيد اين سرگذشت ِ سمج را که در آن، هر شبي
در مقايسه چون لجنيست که در مردابي تهنشين شود!»
□
من جويده شدم
و اي افسوس که به دندان ِ سبعيتها
و هزار افسوس بدان خاطر که رنج ِ جويده شدن را بهگشادهروئي
تندر دادم
چرا که ميپنداشتم بدينگونه، ياران ِ گرسنه را در قحطسالي اينچنين
از گوشت ِ تن ِ خويش طعامي ميدهم
و بدين رنج سرخوش بودهام
و اين سرخوشي فريبي بيش نبود;
يا فروشدني بود در گنداب ِپاکنهاديي ِ خويش
يا مجالي به بيرحميي ِ ناراستان.
و اين ياران دشمناني بيش نبودند
ناراستاني بيش نبودند.
□
من عملهي ِ مرگ ِ خود بودم
و اي دريغ که زندهگي را دوست ميداشتم!
آيا تلاش ِ من يکسر بر سر ِ آن بود
تا ناقوس ِ مرگ ِ خود را پُرصداتر به نوا درآورم؟
من پرواز نکردم
من پَرپَر زدم!
□
در پس ِ ديوارهاي ِ سنگيي ِ حماسههاي ِ من
همه آفتابها غروب کردهاند.
اين سوي ِ ديوار، مردي با پُتک ِ بيتلاشاش تنهاست،
به دستهاي ِ خود مينگرد
و دستهاياش از اميد و عشق و آينده تهيست.
اين سوي ِ شعر، جهاني خالي، جهاني بيجنبش و بيجنبده، تا ابديت
گسترده است
گهوارهي ِ سکون، از کهکشاني تا کهکشاني ديگر در نوسان است
ظلمت، خاليي ِ سرد را از عصارهي ِ مرگ ميآکند
|
و در پُشت ِ حماسههاي ِ پُرنخوت |
| |
|
|
مردي تنها |
|
|
|
بر جنازهي ِ خود ميگريد | |
الف بامداد
آن وقتها که از حضور در انتخابات دفاع میکردیم، برخی دوستان تحریمی میگفتند اصلاحطلبان کاری نکردند. ما میگفتیم به فرض که درست میگویید، اما اگر این جماعت اقتدارگرا بیایند کارهایی میکنند که حداقل اصلاحطلبان آنها را انجام نمیدهند. بعد آنها یک چیز دیگری میگفتند و ما جواب دیگری میدادیم و خلاصه ته حرفهایمان هر دو که خسته میشدیم میگفتیم انشاالله یک دولت اقتدارگرا میآید و پیشبینیهای هر کدام ما به محک گذاشته میشود.
متاسفانه یک سال و نیم از اجابت آن دعا و شکلگیری دولت احمدینژاد گذشته و تمام آن بحثها را میتوان مرور کرد. هر کسی میتواند لیستی از کارهایی که دولت مهرورز انجام داد اما یک دولت دیگر از جنس اصلاحطلب انجام نمیداد را پیش وجدان خود بگذارد و یک بار دیگر تصمیم بگیرد که حضور در انتخابات درست است یا غلط؟ رای دادن به اقتدارگرایان از لج بیعرضهگی اصلاحطلبان به نفع ملک و ملت تمام شد یا نه؟ آیا بین احمدینژاد با معین یا کروبی یا هاشمی یا مهرعلیزاده یا حتا لاریجانی و قالیباف فرق هست یا نه؟
من از جمله کسانی هستم که طی یکی دو سال اخیر بیشترین انتقاد را به دوستان اصلاحطلبم داشتم که همهی وقت خود را صرف بحث پیرامون دلایل ضرورت شرکت در انتخابات صرف کردند اما از کار روی رایهای حاضر و آماده غفلت کردند. اما چه میشود کرد وقتی بسیاری از آنها، دوستان نزدیک ما و حتا دارای هدف مشترک با ما هستند. این است که گاهی که دلمان میگیرد به هم غر میزنیم. اما یک نکته را خداوکیلی از این دوستان میخواهم. هر کدام از ما اگر فهمیدیم که رای ندادن یا رای دادنمان اشتباه بوده، قد بازی درنیاوریم و اگر اعتراف نمیکنیم به خطا حداقل از این به بعد خطا نکنیم.
