تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

تلخي‌ي ِ اين اعتراف چه سوزاننده است که مردي گشن و خشم‌آگين
در پس ِ ديوارهاي ِ سنگي‌ي ِ حماسه‌هاي ِ پُرطبل‌اش
دردناک و تب‌آلود از پاي درآمده است. ــ


مردي که شب‌همه‌شب در سنگ‌هاي ِ خاره گُل مي‌تراشيد
و اکنون
پُتک ِ گران‌اش را به سوئي افکنده است
تا به دستان ِ خويش که از عشق و اميد و آينده تهي‌ست فرمان دهد:


«ــ کوتاه کنيد اين عبث را، که ادامه‌ي ِ آن ملال‌انگيز است

چون بحثي ابلهانه بر سر ِ هيچ و پوچ...
کوتاه کنيد اين سرگذشت ِ سمج را که در آن، هر شبي
در مقايسه چون لجني‌ست که در مردابي ته‌نشين شود!»




من جويده شدم
و اي افسوس که به دندان ِ سبعيت‌ها
و هزار افسوس بدان خاطر که رنج ِ جويده شدن را به‌گشاده‌روئي
تن‌در دادم
چرا که مي‌پنداشتم بدين‌گونه، ياران ِ گرسنه را در قحط‌سالي اين‌چنين
از گوشت ِ تن ِ خويش طعامي مي‌دهم
و بدين رنج سرخوش بوده‌ام
و اين سرخوشي فريبي بيش نبود;


يا فروشدني بود در گنداب ِپاک‌نهادي‌ي ِ خويش
يا مجالي به بي‌رحمي‌ي ِ ناراستان.
و اين ياران دشمناني بيش نبودند
ناراستاني بيش نبودند.




من عمله‌ي ِ مرگ ِ خود بودم
و اي دريغ که زنده‌گي را دوست مي‌داشتم!


آيا تلاش ِ من يک‌سر بر سر ِ آن بود
تا ناقوس ِ مرگ ِ خود را پُرصداتر به نوا درآورم؟


من پرواز نکردم
من پَرپَر زدم!




در پس ِ ديوارهاي ِ سنگي‌ي ِ حماسه‌هاي ِ من
همه آفتاب‌ها غروب کرده‌اند.
اين سوي ِ ديوار، مردي با پُتک ِ بي‌تلاش‌اش تنهاست،
به دست‌هاي ِ خود مي‌نگرد
و دست‌هاي‌اش از اميد و عشق و آينده تهي‌ست.


اين سوي ِ شعر، جهاني خالي، جهاني بي‌جنبش و بي‌جنبده، تا ابديت
گسترده است
گهواره‌ي ِ سکون، از کهکشاني تا کهکشاني ديگر در نوسان است
ظلمت، خالي‌ي ِ سرد را از عصاره‌ي ِ مرگ مي‌آکند

و در پُشت ِ حماسه‌هاي ِ پُرنخوت

 

 

مردي تنها

 

 

بر جنازه‌ي ِ خود مي‌گريد

                             الف بامداد

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

آن وقت­ها که از حضور در انتخابات دفاع می­کردیم، برخی دوستان تحریمی می­گفتند اصلاح­طلبان کاری نکردند. ما می­گفتیم به فرض که درست می­گویید، اما اگر این جماعت اقتدارگرا بیایند کارهایی می­کنند که حداقل اصلاح­طلبان آن­ها را انجام نمی­دهند. بعد آن­ها یک چیز دیگری می­گفتند و ما جواب دیگری می­دادیم و خلاصه ته حرف­هایمان هر دو که خسته می­شدیم می­گفتیم انشاالله یک دولت اقتدارگرا می­آید و پیش­بینی­های هر کدام ما به محک گذاشته می­شود.

