![]()
لحظه لحظه قرار مي رسد. قراري سالانه براي رسيدن به قرار دل. بعد از شب هاي قدر، روز عرفه حال و هوايي ويژه دارد. دعاي عرفه و خدايي كه در آن فرا مي گيري و با او هم سخن مي شوي، معبودي كه در عرفه بي هيچ واسطهيي رخ به رخ و هم نفس توست و يگانه. او كه لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ بـراى قضا و حكماش جلوگيرى و براى عطا و بخششاش مانعى نيست.
فردا فرصتي است براي بهره بردن از شيريني و لذت نهفته در اين دعاي عارفانه و كم نظير تا هم سخن با حسين (ع) در عرفه به نيايش پروردگار بنشينيم:
هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ وَلِلْكُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَيْرُهُ. اوست كه دعاها را شنواست و گـرفتاريها را برطرف كند و درجات را بالا برد و گردنكشان را ريشه كن سازد پس معبودى جز او نيست. . . .
فَاِنْ دَعَوْتُكَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُك َاَعْطَيْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُكَ شَكَرْتَنى وَاِنْ شَكَرْتُكَ زِدْتَنى اگر بخوانمات پاسخام دهى و اگر بخواهم از توبهي من عطا كنى و اگر اطاعتات كنم قدردانى كنى و اگر سپاسگزاريات كنم بر من بيافزايى.
ابوذر http://www.ayyn.blogspot.com/ اين بار هم سنگ تمام گذاشته و باني خير ديگري شده است. دعاي عرفه با همراهي دم گرم حسام الدين سراج و پيش از آن سخنراني دكتر ناصر مهدوي در فضاي پرخاطره و دل انگيز حسينيهي ارشاد حتمن حال وهوايي ديگر به عرفهي امسالامان خواهد بخشيد.
اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَيْكَ وَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَك َمُقِرّاً بِاَنَّكَ رَبّى وَ اِلَيْكَ مَرَدّى
خدايا من به سوى تو اشتياق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم. اقـرار دارم بـه ايـن كه تو پروردگار منى و به سوى تو است بازگشت من.
صدور حكم برائت سه دانشجوي بازداشتي پلي تكنيك بهترين خبري بود كه در اين ساعت ها مي شد انتظارش را داشت. براي آزادي ديگر دربندان سياسي و عقيدتي به خصوص عماد باقي عزيز هم دعا مي كنيم و خلاصي از جمود و ظلم را براي همهي بشريت از خدا خواهانيم.
دكتر علي شكوري راد هم به جرگهي وبلاگ نويسان پيوست. شكوري راد دو سه ماهي مي شود كه در پي آغاز به كار جدي اين سايت بود اما مشكلات فني و كمي هم فرصت به خود دادن براي دستگرمي مانع از ورود جدي تر او به اين عرصه شده بود. او نام وبلاگش را از نام روستاي پدرياش"گلجه" وام گرفته، انتخابي كه نشان از روحيات خاص او دارد. شكوري راد يك دوم خردادي خط امامي است كه براي دفاع از گذشتهي هويتي و تباري جريان خط امام براي خودش رسالتي خاص قايل است. او هويت گرايي است كه در دوران پر مجادلهي دههي 60 يك فعال دانشجويي در مركزيت دفتر تحكيم وحدت بود. تشكلي كه حالا با همان نام آرمانهاي ديگري را نسبت به آن سالها پي ميگيرد و حتا از برخي رفتارهاي تحكيم اوليه برائت مي جويد. اين مساله از طرف بسياري از فعالان آن زمان با سكوت مواجه و حتا گاهي با همراهي با نسل جديد مواجه است اما شكوري راد نه تنها قايل به دفاع از گذشته است بلكه نسبت به فعاليت كساني كه بن مايه هاي فكري تشكيل تحكيم را قبول ندارند منتقد است و گاه با ادبيات اخلاقي، گاه با منطق حقوقي و قانوني و گاه با زبان سياسي