اینها را گفتم چون دیدم یکی دوتا از دوستان یک حرفهایی زدهاند که فکر کردم می خواهند آن قدر یک حرفی را تکرار کنند تا پشت آن تکرار خطای در تحلیل دیده نشود و حتا امر به خودشان هم مشتبه شده است. اما حالا که دیگر نتیجهی همهی پیشبینیها و تحلیلها معلوم شده٬ دیگر چرا؟
تقریبن هر ساله انتخاباتی در کشورمان برگزار میشود و این از جهاتی مثبت است. همهی آنهایی که حرفی از سیاست دارند موقعیتی برایشان فراهم میشود تا نقطه نظرهایشان را بگویند و تا حدی هم گوش بیشتری برای شنیدن این حرفها پیدا میشود. از طرفی مقطع انتخابات به قول دکتر حجاریان برهکشان احزاب است. نیروهایشان فعال میشوند، حزب در هر موضعی که باشد - تحریم یا شرکت – فعال میشود، فکر میکند، سازماندهی میکند، برآوردی از جایگاهش در جامعه به دست میآورد، ائتلاف میشود، انشعاب میشود و خلاصه فضای سیاسی جان تازهای میگیرد.
اما همین انتخابات سالانه با همهی نقاط قوتاش، بدیهایی هم دارد که یکی از آنها را عرض میکنم. به نظر من فاصلهی کوتاه بین انتخابات باعث شده تا فرصت و فراغت لازم برای بازبینی عمیق و دریافت بازخورد از عملکرد گذشته، از احزاب و حتا فعالان سیاسی گرفته شود. هنوز از انتخابات پارسال ریاست جمهوری جمعبندی کاملی صورت نگرفته که انتخابات شوراها شروع میشود و سال آینده هم انتخابات مجلس و بعد دوباره ریاست جمهوری.
البته این نکته در صورتی که احزاب و گروهها دارای استراتژی کاملی باشند و جامعه هم از ثبات نسبی برخوردار باشد تا احتیاجی به بازبینی استراتژیها بر اساس تغییرات مولفههای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نباشد، میتواند به مشکل تبدیل نشود. در این حالت بازخوردها در حین کار انتخاباتی و تشکیلاتی گرفته میشود و با کمی تغییرات تاکتیکی و اجرایی در چارچوب استراتژیهای قبلی میتوان به صورت روزآمد و بیدغدغهی به تصلب رسیدن فعالیت کرد. اما در جامعهای که هنوز کریستالیزه نشده و صحنهی سیاست داخلی و منطقهای آن مدام در حال دگرگونی است، یررسی مستمر استراتزی و به تبع آن تاکتیکها یک ضرورت است. ضرورتی که مشغولیت به فعالیتهای انتخاباتی میتواند آن را مرتبا به آیندهای تحویل کند که هیچگاه نخواهد رسید.
این امر در وهلهی اول به سود جریان حاکم شده است. جریانی که انتخاباتی را با تایید و ردصلاحیتهایی نسبی برگزار میکند و معترضان به ردصلاحیتها و سلامت و عدالت انتخابات را پیش از آنکه بتوانند به تجمیع نیروهای معترض بپردازند، مشغول رقابتی دیگر میکند. رویهای که جریانهای موجود در کشور را به سمت نوعی روزمرهگی کشانده تا مانع از بازبینی آنها از خود و دیگران شود.