 

متاسفانه یک سال و نیم از اجابت آن دعا و شکل­گیری دولت احمدی­نژاد گذشته و تمام آن بحث­ها را می­توان مرور کرد. هر کسی می­تواند لیستی از کارهایی که دولت مهرورز انجام داد اما یک دولت دیگر از جنس اصلاح­طلب انجام نمی­داد را پیش وجدان خود بگذارد و یک بار دیگر تصمیم بگیرد که حضور در انتخابات درست است یا غلط؟ رای دادن به اقتدارگرایان از لج بی­عرضه­گی اصلاح­طلبان به نفع ملک و ملت تمام شد یا نه؟ آیا بین احمدی­نژاد با معین یا کروبی یا هاشمی یا مهرعلیزاده یا حتا لاریجانی و قالیباف فرق هست یا نه؟

 

من از جمله کسانی هستم که طی یکی دو سال اخیر بیش­ترین انتقاد را به دوستان اصلاح­طلبم داشتم که همه­ی وقت خود را صرف بحث پیرامون دلایل ضرورت شرکت در انتخابات صرف کردند اما از کار روی رای­های حاضر و آماده غفلت کردند. اما چه می­شود کرد وقتی بسیاری از آن­ها، دوستان نزدیک ما و حتا دارای هدف مشترک با ما هستند. این است که گاهی که دلمان می­گیرد به هم غر می­زنیم. اما یک نکته را خداوکیلی از این دوستان می­خواهم. هر کدام از ما اگر فهمیدیم که رای ندادن یا رای دادنمان اشتباه بوده، قد بازی درنیاوریم و اگر اعتراف نمی­کنیم به خطا حداقل از این به بعد خطا نکنیم.

 

این­ها را گفتم چون دیدم یکی دوتا از دوستان یک حرف­هایی زده­اند که فکر کردم می خواهند آن قدر یک حرفی را تکرار کنند تا پشت آن تکرار خطای در تحلیل دیده نشود و حتا امر به خودشان هم مشتبه شده است. اما حالا که دیگر نتیجه­ی همه­ی پیش­بینی­ها و تحلیل­ها معلوم شده٬ دیگر چرا؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

تقریبن هر ساله انتخاباتی در کشورمان برگزار می­شود و این از جهاتی مثبت است. همه­ی آن­هایی که حرفی از سیاست دارند موقعیتی برایشان فراهم می­شود تا نقطه نظرهایشان را بگویند و تا حدی هم گوش بیش­تری برای شنیدن این حرف­ها پیدا می­شود. از طرفی مقطع انتخابات به قول دکتر حجاریان بره­کشان احزاب است. نیروهایشان فعال می­شوند، حزب در هر موضعی که باشد - تحریم یا شرکت – فعال می­شود، فکر می­کند، سازمان­دهی می­کند، برآوردی از جای­گاهش در جامعه به دست می­آورد، ائتلاف می­شود، انشعاب می­شود و خلاصه فضای سیاسی جان تازه­ای می­گیرد.

 

اما همین انتخابات سالانه با همه­ی نقاط قوت­اش، بدی­هایی هم دارد که یکی از آن­ها را عرض می­کنم. به نظر من فاصله­ی کوتاه بین انتخابات باعث شده تا فرصت و فراغت لازم برای بازبینی عمیق و دریافت بازخورد از عمل­کرد گذشته، از احزاب و حتا فعالان سیاسی گرفته شود. هنوز از انتخابات پارسال ریاست جمهوری جمع­بندی کاملی صورت نگرفته که انتخابات شوراها شروع می­شود و سال آینده هم انتخابات مجلس و بعد دوباره ریاست جمهوری.