نسبت به فعاليتهاي سالهاي اخير تحكيم به صورت منتقدانه مواجه شده است. اما اينكه او در وبلاگ گلجه چهقدر وارد اين مجادله شود چيزي است كه زمان مشخص خواهد كرد و به نظرم حتا خود او هم به تنهايي تعيين كنندهي ميزان اين مجادله نخواهد بود. اما به نظرم در هر شرايطي گفتگوي شكوري با منتقداناش در اين وبلاگ به نفع هر دو طرف خواهد بود. من به عنوان كسي كه با بخشي از منتقدان جدي شكوري سابقهي رفاقت قديمي دارم و هم با خود آقاي شكوري و ديدگاههايش از نزديك آشنام، به جد معتقدم كه گفتوگوي دوطرفهي آنها نه آن كه به نقطهي مشتركي برسد اما حداقل با فهم حرف طرف مقابل و رفع سوء تفاهم ها به كاهش فاصله ها مي انجامد. به خصوص در يكي دو سال اخير نسبت هايي كه از سوي برخي دوستان منتقدم نسبت به ديدگاه هاي شكوري شنيدم ميدانم كه واقعي نيست و از آن سو برخي مواضع انتقادي دكتر شكوري راد نسبت به كساني كه با آنها مرزبندي دارد با استفاده از برخي منطقها و باورهاي خود وي قابل نقد است.به واقع فضاي حاكم در بين شكوري و منتقدان اش سرشار سوءتفاهم هايي است كه البته برخي دوستان در پديدآوري آن تعمد و شيطنت دارند كه حالا بماند براي بعد.
از ديگر ويژگيهايي كه از دكتر شكوري سراغ دارم سماجت او در كاري است كه آغاز مي كند. در دوران همكاري با او در ستادهاي انتخاباتي مجلس هفتم كه در نهايت به عدم شركت انجاميد و رياست جمهوري نهم كه او رييس ستاد دكتر معين بود، او را فردي پيگير يافتم كه در چارچوب تعريف شدهي خودش بسيار پي گير است. اين مساله در كنار زبان طنز معروف او در بين دوستان نزديكاش که مایه ی نشاط بسیاری از جلسات داخلی دفتر سیاسی و شورای مرکزی مشارکت است، شجاعت و صراحتاش به خصوص در برابر اقتدارگرايان و بالاخره بيخاصيت نبودن و اين كه نظراتاش را مستقيم مي گويد، نويد از يك سايت شخصي خواندني مي دهد. به شرطي كه به قول مسيح علی نژاد بر قله ننشيند و ساده و وبلاگي سخن بگويد.
چون سیستم ام لینک نمی دهد آدرس سایت گلجه را این جا می آورم:
بحث از سیاست، بحث از قدرت است. این در حالی است که بزرگترین و اصلی ترین کانون قدرت در جمهوری اسلامی در بحثهای رسمی و حتا غیررسمی به عنوان "سوژه" غایب است. این مسالهیی است که بسیاری از تحلیلهای سیاسی و ذیل آن اجتماعی اقتصادی و فرهنگی را از دقت کم و ضریب خطای بالا برخوردار میکند. ندیدن این کانون قدرت یعنی "رهبری" که از قضا به اندازهی قدرتاش دارای تحرک، نظر در جزییات، سازمان و بالاخره تجربه است شاید یکی از مهم ترین دلایل بی رغبتی بسیاری از علاقهمندان به رویدادهای سیاسی و کسادی نسبی بازار تحلیل شده باشد. در تحلیلهای رسمی و غیر رسمی همواره یک حلقهی جدی کم به نظر می رسد. حتا در جاهایی که با استفاده از عناوینی مثل "نظام" و "مقامات عالیرتبه" سراغی از این سوژهی اصلی و تاثیرگزار پیدا میشود، باز هم بحث در حد سطح باقی میماند و جسارت رفتن به عمق این سوژهی بزرگ کمتر پیدا میشود. اما دیروز سایت تابناک (وابسته به محسن رضایی) با ارایه تحلیلی سیاسی دست به نوعی نوآوری در بین رسانههای درون نظام زد که فارغ از صحت و سقم تحلیلهای آن، به سراغ سوژهی "آیت الله خامنهیی" فارغ از تعریف و تمجیدهای صرف و مرسوم رفت. سوژهیی که به عنوان مهمترین و موثرترین نیروی سیاسی کشور به طبع نظرهای خاص خود را دارد و برای اجرایی شدن آنها تلاش میکند.
