امروز دومین جلسه ی دادگاه دکتر محمدرضا خاتمی مدیر مسوول روزنامهی مشارکت و دبیرکل سابق حزب برگزار شد. دادگاهی که اگرچه با غیبت چند تن از اعضای معتدلتر هیات منصفه مواجه بود اما رویکرد جدید قوه قضاییه در تعامل با مطبوعات که حکم بازگشایی چند روزنامهی اصلاحطلب توقیفی را به همراه داشت، بارقههایی از امید را در دلهامان آفریده و امیدوارم که حکم رفع توقیف این روزنامه که تنها تریبون رسمی و رسانهیی فراگیرترین حزب کشور است صادر شود.
متن کامل دفاعیهی دکتر خاتمی در دادگاه امروز به شرح زیر است:
رئيس محترم دادگاه اعضاي محترم هيأت منصفه
«آزادي تفكر و انديشيدن در جامعة ما حداقل از ديرباز گرفتار ساختار فرهنگ استبدادي بوده است و فضا براي تحقق آن مهيا نبوده است. شايد اين نظر در نگاه نخست ناصواب به نظر آيد، زيرا هر كس قادر و مختار است آن گونه كه مايل است تفكر كند و بينديشد، اما صاحب نظران زماني بر وجود آزادي انديشه و تفكر صحه مينهند كه بتوان بيبيم و هراس آن را طرح كرد و اجازه داد ديگران به نقد و رد آن بنشينند. آنچه ما معمولاً به عنوان آزادي با آن روبرو بوده ايم آزادي هاي سياسي است . . .
ادامه مطلب

شوی آزادی ملوانان انگلیسی اگرچه ملالآور بود و در جاهایی چندشآور (به خصوص آن جایی که احمدینژاد به بدرقهی ملوانان انگلیسی رفت) اما سرجمع ماجرایی که میرفت به بحرانی در کنار سایر بحرانهایمان تبدیل شود، نسبتن خوب حل شد.
جمعبندی من به جمیع جهات جریان پیش آمده و سابقهی طرفین ماجرا در تبدیل مسایل قابل حل به کلاف سردرگم و ایجاد مشکل برای کشور و منطقه برمیگردد. البته من به عنوان یک ایرانی از اینکه شرطهایی توسط مسوولان کشورمان (پذیرش حضور ملوانان انگلیسی در آبهای سرزمینی ایران از سوی دولت انگلیس، عذرخواهی آنها و تعهد عدم تکرار این ماجرا) مطرح شد و بدون برآورده شدن آنها آزادی ملوانان انگلیسی محقق شد، چندان احساس غرور نمیکنم اما "احساس آرامش" چرا.
"احساس گمشدهی آرامش" مهمترین نیاز فعلی من در پیگیری اخبار خارجی و تعاملاتامان با دنیاست. نه چندان احساس کمبود میکنم که با هر خبری از ایران و ایرانی در رسانههای جهانی خوش به حالام شود و نه چندان بی تفاوتام که نسبت به تجاوز و گوشه چشم هر بیگانهیی کنار بیایم. به نظر خودم واقعی که نگاه میکنم در فضایی که آب میخوریم دنیای غرب انواع و اقسام اتهامات را به سمتامان روانه میکند و در این سو نیز بیترمزی استراتژی سیاست خارجی کشورم شده، حل هر بحرانی شکرانه دارد. چگونهگی حل بحران در این شرایط برای من اولویت زیادی ندارد، ضمن اینکه معتقد نیستم که در این ماجرا ضایع شدیم. ساعاتی را دور از تبلیغات رسمی به گشت و گذار در اخبار این ماجرا و بازتابهای آن در دنیا اختصاص دادم، در کل بدک نبود. خیلیها انگلیس را شکستخورده نامیدند و برخی هم گفتند ایران ترسید اما هر دوی این تحلیلها زیر سایهی اصل خبر یعنی پایان بحران بازداشت ملوانهای انگلیسی بود.
در بعد داخلی هم به نظرم نباید از این اقدام در مجموع مثبت دولت و خطدهندهگان آن به سادهگی گذشت. در حالیکه برخی حامیان و دوستان خاله خرسهی دولت شور شهادت گرفتهاند و اعدام و این اراجیف را خط میدادند، این اقدام دولت نشان داد که شاید حضور در عرصهی عملی سیاست نمنمک محاسبه و عقلانیت را یاد نوپایان این عرصه داده و این امید کمی نیست. شاید هم بزرگان آنها . . . نمیدانم؛ چندان چشمم آب نمیخورد ولی به هرحال . . . .
یک حرفی هم با رفقای اصلاحطلب خودم دارم که دیدم برخی در وبلاگ هایشان گیر داده اند اگرچه هنوز مواضع رسمی گروه ها را ندیده ام. بله، خیلی گیرها می شود به این ماجرا از ابتدا تا انتهایش داد که چرا شد و اگر این ها متجاوز بودند آیا در صلاحیت رییس جمهور بود که آن ها را آزاد کند یا خیر و آیا مثلن خاتمی هم چنین اختیاراتی داشت و اگر او چنین می کرد چه انگ هایی که نمی خورد و ... اما دوستان، ما خودمان یکی از اشکالهایی که به جریان حاکم میگیریم این است که مسایل سیاسی و قابل چانهزنی را ناموسی میکند بعد هم توش میماند. جریان حاکم به قدر کافی جوزده هست، ما دیگر بیش از این جوگیرش نکنیم. کاری نکنید که طرف در محاسباتاش فکر کند که اگر در سیاست خارجی، جایی معاملهیی و معاوضهیی مرسوم و در چارچوب منافع ملی کرد، آن وقت رقبای سیاسیاش در داخل برایش دست میگیرند و هو میکنند. اصلن حوزهی منافع ملی را نباید عرصهی کشمکش رقابتهای داخلی کرد. به احمدینژاد با لبخند نگاه کنید و بگویید "دیدی حل شد، جایی هم به هم نریخت، تازه بازم تیتر یک شدی. بارکالله، تو بازم میتونی!"
خبر تکمیلی مهم به نقل از بی بی سی را در "ادامه مطلب" همین پست بخوانید. حالا نوبت شو گردانی انگلیس هاست
ورد دوم باران ساز - باز هم از بهنود
نقد در برابر نقد - احمد شیرزاد
دم شما گرم! مطلب سمیه توحیدلو با چند لینک دیگر
عقبنشيني - در حاشیه آزادی ملوانان نظامی انگلیس (اکبر منتجبی)
ترش و شیرین روزگار - کریم ارغنده پور
پانزده – يك به نفع انگلستان - مریم شبانی
ادامه مطلب
آخرای سال ماضی (۸۵) با این سه نفر یعنی جواد روح عزیز و جلال خوش تیپ و گلاب به روتون مهدی افروزمنش دوست داشتنی که پشت به تصویر کاملن مشخص است٬ به اتفاق عکاس گرامی این عکس که حکم ولی فقیه ما را هم داراست یعنی آقا ضیا رفتیم نصف جهان. جاتون خالی خیلی خوش گذشت. در عکس پایین هم میزان صمیمیت و اعتماد متقابل! بین من و روحانیت معزز به وضوح معلوم است. اگرچه آقا ضیاء در این سفر ملبس به لباس روحانیت نبودند اما وجناتش نشان می دهد که دارد اما در خانه گذاشته است. در این سفر ما فهمیدیم سفر بدون ضیاء مثل اسلام بدون روحانیت است و هیچ لطفی ندارد.

این هم از پست مرتبط جواد