 

 البته این نکته در صورتی که احزاب و گروه­ها دارای استراتژی کاملی باشند و جامعه هم از ثبات نسبی برخوردار باشد تا احتیاجی به بازبینی استراتژی­ها بر اساس تغییرات مولفه­های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نباشد، می­تواند به مشکل تبدیل نشود. در این حالت بازخوردها در حین کار انتخاباتی و تشکیلاتی گرفته می­شود و با کمی تغییرات تاکتیکی و اجرایی در چارچوب استراتژی­های قبلی می­توان به صورت روزآمد و بی­دغدغه­ی به تصلب رسیدن فعالیت کرد. اما در جامعه­ای که هنوز کریستالیزه نشده و صحنه­ی سیاست داخلی و منطقه­ای آن مدام در حال دگرگونی است، یررسی­ مستمر استراتزی و به تبع آن تاکتیک­ها یک ضرورت است. ضرورتی که مشغولیت به فعالیت­های انتخاباتی می­تواند آن را مرتبا به آینده­ای تحویل کند که هیچ­گاه نخواهد رسید.

 

این امر در وهله­ی اول به سود جریان حاکم شده است. جریانی که انتخاباتی را با تایید و ردصلاحیت­هایی نسبی برگزار می­کند و معترضان به ردصلاحیت­ها و سلامت و عدالت انتخابات را پیش از آن­که بتوانند به تجمیع نیروهای معترض بپردازند، مشغول رقابتی دیگر می­کند. رویه­ای که جریان­های موجود در کشور را به سمت نوعی روزمره­گی کشانده تا مانع از بازبینی آن­ها از خود و دیگران شود.

 

البته تاکید می­کنم که این روزمره­گی در یک نظام باثبات و قوام دموکراتیک نه­تنها به معنای روزمره­گی نیست بلکه به معنای شاخص­های بالاتر دموکراسی و موجد شادابی و روزآمدی شهروندان و پویایی احزاب آن می­شود. چون برای جریان­های سیاسی یک جامعه­ی دموکراتیک، دغدغه­ای جز پی­گیری شعارها و تکرار آن برای شهروندان و بررسی شیوه­های مدیریت کشور برای ارایه به مردم و جلب رای آن­ها در یک انتخابات آزاد وجود ندارد. اما در کشوری مثل ایران که هنوز در دوره­ی پیشادموکراسی به سر می­برد، انتخابات سالانه نه­تنها می­تواند به رسیدن به شاخص­های بالاتری برای توسعه و دموکراسی منتهی نشود، بلکه به دور خود چرخیدن احزاب و گروه­ها را به دنبال داشته باشد؛ چه آن­ها که بر طبل تحریم می­کوبند و چه آن­ها که برای سیاست­ورزی راهی جز صندوق­های رای نمی­شناسند. هردوی این گروه­ها از فرصت کافی برای بررسی آن­چه سال پیش­تر گفته­اند و یا حداقل روزآمد کردن تحلیل­های گذشته­شان محروم­اند و این حاصل برگزاری انتخابات سالانه در کشور ماست.

 

پارسال انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و امسال انتخابات شوراها برگزار می­شود. این­طور که می­بینیم و می­شنویم قریب به اتفاق جریان­های سیاسی همان حرف­هایی را می­زنند که پارسال می­گفتند. تاکتیک­ها هم تقریبن همان­اند. اما عرصه­ی سیاسی اجتماعی و آرایش نیروهای قدرت در عرصه­ی داخلی و جهانی دچار دگرگونی­های فراوانی شده است. من نمی­گویم در این شرایط چه راه­کاری درست یا غلط است. بلکه مدعی آن هستم که نوعی سرکاری روزمره از سوی این انتخابات سالانه بر ما عارض شده، وگرنه متناسب با این تغییرات در روش­های سیاست­ورزی هم باید تغییراتی دیده ­شود. ضمن آن­که حتا اگر جریانی به خطای خود در تحلیل پارسال­اش پی برده باشد و یا  امسال با توجه به شرایط جدید به تحلیل جدیدی رسیده باشد، به خاطر آن­که تنها یک سال پیش حرف دیگری زده، تغییر در تحلیل­ها و تصمیم­هایش را موجب ضایع شدن خود می­داند. به همین دلیل همان حرفی را می­ند که پارسال هم می­گفت. حال آن­که شاید فرصتی بیش از یک سال مجال بازخوانی شرایط جدید و عدول از مواضع گذشته را بیش­تر فراهم کند.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

"بعضي‌ها به دنبال فرستادن مزاحم داخل مجلس خبرگان هستند و همين مساله بحث انتخابات در خبرگان را پيچيده‌تر مي‌کند."