البته تاکید میکنم که این روزمرهگی در یک نظام باثبات و قوام دموکراتیک نهتنها به معنای روزمرهگی نیست بلکه به معنای شاخصهای بالاتر دموکراسی و موجد شادابی و روزآمدی شهروندان و پویایی احزاب آن میشود. چون برای جریانهای سیاسی یک جامعهی دموکراتیک، دغدغهای جز پیگیری شعارها و تکرار آن برای شهروندان و بررسی شیوههای مدیریت کشور برای ارایه به مردم و جلب رای آنها در یک انتخابات آزاد وجود ندارد. اما در کشوری مثل ایران که هنوز در دورهی پیشادموکراسی به سر میبرد، انتخابات سالانه نهتنها میتواند به رسیدن به شاخصهای بالاتری برای توسعه و دموکراسی منتهی نشود، بلکه به دور خود چرخیدن احزاب و گروهها را به دنبال داشته باشد؛ چه آنها که بر طبل تحریم میکوبند و چه آنها که برای سیاستورزی راهی جز صندوقهای رای نمیشناسند. هردوی این گروهها از فرصت کافی برای بررسی آنچه سال پیشتر گفتهاند و یا حداقل روزآمد کردن تحلیلهای گذشتهشان محروماند و این حاصل برگزاری انتخابات سالانه در کشور ماست.
پارسال انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و امسال انتخابات شوراها برگزار میشود. اینطور که میبینیم و میشنویم قریب به اتفاق جریانهای سیاسی همان حرفهایی را میزنند که پارسال میگفتند. تاکتیکها هم تقریبن هماناند. اما عرصهی سیاسی اجتماعی و آرایش نیروهای قدرت در عرصهی داخلی و جهانی دچار دگرگونیهای فراوانی شده است. من نمیگویم در این شرایط چه راهکاری درست یا غلط است. بلکه مدعی آن هستم که نوعی سرکاری روزمره از سوی این انتخابات سالانه بر ما عارض شده، وگرنه متناسب با این تغییرات در روشهای سیاستورزی هم باید تغییراتی دیده شود. ضمن آنکه حتا اگر جریانی به خطای خود در تحلیل پارسالاش پی برده باشد و یا امسال با توجه به شرایط جدید به تحلیل جدیدی رسیده باشد، به خاطر آنکه تنها یک سال پیش حرف دیگری زده، تغییر در تحلیلها و تصمیمهایش را موجب ضایع شدن خود میداند. به همین دلیل همان حرفی را میند که پارسال هم میگفت. حال آنکه شاید فرصتی بیش از یک سال مجال بازخوانی شرایط جدید و عدول از مواضع گذشته را بیشتر فراهم کند.
"بعضيها به دنبال فرستادن مزاحم داخل مجلس خبرگان هستند و همين مساله بحث انتخابات در خبرگان را پيچيدهتر ميکند."
کلام نغز بالا از اسدالله بادامچیان در مصاحبه با ایسنا است. یعنی حالا که رفت و آمد مزاحمان در قوای مقننه و مجریه گذشت و قرار هم نیست که دیگر مزاحمی وارد شود و اگر کسی بخواهد مزاحم شود، مزاحمیابهای مجرب در شورای نگهبان پایشان را قطع میکنند. اما به فرض که کسی هم از فیلتر مزاحمیاب برای تصدی مسئولیتهای دم دستی در دولت و مجلس گذشته باشد و حداکثر تدارکاتچی شود، اما برای کانون اصلی قدرت شوخی ندارند و موی دماغ برای خودشان نخواهند خرید.
خلاصهی این کلام صریح را٬ آقایانی مثل بادامچیان "مردمسالاری دینی" مینامند.
با توجه به این که
1- برای بهبود وضعیت موجود یا حداقل بدتر نشدن اوضاع راه دیگری را فعلن شدنی نمییابم
2- انتخابات یک امر مدرن است و با شرکت در فرایند آن (نه لزومن شرکت در آن) احساس تجدد و تعهد به جامعه و خودم میکنم
3- از تمرکز قدرت موجود در دست راست افراطی برای ایران عزیزم و آبروی ایرانی بودنم به شدت هراسناکام
4- سرنوشت انتخابات شوراها را در زیست اجتماعیام بسیار مهم میدانم
5- خود را اصلاحطلب میدانم و حمایت از اصلاحطلبان در مقابل اقتدارگرایان را حتا اگر در قوارهی حداقلی ظاهر شوند، وظیفهی خود میدانم
6- رای آوری اقتدارگرایان در مجلس هفتم و ریاست جمهوری را نه با تحلیل ذهنی بلکه با مشاهدهی عینی به ضرر منافع ملی میدانم
7- معتقدم که انتخابات اگرچه همهی عرصهی سیاستورزی نیست اما نتیجهی آن از مولفههای بسیار مهم و تاثیرگزار در مناسبات قدرتی است که بر سرنوشت خودم و دیگرانی که دوستاشان دارم تاثیر میگذارد
از بین لیست زیر به 15 نفر رای میدهم. شما هم خواهش میکنم از بین افراد زیر 15 نفر را انتخاب کنید و به ایمیل من یا در کامنتها ارسال کنید یا به نحوی به ستاد ائتلاف اصلاحطلبان برسانید تا در انتخاب نهایی لیست موثر باشید. چون بنای ستاد این است تا از پایگاه اجتماعی افراد مختلف به نحوی کسب اطلاع کند. من منتخبان فعلیام را پررنگ کردهام و مهمترین ملاک من هم در این انتخاب تخصص و میزان هویت اصلاحطلبی افراد است.