این مطلب مرا یاد فیلم "لیلی با من است" کمال تبریزی انداخت. سوژهی دفاع مقدس در بین ژانرهای سینمایی ما محدودهیی بود که طنز به آن راه نداشت مگر در سطح چند شوخی و طنز کلامی بین رزمندهها یا ابلهی دشمن را به سخره گرفتن. اما این فیلم نشان داد که میتوان با ژانر دفاع مقدس هم به گونهیی جدید مواجه شد بی آنکه حرمتی بشکند یا جرم مشهودی صورت پذیرد. البته طبیعی است که این کاری سخت و مانند حرکت روی لبهی تیغ است، ولی حتا با لکنت و دقت مضاعف میشود این تابوها را شکست تا خلاهایی که باید پر شوند، پر شوند.

اين روزها بحث داغ مديريت ايسنا نقل هر محفل رسانهيي و سياسي است. البته اين بحث را هر از چتدي در اين چند سال حاكميت دولت نهم شنيده ايم و حاصل آن هم تاكنون تغيير چندبارهي مديريت اين رسانهي مهم و تاثيرگذار بوده است. دلايل اين ماجرا پرواضح است كه دستيابي كامل به اين رسانه و هدايت بيش از پيش خروجيهاي آن به نفع دولتي است كه البته كمبود رسانه و حتا مجيزگو ندارد. ولي وقتي قرار باشد كه منتقد رسانهيي دولت كسي مثل حسين شريعتمداري باشد، بديهي است كه جايي مثل ايسنا كه پيشترها بيطرفي رسانهيي را رعايت ميكرد و دو سال اخير متاثر از فشارهاي دولت، به طور نسبي و نه تام و تمام هواي دولت را داشته است هم معاند و لابد در چارچوب توطئههاي رنگي و مخملي قرار بگيرد.
دكتر منتظري را همه ميشناسند. رييس سابق جهاد دانشگاهي كه ذوب در نظام و ولايت بودن او شهرهي عام و خاص است. او دورهي مديريت طولاني و به نسبت موفقي هم پشت سر گذاشت كه در نهايت با وجود قرار گرفتن در اوج دوران موفقيتهاي علمي جهاد دانشگاهي، به دليل مقاومت در برابر خواستههاي دولت و شخص احمدينژاد براي تغيرات غير اصولي در مديريت ايسنا، با ترفند دولت كنار گذاشته شد. البته در همان دوران منتظري هم تغيير مديريت در ايسنا را شاهد بوديم ولي در جلسهي هيات امناي جهاد كه دولت هم در آن نماينده داشت، حضور نيافتن وزير علوم باعث شد تا نادعلي از نيروهاي قديمي ايسنا بر جاي دكتر فاتح جلوس كند و ايسنا همچنان ايسنايي بماند. اين تغيير بديهي بود كه دولت تماميتخواه را راضي نكند و حتا نرمش بيشتر سياستهاي ايسنا به نفع دولت هم باعث كاهش فشارها بر ايسنا و مديريت آن نشود.
با جايگزيني طيبي به جاي منتظري كه از دوستان قديمي احمدينژاد در دانشگاه علم و صنعت محسوب ميشود و البته در سالهاي پيش از رياستاش بر ايسنا در جهاد دانشگاه علم و صنعت از مديران موفق جهاد شمرده ميشد، بسياري منتظر تغييرات دفعي در ايسنا بودند اما جهادي بودن طيبي مانع از چنين تحولاتي شد. طيبي فضاي جهاد و ايسنا را ميشناخت و تلاش كرد تا بين اين فضا و خواستههاي دولت همگرايي و نزديكي ايجاد كند. اما ناشناسي نسبت به ديدگاههاي غيرمنعطف دولت نهميها باعث شد تا چنين پيوندي كه از ابتدا هم افسانه بود حاصل نشود.