 

کلام نغز بالا از اسدالله بادامچیان در مصاحبه با ایسنا است. یعنی حالا که رفت و آمد مزاحمان در قوای مقننه و مجریه گذشت و قرار هم نیست که دیگر مزاحمی وارد شود و اگر کسی بخواهد مزاحم شود، مزاحم­یاب­های مجرب در شورای نگه­بان پایشان را قطع می­کنند. اما به فرض که کسی هم از فیلتر مزاحم­یاب برای تصدی مسئولیت­های دم دستی در دولت و مجلس گذشته باشد و حداکثر تدارکات­چی شود، اما برای کانون اصلی قدرت شوخی ندارند و موی دماغ برای خودشان نخواهند خرید.

 

خلاصه­ی این کلام صریح را٬ آقایانی مثل بادامچیان "مردم­سالاری دینی" می­نامند.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

با توجه به این که

1-      برای به­بود وضعیت موجود یا حداقل بدتر نشدن اوضاع راه دیگری را فعلن شدنی نمی­یابم

2-      انتخابات یک امر مدرن است و با شرکت در فرایند آن (نه لزومن شرکت در آن) احساس تجدد و تعهد به جامعه و خودم می­کنم

3-      از تمرکز قدرت موجود در دست راست افراطی برای ایران عزیزم و آبروی ایرانی بودنم به شدت هراس­ناک­ام

4-      سرنوشت انتخابات شوراها را در زیست اجتماعی­ام بسیار مهم می­دانم

5-   خود را اصلاح­طلب می­دانم و حمایت از اصلاح­طلبان در مقابل اقتدارگرایان را حتا اگر در قواره­ی حداقلی ظاهر شوند، وظیفه­ی خود می­دانم

6-      رای آوری اقتدارگرایان در مجلس هفتم و ریاست جمهوری را نه با تحلیل ذهنی بلکه با مشاهده­ی عینی به ضرر منافع ملی می­دانم

7-   معتقدم که انتخابات اگرچه همه­ی عرصه­ی سیاست­ورزی نیست اما نتیجه­ی آن از مولفه­های بسیار مهم و تاثیرگزار در مناسبات قدرتی است که بر سرنوشت خودم و دیگرانی که دوست­اشان دارم تاثیر می­گذارد

از بین لیست زیر به 15 نفر رای می­دهم. شما هم خواهش می­کنم از بین افراد زیر 15 نفر را انتخاب کنید و به ایمیل من یا در کامنت­ها ارسال کنید یا به نحوی به ستاد ائتلاف اصلاح­طلبان برسانید تا در انتخاب نهایی لیست موثر باشید. چون بنای ستاد این است تا از پایگاه اجتماعی افراد مختلف به نحوی کسب اطلاع کند. من منتخبان فعلی­ام را پررنگ کرده­ام و مهم­ترین ملاک من هم در این انتخاب تخصص و میزان هویت اصلاح­طلبی افراد است.

این نکته را هم اضافه کنم که لیست مذکور صرفن اسامی یی نیست که ستاد ائتلاف مطرح کرده باشد بلکه جمع بندی شده ی اسامی است که در روزهای اخیر توسط افراد و گروه های مختلف مطرح شده اند و شانس قرار گرفتن در لیست نهایی را دارند. لیست در ادامه آمده


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

درست همان لحظاتی که فکر می­کنی خیلی با دیگران متفاوتی و تنها مسایل خیلی مهم و روشن­فکرانه می­تواند به ذهن تو راه یابد و به دیگران عاقل اندر سفیه می­نگری که چه بی­کلاس­اند که امور دم دستی مشغول­اشان می­کند و درست همان لحظاتی که داری به کنه جهان و فلسفه­ی وجودی هستی و چیزهای گنده­ی دیگری در این اندازه­ها فکر می­کنی و خلاصه سر بزنگاه سیر و سلوک در آفاق و انفس، یک­باره می­بینی خودت رو دست همه­ی سفیهان بلند شدی و داری سر مساله­ای عمو مردکی (خاله زنکی سابق) اره می­دی و تیشه می­گیری.