این نکته را هم اضافه کنم که لیست مذکور صرفن اسامی یی نیست که ستاد ائتلاف مطرح کرده باشد بلکه جمع بندی شده ی اسامی است که در روزهای اخیر توسط افراد و گروه های مختلف مطرح شده اند و شانس قرار گرفتن در لیست نهایی را دارند. لیست در ادامه آمده
ادامه مطلب
درست همان لحظاتی که فکر میکنی خیلی با دیگران متفاوتی و تنها مسایل خیلی مهم و روشنفکرانه میتواند به ذهن تو راه یابد و به دیگران عاقل اندر سفیه مینگری که چه بیکلاساند که امور دم دستی مشغولاشان میکند و درست همان لحظاتی که داری به کنه جهان و فلسفهی وجودی هستی و چیزهای گندهی دیگری در این اندازهها فکر میکنی و خلاصه سر بزنگاه سیر و سلوک در آفاق و انفس، یکباره میبینی خودت رو دست همهی سفیهان بلند شدی و داری سر مسالهای عمو مردکی (خاله زنکی سابق) اره میدی و تیشه میگیری.
حالا کی حال داره دوباره بره بالا!!

انار وقتی خوب وا بشه و بلد باشی قوقولههای خوشگل از توش در بیاری، محشر میشه. به خصوص اگه حسابی دونههای قرمز درشت داشته باشه که دیگه هیچی. اما وقتی اینجوری انارو میخوری کمکم خسته میشی. چون خوردنش یه کم سخته و ممکنه لباسات هم اناری شه. به همین دلیل پیشنهاد میکنم از یک آدم مهربون بخاین براتون دون کنه، کمی هم نمک روش بپاشه بعد شما با قاشق بخورینش، اگرچه نوستالژی کمتری ایجاد کنه. اون انار قاچ شدهی خوشگل رو هم بزارین جلوتون تا هی به اشتهاتون افزوده بشه و یادتون نره این اناری که دارید با قاشق میخورید چقدر خوشگل بوده.

نکته ۱: اگه به باغ انار رفتید حتمن انار ترکیده بخورید و اونجا از خیر انار دون کرده بگذرید. چون نه قاشق پیدا میشه و نه لطفی داره. مطمئن هم باشید که اونجا بهترین جا واسه انار خوردنه. مگر یه روز برفی باشه و شما تو خونتون کرسی داشته باشین و اون وقته که انار خوردن زیر کرسی در حالی که دارید از پنجره به رقص دونههای برف نگاه میکنین، ممکنه از خوردن انار تو باغ هم لذتش بیشتر باشه.
نکته ۲: آدمای تنبل یا اونایی که میخان حین کاری مث رانندگی از این میوهی بهشتی استفاده کنن، راهی ندارن جز آبلمبو کردن انار. همتون بلدین دیگه، یه انار بدون ترکو برمیدارین آروم جوری که نترکه به کمک دست فشارش میدید٬ میشه ساندیس طبیعی انار. حالا وسطشو با دندون یه کم سوراخ کنید و مواظب باشید اگه انارش آبداره یه دفه لباساتون کثیف نشه. حالا چشاتونو ببندین و آروم آروم انارو فشار بدین و آبشو نوش جان کنید.