دولت همچنان بر طبل تغييرات از بيرون در ايسنا كوبيد و طيبي هم به نمايندهگي از عموم نيروهاي جهاد و ايسنا مقاومت ميكرد. او ميگفت كه مدير ايسنا بايد يكي از اعضاي همين مجموعه بنا بر سنت آن باشد و دولت در بين اصحاب خودش در خبرگزاري فارس و گاه در روزنامهي رسالت به دنبال جايگزيني براي نادعلي ميگشت. اما باز مقاومت طيبي كه متاثر از فضاي عمومي جهاد دانشگاهي و ايسنا بود و راه ديگري هم نداشت، باعث شد تا تغييرات فرمايشي دولت حاصل نشود. به اين ترتيب حسنزاده از سابقون ايسنا كه كارش را با عنوان خبرنگار افتخاري در اين رسانه آغاز كرده بود، مدير ايسنا شود و البته باز خروجيهاي ايسنا به نفع دولت نرمتر و گاه غيرحرفهيي تر شد. تغييري كه در ساير رسانهها از جمله ايلنا هم حادث شد اما باز دولت نهم و رييس آن راضي نميشدند تا آن جا كه تعطيلي بيسابقهي آن ايلناي شجاع و حرفهيي را به همراه داشت. از نظر آنها روزنامه يعني كيهان، خبرگزاري يعني فارس و سايت خبري هم يعني رجانيوز.چيزي كمتر از اين خروج از دايرهي آزادي تمامعياري محسوب ميشود كه ما داريم و جهانيان در حسرت آن هستند.
مديرعامل جديد هم براي دولت راضيكننده نبود. فشارها بر مجموعهي جهاد ادامه يافت و از جمله عوارض خود را روي بودجهي اندك اين مجموعه براي سال 87 نشان داد.(جهاد دانشگاهي همواره 80 درصد بودجهي خود را از محل فعاليتهاي خود تامين ميكند و تنها 20 درصد آن را از دولت ميگيرد) پيغام هم رسيد كه اين نتيجهي عمل خودتان در نپذيرفتن مديران سفارشي ماست. طيبي ديگر تحت اين فشارها و شايد براي حفظ موقعيت خود و رفاقتاش با احمدينژاد پذيرفته يود كه يك خط عقبتر بنشيند و مديري از بيرون ايسنا براي اين مجموعه بياورد اما حداقل متعلق به مجموعهي جهاد باشد اما دولت نظرش بر كساني مثل جوانفكر و خادمالمله و پارياب بود. نظري كه مشخص بود هدفي جز نابودي اين رسانهي استوار و همگن را دنبال نميكند. حاصل اين زورآزمايي در نهايت به صدور حكم سرپرستي ايسنا براي جمال رحيميان منتهي شد. او كه داراي مدرك فوق ليسانس حقوق از دانشكدهي حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران است، سالهاي زيادي را مسوول فرهنگي جهاد دانشگاه تهران بوده است. سابقهي سياسي چنداني ندارد و حداقل آن است كه سفارش دولت نيست. مسالهيي كه شايد در زمان باقي مانده از دولت نهم باعث تغيير در سطح مديريتي جهاد شود. اين روزها از فرهاد رهبر و رضاييان (از مديران سازمان مديريت و برنامهريزي سابق) و يكي دونفر ديگر به عنوان جانشين طيبي ياد ميشود. اتفاقي كه بيشتر در سطح يك آرزو براي دولتيها خواهد بود. چه كساني كه با فضاي جهاد دانشگاهي اندك آشنايي دارند، ميدانند كه اين مجموعه در مقابل نيروي تحميلي بيرون از مجموعهي خود چه واكنش سختي دارد. احمدينژاد بهتر از رفيق قديمياش طيبي در اين مجموعه نخواهد يافت و بايد به آن رضايت بدهد. ما هم عجالتن برخی خبررسانيهاي غيرحرفهيي و ويژهي ايسنا را تحمل ميكنيم تا بعد كه انشاءالله روح خستهي ايسنا احيا شود و دوباره نگاه حرفهيي و رسانهيي بر آن حاكم شود و خبرنگاران خوب آن دوباره ببالاند. مهم اين است كه ايسنا هرچند سخت و زخمي از ضربات پياپي مناديان آزادي بيان در جهان، بماند و اندك شعلههاي باقي مانده از آن مشعل فروزان به اميد فروزشي دوباره نميرد.