 

حالا کی حال داره دوباره بره بالا!!

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

 

 

انار وقتی خوب وا بشه و بلد باشی قوقوله­های خوشگل از توش در بیاری، محشر می­شه. به خصوص اگه حسابی دونه­های قرمز درشت داشته باشه که دیگه هیچی. اما وقتی این­جوری انارو می­خوری کم­کم خسته می­شی. چون خوردنش یه کم سخته و ممکنه لباسات هم اناری شه. به همین دلیل پیشنهاد می­کنم از یک آدم مهربون بخاین براتون دون کنه، کمی هم نمک روش بپاشه بعد شما با قاشق بخورینش، اگرچه نوستالژی کم­تری ایجاد کنه. اون انار قاچ شده­ی خوشگل رو هم بزارین جلوتون تا هی به اشتهاتون افزوده بشه و یادتون نره این اناری که دارید با قاشق می­خورید چقدر خوشگل بوده.

 

انار ترکیده

 

نکته ۱: اگه به باغ انار رفتید حتمن انار ترکیده بخورید و اونجا از خیر انار دون کرده بگذرید. چون نه قاشق پیدا می­شه و نه لطفی داره. مطمئن هم باشید که اون­جا به­ترین جا واسه انار خوردنه. مگر یه روز برفی باشه و شما تو خونتون کرسی داشته باشین و اون ­وقته که انار خوردن زیر کرسی در حالی که دارید از پنجره به رقص دونه­های برف نگاه می­کنین، ممکنه از خوردن انار تو باغ هم لذتش بیش­تر باشه.

 

نکته ۲: آدمای تنبل یا اونایی که می­خان حین کاری مث رانندگی از این میوه­ی بهشتی استفاده کنن، راهی ندارن جز آبلمبو کردن انار. همتون بلدین دیگه، یه انار بدون ترکو برمی­دارین آروم جوری که نترکه به کمک دست فشارش می­دید٬ می­شه ساندیس طبیعی انار. حالا وسطشو با دندون یه کم سوراخ کنید و مواظب باشید اگه انارش آبداره یه دفه لباساتون کثیف نشه. حالا چشاتونو ببندین و آروم آروم انارو فشار بدین و آبشو نوش جان کنید.

 

پ ن: این متن منو با این متن پرستو مقایسه کنید ببینید چقدر ما به هم می آیم!؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

خبر تا تیتر یک روزنامه­ای نشده بود از ماجرا خبر نداشتم. در عملی به غایت غیراخلاقی فیلم رابطه­ی خصوصی یک بازیگر توزیع شده و او حالا نه تنها گرفتار این رفتار شنیع است، بلکه به ظاهر مورد برخورد مجریان قانون هم هست. چه تکذیب خبر خودکشی او را پلیس می­دهد.

 

در این­باره طبیعی­ترین احساسی که به هر انسانی به شرط داشتن حداقل سلامت روانی دست می­دهد، انزجار و نفرت از توزیع­کنندگان این فیلم است. اما احساس دیگری که بلافاصله شکل می­گیرد، ترس از امنیت حوزه­ی خصوصی خود و دیگران است و این که چقدر این حریم حرمت دارد.حریمی که حتا اگر آلوده به کثیف­ترین گناه­ها باشد، پنهان کردن آن وظیفه­ی اخلاقی هر انسانی است.