پ ن: این متن منو با این متن پرستو مقایسه کنید ببینید چقدر ما به هم می آیم!؟
خبر تا تیتر یک روزنامهای نشده بود از ماجرا خبر نداشتم. در عملی به غایت غیراخلاقی فیلم رابطهی خصوصی یک بازیگر توزیع شده و او حالا نه تنها گرفتار این رفتار شنیع است، بلکه به ظاهر مورد برخورد مجریان قانون هم هست. چه تکذیب خبر خودکشی او را پلیس میدهد.
در اینباره طبیعیترین احساسی که به هر انسانی به شرط داشتن حداقل سلامت روانی دست میدهد، انزجار و نفرت از توزیعکنندگان این فیلم است. اما احساس دیگری که بلافاصله شکل میگیرد، ترس از امنیت حوزهی خصوصی خود و دیگران است و این که چقدر این حریم حرمت دارد.حریمی که حتا اگر آلوده به کثیفترین گناهها باشد، پنهان کردن آن وظیفهی اخلاقی هر انسانی است.
اما حرفهای دیگری هم در این بین وجود دارد. دوستانی از این ماجرا نتایج فمینیستی گرفتهاند حال آنکه اگر این ماجرا برای یکی از بازیگران مرد سریال هم میافتاد نزدیک به همین بازتابها را داشت. پرداختن به حواشی این ماجرای زشت، کمرنگ کردن زشتی اصل این ماجرا یعنی انتشار فیلم و ناامنی حوزهی خصوصی آدمهاست اگرچه قبول دارم که تبعات آن کاملن یکسان نیست.
مسالهی دیگر کوچک شدن روز به روز حریم خصوصی و خانوادگی به دلیل گسترش فنآوریهای صوتی و تصویری و رسانهای است. انواع و اقسام دوربینهای پیشرفته در دست هر کس و ناکسی است که میتوانند بالاخره به محفلی خصوصی راه یابند و از آن سو امکانات سهلتری برای انتشار همگانی آن. راه حل چیست؟ هیچی جز دقت بیشتر در راه دادن آدمها به حوزههای خصوصی خود و اعتراضهای گسترده نسبت به متجاوزان به این حریم و یا انتشاردهندگان آن. کاری که برخی از دوستان وبلاگنویس در اینباره انجام دادند و این اعتراضها حداقل فایدهای که دارند این است که از ریختن قبح چنین رفتار شنیعی جلوگیری میکنند.
یک حرف دیگر و البته تکراری اینکه این مسالهی روابط جنسی در کشورمان باید به نحوی حل شود و یا از این وضعیت بغرنج درآید. از طرفی قضاوتهای اخلاقی که در این حوزه عمومیت دارد به شدت تنگنظرانه و توام با سختگیری است و از سوی دیگر آنچه در عمل شایع است فاصلهای بسیار با این قضاوتها دارد.
نتیجهی امر رایجی که فرد و جامعه از آن تصور غیر اخلاقی و زشت دارد، عادت به بیاخلاقی حتا در سایر حوزههاست تا جایی که دیگر حس زیر پا گذاشتن اخلاق چندان آزاردهنده نباشد و این اتفاقی است که در جامعهی ما افتاده است.
یک نکتهی دیگر خدمت دوستانی عرض میکنم که جوری موضع میگیرند که گویی پخش چنین تصاویری تنها در کشور ما ممکن است و در جاهای دیگر دنیا این اتفاق نمیافتد. هر کسی که مشهور شود خود به خود در کانون توجه دیگران قرار میگیرد. این بازیگری که فیلمی منتسب به او منتشر شده اگر دربارهی غذای مورد علاقهاش هم در جایی حرف میزد برای بسیاری جذاب بود، این ماجرا که دیگر جای خود دارد. پس بیجهت در تحلیل این ماجرا آگراندیسمان نکنیم. در جاهای دیگر دنیا هم در صورت درز رابطهی خصوصی یک فرد مشهور کمابیش همین اتفاق میافتاد. مهم این است که آن فرد از زندگی ساقط نشود. سوژه برای گیر دادن به وضعیت اخلاقی جامعهمان آنقدر هست که احتیاجی به اغراق نباشد.
من هم حالام از این ماجرا به هم خورد. ولی به نظرم بهتر بود به این ماجرا اینقدر گسترده پرداخته نمیشد. من یکی اگر روزنامهها به انعکاس اخبار حاشیهای آن نمیپرداختند اصلن از ماجرای آن باخبر نمیشدم.
آدم نمیدونه چی باید بپوشه! کاپشن تنت میکنی خورشید اون بالا خودشو جر میده٬ درش میاری یه دفه سوزی میاد که نگو. میبینی هوا ابریه با خودت چتر میبری اما هرچی آسمون زور میزنه بغضش نمیترکه. یه روز دیگه یه لکه ابر نمیبینی اما همین که از در خونت دور میشی همچی بارون میباره انگار یکی اون بالا سیفونو کشیده رو شهر.
البته اینا که گفتم ربطی به دولت فخیمه احمدی نژاد نداره.
سعید حجاریان از شورای علوم سیاسی و محسن کدیور از شورای فلسفهی دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس اخراج شدند.
این امر در مرحلهی اول به منزلهی اخراج و قطع ارتباط حجاریان از این دانشگاه خواهد بود چون تنها کانال ارتباطی وی شورای مذکور بود اما کدیور با توجه به این که به عنوان عضو هیات علمی در این دانشگاه به امر تدریس هم اشتغال دارد کماکان در این دانشگاه حضور خواهد داشت.البته نکتهی ویژهی این خبر آن است که کدیور تا ابتدای تابستان امسال با حمایت سایر اساتید و اعضای گروه فلسفه، مدیر این گروه بود، اما با این اقدام گماشتگان دولت مهرورز، وی تنها عضو هیات علمی این دانشگاه خواهد بود که عضو شورای علمی مرتبط به حوزهی خود نخواهد بود.
البته با وجود زمزمههایی که چندی است وجود داشته و شناختی که از مشی جریان حاکم به دست آمده، امکان اخراج کدیور هم گزینهی کاملن محتملی در آینده است که امیدوارم محقق نشود.
□□□
امروز بنا به روایت شیخ علی اکرمی زادروز ملک الشعرای بهار است. فکر کردم می طلبد این تصنیف جاودانه ی او را تکرار کنیم.
حال شما؟ خوبید؟ خوش گذشت؟ دولت حسابی مهرورزی کردا. رفتین تعطیلی، ما هم رفتیم. برخی دوستان البته مشکل داشتن، سر برج بود میخاستن حقوقشونو بگیرن ولی بانکا بسته بودن. یکی از رفقا هم که از خارج برای کاری اداری آمده بود، خورد به تعطیلی و کاراش هوا شد. برخی مهمون داشتن ولی سر برجی پول نداشتن میوه بخرن،عابر بانکهام این حرفا حالیشون نبود. سراغ هر عابربانکی میرفتی کف دستشو نشون میداد و میگفت"مو نداره، بکن". تو ادارهی مام کارا ریخت به هم. اما خوش گذشت. ما رفتیم دماوند، کوه، مهمونی، تا 9 خوابیدیم و ... .
هرکی خوب استفاده نکرد باخته به دو دلیل، یکی اینکه بالاخره تعطیلاتی بوده و استفاده نکرده. دوم اینکه یحتمل تو نوروز باید تلافی این چن روزو دربیاره و بره سرکار. برید اینجاها رو ببینید + و + و +. رفتن زیر یه خم نوروز. باز هم قرار دادن دین و ملیت در مقابل هم و باز هم حکایت ما با احمقها.
یک خاطره: دو سه سال پیش برای استفاده از نشست علمییی که در سالروز درگذشت مهندس بازرگان چن سالیه برگزار میشه رفته بودم حسینیه ارشاد. خیلی از مقالههای ارایه شده به موضوع نسبت بین دینداری و ملیگرایی پرداخته بودن. یادمه که کلافه شدم و به دکتر علیرضا رجایی عزیز اعتراض کردم که چرا بزرگان و دوستان نهضتی و ملیمذهبی از این بحث عبور نمیکنن. بعد هم گفتم که دورهی این بحثا گذشته و از معدود موضوعاتی که هم در بین نخبهها و هم در زندگی عملی مردم ما حل شده همین موضوعه. دکتر رجایی هم این مساله را رد نکرد اما گفت بحثای جدیدی در حوزهی ملیت هس که میتونن تازگی داشته باشن. اما درکل پذیرفت که دیگه اثبات این که ملیت و رسوم ملی تنافری با دینداری نداره بحمدالله حل شده و تازه در امتداد همدیگه پذیرفته شدن.
اما این چن روزه رفتم تو این فکر که شاید ما در خیال خوشی بودیم. همه چیز به عقب بازگشته. سطح بحثهای روشنفکری و در مجوع مسایل ما هم به همین بلیه مبتلا شده و خواهد شد. یک بازگشت به عقب بزرگ.
3تیر روز سیاهی برای این کشور بود که حالا حالاها باید تقاص اونو بپردازیم. خدا به دادمون برسه با این بلای بزرگی که تمومی نداره کاراش.
اگرچه روزگار بی روح بسته شد، اما باز هم این حرفها به گوشمان میرسد. این بابا جدی جدی تصمیم گرفته معجزهی هزاره سوم بشه.
دوستان فعلن دارن به این حرفا میخندن ولی من نگرانم. این آقا حداقل 2 سال و نیم دیگه رییس جمهور خواهد بود و این فرصت زیادیه برای اثبات کاملتر معجزه بودنش.
یه نکته دیگه بگم عیش رفقایی که دارن با حرفای احمدینژاد حال میکننو منقص کنم. این روزا چن تا اس ام اس و ایمیل دربارهی کوروش کبیر دریافت کردید تا به شما تاریخ پرافتخارتان یادآوری شه؟ ته اون تاریخ در دورهی من و شما به این آقا ختم شده. آره دوستان، سهم من و شما و حداقل بخشی از سهم من و شما از تاریخ ایران شده این معجزه. حالا بزنید تو سرتون، این است پیام 3تیر.
برای رفقایی که خبر ندارن چی شده بخشی از حرفای معجزهی هزاره ی سوم را به نقل از ایسنا بدون تحریف و به طنز کشیدن آن در پی آوردهام:
وي همچنين با بيان اينكه از حضور زنان در صحنهي اجتماع استقبال ميكند و معتقد است آنها بايد حضوري فعال در صحنههاي اجتماع داشته باشند، اظهار داشت: ولي فقط يك نگراني دارم و آن اين است كه اين حضور باعث شود از ماموريت اصلي خود يعني تربيت نسلهاي آينده دور شوند.
وي گفت: در حال حاضر آقايان و خانمها موظفند روزانه 8 ساعت كار كنند، ولي من در اينجا اعلام ميكنم كه دولت اين آمادگي را دارد كه طبق لايحهاي اين زمينه را فراهم كند كه ساعت كار زنان متاهل نسبت به تعداد فرزنداني كه دارند كاسته شود تا آنها بهتر بتوانند به مسووليت اصليشان عمل كنند.
رييسجمهور گفت: من نميگويم خانمها كار نكنند، بلكه معتقدم آنها بايد در صحنه حضوري فعال داشته باشند.
احمدينژاد همچنين در پاسخ به اظهارات نمايندگان حاضر در جلسه گفت: اينكه ميگويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيتهاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست.
وي گفت: اين غربيها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعيتشان منفي است، از اين امر نگران هستند و ميترسند كه جمعيت ما زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم، به همين خاطر مشكل خودشان را به ديگر كشورها صادر ميكنند.
احمدينژاد افزود: ظرفيت اشتغال در كشور ما خيلي زياد است، من معتقدم خانمهاي متاهل ميتوانند نيمهوقت كار كنند، ولي حقوق كامل بگيرند.
وي همچنين گفت: يكي از دوستان در اين جلسه فرمودند ما در شرايط حساسي به سر ميبريم، ولي من ميخواهم عرض كنم كه بشريت امروز در يك نقطهي عطف تاريخي قرار گرفته است.