 

اما حرف­های دیگری هم در این بین وجود دارد. دوستانی از این ماجرا نتایج فمینیستی گرفته­اند حال آن­که اگر این ماجرا برای یکی از بازیگران مرد سریال هم می­افتاد نزدیک به همین بازتاب­ها را داشت. پرداختن به حواشی این ماجرای زشت، کم­رنگ کردن زشتی اصل این ماجرا یعنی انتشار فیلم و ناامنی حوزه­ی خصوصی آدم­هاست اگرچه قبول دارم که تبعات آن کاملن یک­سان نیست.

 

مساله­ی دیگر کوچک شدن روز­ به روز حریم خصوصی و خانوادگی به دلیل گسترش فن­آوری­های صوتی و تصویری و رسانه­ای است. انواع و اقسام دوربین­های پیشرفته در دست هر کس و ناکسی است که می­توانند بالاخره به محفلی خصوصی راه یابند و از آن سو امکانات سهل­تری برای انتشار همگانی آن. راه حل چیست؟ هیچی جز دقت بیش­تر در راه دادن آدم­ها به حوزه­های خصوصی خود و اعتراض­های گسترده نسبت به متجاوزان به این حریم و یا انتشاردهندگان آن. کاری که برخی از دوستان وبلاگ­نویس در این­باره انجام دادند و این اعتراض­ها حداقل فایده­ای که دارند این است که از ریختن قبح چنین رفتار شنیعی جلوگیری می­کنند.

 

یک حرف دیگر و البته تکراری این­که این مساله­ی روابط جنسی در کشورمان باید به نحوی حل شود و یا از این وضعیت بغرنج درآید. از طرفی قضاوت­های اخلاقی که در این حوزه عمومیت دارد به شدت تنگ­نظرانه و توام با سخت­گیری است و از سوی دیگر آن­چه در عمل شایع است فاصله­ای بسیار با این قضاوت­ها دارد.

نتیجه­ی امر رایجی که فرد و جامعه از آن تصور غیر اخلاقی و زشت دارد، عادت به بی­اخلاقی حتا در سایر حوزه­هاست تا جایی که دیگر حس زیر پا گذاشتن اخلاق چندان آزاردهنده نباشد و این اتفاقی است که در جامعه­ی ما افتاده است.

 

یک نکته­ی دیگر خدمت دوستانی عرض می­کنم که جوری موضع می­گیرند که گویی پخش چنین تصاویری تنها در کشور ما ممکن است و در جاهای دیگر دنیا این اتفاق نمی­افتد. هر کسی که مشهور شود خود به خود در کانون توجه دیگران قرار می­گیرد. این بازی­گری که فیلمی منتسب به او منتشر شده اگر درباره­ی غذای مورد علاقه­اش هم در جایی حرف می­زد برای بسیاری جذاب بود، این ماجرا که دیگر جای خود دارد. پس بی­جهت در تحلیل این ماجرا آگراندیسمان نکنیم. در جاهای دیگر دنیا هم در صورت درز رابطه­ی خصوصی  یک فرد مشهور کمابیش همین اتفاق می­افتاد. مهم این است که آن فرد از زندگی ساقط نشود. سوژه برای گیر دادن به وضعیت اخلاقی جامعه­مان آن­قدر هست که احتیاجی به اغراق نباشد.

 

من هم حال­ام از این ماجرا به هم خورد. ولی به نظرم به­تر بود به این ماجرا این­قدر گسترده پرداخته نمی­شد. من یکی اگر روزنامه­ها به انعکاس اخبار حاشیه­ای آن نمی­پرداختند اصلن از ماجرای آن باخبر نمی­شدم.

به ضمیمهء آزادی( مریم میرزا بقیه ی لینک ها را هم داده)

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

آدم نمی­دونه چی باید بپوشه! کاپشن تنت می­کنی خورشید اون بالا خودشو جر میده٬ درش میاری یه دفه سوزی میاد که نگو. می­بینی هوا ابریه با خودت چتر می­بری اما هرچی آسمون زور می­زنه بغضش نمی­ترکه. یه روز دیگه یه لکه ابر نمی­بینی اما همین که از در خونت دور می­شی همچی بارون می­باره انگار یکی اون بالا سیفونو کشیده رو شهر.

البته اینا که گفتم ربطی به دولت فخیمه احمدی نژاد نداره.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

سعید حجاریان از شورای علوم سیاسی و محسن کدیور از شورای فلسفه­ی دانشکده­ی ادبیات و علوم انسانی دانش­گاه تربیت مدرس اخراج شدند.

 

این امر در مرحله­ی اول به منزله­ی اخراج و قطع ارتباط حجاریان از این دانش­گاه خواهد بود چون تنها کانال ارتباطی وی شورای مذکور بود اما کدیور با توجه به این که به عنوان عضو هیات علمی در این دانش­گاه به امر تدریس هم اشتغال دارد کماکان در این دانش­گاه حضور خواهد داشت.البته نکته­ی ویژه­ی این خبر آن است که کدیور تا ابتدای تابستان امسال با حمایت سایر اساتید و اعضای گروه فلسفه، مدیر این گروه بود، اما با این اقدام گماشتگان دولت مهرورز، وی تنها عضو هیات علمی این دانشگاه خواهد بود که عضو شورای علمی مرتبط به حوزه­ی خود نخواهد بود.

 

البته با وجود زمزمه­هایی که چندی است وجود داشته و شناختی که از مشی جریان حاکم به دست آمده، امکان اخراج کدیور هم گزینه­ی کاملن محتملی در آینده است که امیدوارم محقق نشود.

□□□

امروز بنا به روایت شیخ علی اکرمی زادروز ملک الشعرای بهار است. فکر کردم می طلبد این تصنیف جاودانه ی او را تکرار کنیم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

حال شما؟ خوبید؟ خوش گذشت؟ دولت حسابی مهرورزی کردا. رفتین تعطیلی، ما هم رفتیم. برخی دوستان البته مشکل داشتن، سر برج بود می­خاستن حقوقشونو بگیرن ولی بانکا بسته بودن. یکی از رفقا هم که از خارج برای کاری اداری آمده بود، خورد به تعطیلی و کاراش هوا شد. برخی مهمون داشتن ولی سر برجی پول نداشتن میوه بخرن،عابر بانک­هام این حرفا حالیشون نبود. سراغ هر عابربانکی می­رفتی کف دستشو نشون می­داد و می­گفت"مو نداره، بکن". تو اداره­ی مام کارا ریخت به هم. اما خوش گذشت. ما رفتیم دماوند، کوه، مهمونی، تا 9 خوابیدیم و ... .

 

هرکی خوب استفاده نکرد باخته به دو دلیل، یکی این­که بالاخره تعطیلاتی بوده و استفاده نکرده. دوم این­که یحتمل تو نوروز باید تلافی این چن روزو دربیاره و بره سرکار. برید اینجاها رو ببینید + و + و +. رفتن زیر یه خم نوروز. باز هم قرار دادن دین و ملیت در مقابل هم و باز هم حکایت ما با احمق­ها.

 

یک خاطره: دو سه سال پیش برای استفاده از نشست علمی­یی که در سال­روز درگذشت مهندس بازرگان چن سالیه برگزار می­شه رفته بودم حسینیه ارشاد. خیلی از مقاله­های ارایه شده به موضوع نسبت بین دین­داری و ملی­گرایی پرداخته بودن. یادمه که کلافه شدم و به دکتر علی­رضا رجایی عزیز اعتراض کردم که چرا بزرگان و دوستان نهضتی و ملی­مذهبی از این بحث عبور نمی­کنن. بعد هم گفتم که دوره­ی این بحثا گذشته و از معدود موضوعاتی که هم در بین نخبه­ها و هم در زندگی عملی مردم ما حل شده همین موضوعه. دکتر رجایی هم این مساله را رد نکرد اما گفت بحثای جدیدی در حوزه­ی ملیت هس که می­تونن تازگی داشته باشن. اما درکل پذیرفت که دیگه اثبات این که ملیت و رسوم ملی تنافری با دین­داری نداره بحمدالله حل شده و تازه در امتداد همدیگه پذیرفته شدن.

 

اما این چن روزه رفتم تو این فکر که شاید ما در خیال خوشی بودیم. همه چیز به عقب بازگشته. سطح بحث­های روشن­فکری و در مجوع مسایل ما هم به همین بلیه مبتلا شده و خواهد شد. یک بازگشت به عقب بزرگ.

 

3تیر روز سیاهی برای این کشور بود که حالا حالاها باید تقاص اونو بپردازیم. خدا به دادمون برسه با این بلای بزرگی که تمومی نداره کاراش.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

اگرچه روزگار بی روح بسته شد، اما باز هم این حرف­ها به گوشمان می­رسد. این بابا جدی جدی تصمیم گرفته معجزه­ی هزاره سوم بشه.

 

دوستان فعلن دارن به این حرفا می­خندن ولی من نگرانم. این آقا حداقل 2 سال و نیم دیگه رییس جمهور خواهد بود و این فرصت زیادیه برای اثبات کامل­تر معجزه بودنش.

 

یه نکته دیگه بگم عیش رفقایی که دارن با حرفای احمدی­نژاد حال می­کننو منقص کنم. این روزا چن تا اس ام اس و ایمیل درباره­ی­ کوروش کبیر دریافت کردید تا به شما تاریخ پرافتخارتان یادآوری شه؟ ته اون تاریخ در دوره­ی من و شما به این آقا ختم شده. آره دوستان، سهم من و شما و حداقل بخشی از سهم من و شما از تاریخ ایران شده این معجزه. حالا بزنید تو سرتون، این است پیام 3تیر.

 

برای رفقایی که خبر ندارن چی شده بخشی از حرفای معجزه­ی هزاره ی سوم را به نقل از ایسنا بدون تحریف و به طنز کشیدن آن در پی آورده­ام:

وي هم‌چنين با بيان اين‌كه از حضور زنان در صحنه‌ي اجتماع استقبال مي‌كند و معتقد است آن‌ها بايد حضوري فعال در صحنه‌هاي اجتماع داشته باشند، اظهار داشت: ولي فقط يك نگراني دارم و آن اين است كه اين حضور باعث شود از ماموريت اصلي خود يعني تربيت نسل‌هاي آينده دور شوند.

وي گفت: در حال حاضر آقايان و خانم‌ها موظفند روزانه 8 ساعت كار كنند، ولي من در اين‌جا اعلام مي‌كنم كه دولت اين آمادگي را دارد كه طبق لايحه‌اي اين زمينه را فراهم كند كه ساعت كار زنان متاهل نسبت به تعداد فرزنداني كه دارند كاسته شود تا آنها بهتر بتوانند به مسووليت اصلي‌شان عمل كنند.

رييس‌جمهور گفت: من نمي‌گويم خانم‌ها كار نكنند، بلكه معتقدم آنها بايد در صحنه حضوري فعال داشته باشند.

احمدي‌نژاد هم‌چنين در پاسخ به اظهارات نمايندگان حاضر در جلسه گفت: اين‌كه مي‌گويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيت‌هاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست.

وي گفت: اين غربي‌ها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعيت‌شان منفي است، از اين امر نگران هستند و مي‌ترسند كه جمعيت ما زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم، به همين خاطر مشكل خودشان را به ديگر كشورها صادر مي‌كنند.

احمدي‌نژاد افزود: ظرفيت اشتغال در كشور ما خيلي زياد است، من معتقدم خانم‌هاي متاهل مي‌توانند نيمه‌وقت كار كنند، ولي حقوق كامل بگيرند.

وي هم‌چنين گفت: يكي از دوستان در اين جلسه فرمودند ما در شرايط حساسي به سر مي‌بريم، ولي من مي‌خواهم عرض كنم كه بشريت امروز در يك نقطه‌ي عطف تاريخي قرار گرفته است.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |