یکشنبه سی ام دی 1386
سالها بود كه برنامه هاي سخنراني و نيايش جمعي را همراه با دوستان منطقه تهران وبرخي اعضاي مركزيت جبهه در كانون توحيد برگزار مي كرديم. به دلايلي كه آقاي شكوري راد هم در اينجا گفته اند شامل همكاري نكردن نيروي انتظامي و ايجاد فشار به مسوولان كانون، بي تمايلي خود مسوولان كانون و البته در مورد زمان ماه رمضان تعميرات سالن اصلي كانون كه البته براي محرم ديگر اين آخري رفع شده بود، امسال از برگزاري اين جلسات در كانون توحيد باز مانديم.
ماه رمضان با دوستان فعال در حسينيه ارشاد و برخي دوستان تحكيمي در برگزاري برنامه هاي آن جا همكاري كرديم كه تجربهي بدي نبود هرچند كار سختي بود. به خصوص شيوهي مديريتي حسينيه به ترتيبي است كه شايد براي من كه چندان با ويژهگي هاي آن آشنا نبودم و يا قابليت تطبيق نداشتم، باعث برخي مشكلات مي شد.
به هرحال براي محرم وقتي مطمئن شديم كه كانون اجازهي برگزاري مراسم را به ما نمي دهد و ما هم حاضر نبوديم برخلاف قانون براي برگزاري مراسم در فضاي مسقف تن به بوروكراسي غير مرسوم و بي مورد نيروي انتظامي بدهيم، با راي مشترك دفتر سياسي و شوراي مركزي بنا را بر برگزاري مراسم در سالن اجتماعات دفتر مركزي حزب گذاشتيم. كار خيلي سختي بود كه با كمك و راهنمايي آقاي دكتر ميردامادي و بروبچه هاي اداري و خدماتي دفتر مركزي انجام شد. جمع كردن همهي صندلي ها و ميز كنفرانس، فرش كردن و تزيين متناسب با فضاي محرم كاري بود كه يكي دو شبه با همت جمعي دوستان انجام شد.
همه چيز آزمايشي بود و برآورد دقيقي از نتايج كار نداشتيم اما حالا كه سه شب مراسم به خوبي برگزار شد از تصميمي كه گرفتيم خوشحال هستم. هم استقبال خيلي خوبي شد، هم فضاي برگزاري مراسم بسيار صميمي تر از برنامه هاي كانون بود كه با وجود داشتن فضاي بزرگ و صندلي براي حاضران و سن مناسب از چنين صميميت و يكدستييي برخوردار نبود و هم برنامه ريزي كار دست خودمان بود و توانستيم با آسودهگي خاطر به مراتب بيشتري كار را مديريت كنيم. البته طبيعي است كه در فضاي به نسبت كوچك سالن مقداري سختي در نشستن بر زمين و پا و كمر درد براي حاضران در پي داشت اما برآورد از نظر آنها حكايت از رضايت عمومي جمع داشت كه از محدوديت هاي ما مطلع بودند. سخن راني ها نيز از كيفيت خيلي خوبي برخوردار بود. دكتر آرمين در شب اول به بررسي دو قرائت سلفي و نبوي از عاشورا پرداخت. آرمين كه حالا در عرصهي مباحث ديني داراي سبك و ديدگاه منحصري به خود شده تحليل و بحث مفصل و مفيدي در اين باره ارايه داد. شايد بحث او نزديكي زيادي به موضوع پايان نامهي دكترايش داشت كه دو بار در كانون و يك بار در حسينيه ارشاد هم حول و حوش آن صحبت كرده بود.آن جا قرائت هاي بنيادگرايانه از متن موضوع بحث آرمين بود و اين جا عاشورا. شب دوم لطف الله ميثمي به تجديد بيان ديدگاه هاي خود در كتاب استراتژي پيروز پرداخت كه با توجه به روزآمد كردن مثال ها و مصاديقاش به دل نشست. سپس دكتر علوي تبار به آموزه هاي راهبردي عاشورا پرداخت كه لب حرف او ضرورت درس گرفتن از مدل اصولگرايي حسيني بود. او تاكيد كرد كه يك سياستمدار هم بايد بتواند جايي كه لازم است نه بگويد. نكتهي جالب حرفهاي او اين بود كه اولن از راديكاليزم در عرصهي نظر به جد دفاع كرد و سر آخر هم گفت كه يك سياستمدار بايد طوري عمل كند كه بشود سر او قسم خورد.
شب سوم كه ديشب بود ابتدا خانم ماشيني تحت عنوان زينب الگويي براي انسانها به بيان ويژهگي هاي شخصيتي حضرت زينب پرداخت و سپس دكتر كديور در حالي كه جمعيت سالن به بيش از 550 نفر رسيده بود به بحثي با عنوان ”نقش نهضت حسيني در استبدادستيزي" پرداخت. كديور در اين بحث ابتدا به نوع مواجههي امام حسين با استبداد زمانهي خود پرداخت و سپس به تحليل سه نوع استبداد برگرفته از قرآن و متون كهن ديني و نيز نظرات مدرن پيرامون استبداد پرداخت و آنها را به طور علمي بررسي كرد. مشورت نكردن و خودرايي، مطلقه و بدون رعايت حقوق شهروندي حكومت كردن و عدم رعايت اصل تفكيك قوا و اصول دموكراتيك حكومتداري از جملهي اين ويژهگي ها بودند.
هر سه شب برنامهي مختصر دعا و مرثيه خواني هم داشتيم كه فضاي سالن خود به خود حال و هوايي متفاوت از كانون توحيد را ايجاد كرده بود. راستي شام هم داشتيم؛ هر سه شب. در كانون هم چند باري برنامهي شام نذري برپا بود اما تداوم نداشت. امسال اين كار انجام شد ولي بعيد مي دانم كه اگر بخواهيم سالهاي بعد هم در همين فضا مراسم بگيريم امكام غذا دادن باشد. سالهاي بعد حتمن جمعيت بيشتر مي شود و شايد برخي ناچار به نشستن در خيابان شوند و اين كار را براي پذيرايي از همهي افراد سخت مي كند. حالا تا سال بعد.
به هرحال به هر ترتيبي بود نگذاشتيم سنت برگزاري مراسم محرم از سوي جبهه مشاركت به هم بخورد. اين حاصل تلاش جمعي از دوستان و بزرگواراني بود كه در اين مراسم دست به دست هم دادند و كار را به انجام رساندند. دكتر ميردامادي كه تمام وقت پي گير امور بود و كار را مديريت مي كرد، خانم مجردي، شهاب طباطبايي، سعيد شريعتي، دكتر اسماعيلي كه به واقع برگزاري برنامه هاي محرم و رمضان با نام او گره خورده، هادي قابل، آقاي علي مزروعي كه توانست با يك تماس تلفني براي نصف سالن در اين سه شب فرش جور كند، دوست و برادرم جلال محمدلو، آقاي موسوي از بچه هاي كميته مناطق، مسعود نظام، رضا شمس آبادي مسول دفتر حزب، علي سميعي زاده كه طراحي بنر را انجام داد، آقاي دهقان و آقاي بابايي از نيروهاي خدماتي حزب كه خيلي زحمت كشيدند، آقاي گنج خاني، خانم ها مينوي و رضايي، آقاي صادق پور كه قاري قرآن سه شب ما بود، علي تقي پور كه مثل هميشه بي ريا كمك مي كرد، هادي حيدري، حميد عزيز كه ذاكر 2 شب آخر بود، اسماعیل صحابه، محمد فاضلي كيا، پوريا موسوي، پژمان حقيقي، هادي حبيبي و دوستان ديگري كه متاسفانه ناماشان را يا نمي دانم و يا ممكن است فراموش كرده باشم، هركدام به نحوي كمك كردند تا اين 3 شب مراسم به خوبي برگزار شود. دست همهگي درد نكند و اجرشان با خداي حسين(ع).
كاش دوستاني كه اين سه شب حضور داشتند جمع بندي خودشان را به من برسانند تا سالهاي بعد به نحو بهتري اين مراسم برگزار شود.
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت |
لینک
|
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
اين روزها كه حال و هواي محرم و حسين است درگير يكي از آموزههاي بزرگ آنام. آموزهيي كه به نظرم مهم ترين نقش را در اسطوره شدن آن اتفاق سترگ تاريخ ايفا كرد.
حكايت عاشورا، حكايت "نه" است. "نه"يي كه پيش و پس از آن هم در تاريخ اسطوره ساز بوده است. "نه"يي كه محمد و ابراهيم به بت ها گفتند. "نه"يي كه موسا و عيسا به قدرت هاي زمانهشان گفتند. "نه"يي كه چه گوارا به سلطه گفت، "نه"يي كه گاندي به زرق و برق استعمار گفت، "نه"يي كه ماندلا در برابر آپارتايد بر سر آن ايستاد، "نه"يي كه مصدق به دربار و دنيا گفت، "نه"يي كه يك همكلاسي مدرسهييام را تبديل به اسطورهي كلاس كرد و ... .
فصل مشترك همهي اين نه ها آگاهي پيش از بيان آن و پايداري بر سر آنها تا جايي است كه بايد. خيلي از نه ها را مي شنويم و مي بينيم كه چندان فضيلتي ندارند. يا به پاي لجبازي گذاشته مي شوند و يا به حساب ناداني.
ماجراي عاشورا را ببينيد. حسين بنا بر دعوتي حركت مي كند. در مسير، راه بر او مي بندند. برخي از دعوت كنندهگان هم در ميان لشگري بودند كه راه بر امام بستند. امام كه اين طور ديد حاضر به بازگشت از مسيري شد كه آمده بود. حتا پيشنهاد داد تا به سرزمين ديگري برود چون صرف درگيري و "نه" گفتن برايش فضيلت نبود. در واقع او براي "نه" خود ارزش و اصالت قائل بود، براي جان خود و ياران و خانوادهاش هم. حسين يك انقلابي بالفطره كه الا و بالله بايد بساط شهادت برپا كند نبود. اما سر آخر خط قرمزي هم داشت. دايرهي اصول امام چندان تنگ نبود كه هم آن آغاز نه را بگويد اما سرانجامي داشت. نه كه حرف از حوصله باشد كه سرآمده بود يا نيامده بود. حكايت غضب هم نبود، بحث از اصول بود. امام حاضر به بيعتي خلاف قرارهاي گذشته آن هم با فردي با ويژهگي هاي صاحبان قدرت آن زمان چون يزيد نبود. حسين حاضر به اين "بله" نشد. جايي بود كه همهي دلبستهگيهاي زيبا و بزرگ دنيوياش چون خانواده و جان را بايد وا مي نهاد و چنين كرد اما تن به زير پا گذاشتن اصول بنيادين خود ننهاد. جايي كه حسين "نه" را گفت نهضتاش اوج گرفت و اسطوره شد.
شجاعت "نه" گفتن و شناخت زمان بيان آن نيازمند داشتن اصولي مشخص و غير قابل تغيير در شرايط عادي است. اين شناخت و شجاعت است كه نياز هميشهي ماست. اگر اين اصول باشد هم كم پيش مي آيد كه چون حسين سر در راه آن نهاد. چون به طور معمول در مقابل صاحبان چنين اصولي بسياري جا مي زنند، اما واي به زماني كه قدم در راهي پرمخاطره گذاشت و اصولي هم نداشت. نه تنها اميدي به رسيدن به هدف نخواهد بود كه بلايي بر سر بي اصول ها خواهد آمد كه نه دنيا و آخرتي برايشان بماند و نه حتا فاتحهيي پشت سرشان باشد چه برسد به اين علم و كتل و آيين هايي كه پس از بيش از هزار سال در مقابل شكوه آن "نه" مقدس برپا مي شوند.
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت |
لینک
|
چهارشنبه دوازدهم دی 1386

برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشين، خوش نشستهاي بر بام.
پاکي آوردي اي اميد سپيد
همه آلودهگيست اين ايام.
راه شوميست ميزند مطرب
تلخواريست ميچکد در جام
اشکواريست ميکشد لبخند
ننگواريست ميتراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پيرار،
نقش همرنگ ميزند رسام.
مرغِ شادي به دامگاه آمد
به زماني که برگسيخته دام
ره به هموارجاي دشت افتاد
اي دريغا که بر نيايد گام
تشنه آنجا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب ميکند پيغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع بر گرفتهايم از کام...
خامسوزيم، الغرض، بدرود!
تو فرود آي، برف تازه، سلام!
بامداد این گونه در سال ۱۳۳۸ به برف نو سلام گفته است. او چندباره درد مشترک شده است.
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت |
لینک
|
دوشنبه دهم دی 1386
آرمان چيست؟ مرز بين آرمان و واقعيت كجاست؟ براي نيل به آرمانها چه بايد كرد؟ تا كي؟ تا كجا؟ نسبتاش را با واقعيت چهگونه بايد برقرار كرد؟به هنگام عمل آرمانها را بايد ديد يا واقعيتها را؟ . . . سوآلهايي از اين دست مي تواند ادامه دار باشد. سوآلهايي كه هركسي به فراخور وضعيتاش دست كم يك بار با آن در زندگياش مواجه شده است. اگر زماني توانست آن را حل كند كه هيچ وگرنه اين تعارض تا آخر عمر با اعصاب و روان فرد بازي خواهد كرد.
راه حل اين تعارض چيست؟ به نظرم تنها راه حل "كار" است. اصلن معتقدم كه فقط كسي مي تواند در بارهيي نظر دهد كه خود در گود آن باشد يا آن را تجربه كرده باشد.
جواني هميشه با آرمانخواهي همراه شده است. آيا اين همزماني تنها ناشي از سن و سال است؟خير؛ چه بسا افرادي كه هيچ گاه حتا در پيري از آرمان هاي بلند خود عدول نكردند. اما چند درصد اين افراد وارد گودي شده اند كه داعيه دار ارزشها و آرمانهاي وادي آن شده اند؟ مثال بارز اين مساله گزارش چندي پيش احمدي نژاد دربارهي تورم و مسايل اقتصادي است. چه قدر اين آدم تغيير كرده بود!؟از آن "مي توانيم" و "بايدها" تا اين "مي خواستيم" و "شايدها". من فكر نمي كنم كه احمدي نژاد آن زمان كه چكشي و آمرانه با همه چيز برخورد مي كرد دروغ مي گفت و يا همه اش ادا بود. مي خواست اما نمي دانست كه خواستن توانستن نيست. از گفتن تا شدن راه درازي است و گاه راهي وجود ندارد. او و همكاراناش بايد تجربه مي كردند كه كردند حال با چه هزينههايي بماند. او روي زمين آمد هرچند بر روي زمين دنبال مقصراني ديگر از خودش مي گشت. اتفاقن اين فرافكني هم بيش از آن كه ناشي از دروغ گفتن تعمدي او باشد ناشي از همان آرمانگرايي افراطي اوست. او نمي تواند بپذيرد كه خواسته و نشده. مي خواهد فكر كند كه ديگراني خواستاند كه نشود و حالا نشده. همه چيز را در چارچوب ارادهي آدم ها ديدن همين عوارض را دارد. تا وقتي كاري مطابق ميل صورت پذيرد كه آن تبلور ارادهي ماست و اگر نشود تبلور ارادهي بدخواهان و مانع تراشان. اين كه اشاره شد البته همهي ماجرا نيست چون هدفام پرداختن به آن گزارش و يا شخص احمدي نژاد نيست. بحث از آرمانگرايي بيرون از گود است. نكته از "بشود"هايي است كه اگر نشود فوري نتيجه مي گيرند كه لابد ديگران نه آرماني دارند و نه چيزي سرشان مي شود.
در همهي ابعاد زندهگي اين رويه جاري است. جامعه و خانواده و سياست و همه و همه.
اين كه گفتام البته يك جنبه از ماجرا بود. خودم فكر مي كنم كه اتفاقن جامعهي ما از آن سوي بام در حال افتادن است يعني نديدن آرمانها و يكسره تن به واقعيت سپردن.اما خب اين وقت كه مجال و حسي براي تايپ پيش آمد از آن سو دردم گرفت، نق و نالهام اين وري شد.
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت |
لینک
|
سه شنبه چهارم دی 1386
بامداد امروز بهمن سپيد حقيقت بر سر تيرهي دروغبافان و تماميت خواهان دولت نهم آوار شد. چه لذتي داشت تماشاي دست و پا زدن آنهايي كه ريگ به كفش تاكنون پیش آمده بودند و عالم و آدم را محكوم مي كردند كه همه خائناند جز ما. از آن سو هم رقصي چنين ميانهي ميداني را مدت ها بود آرزو داشتم. اين كه سرانجام يكي مجالي يابد براي افشاي عاشقان خدمت! خنديدم، ديشب از ته دل خنديدم، چه آن زمان كه كيومرث هاشمي به لكنت آمده بود و حتا يادش مي رفت همين چند روز پيش نامهيي را امضا كرده و اصرار داشت بگويد كه محال است و در مقابل منطق صفايي همه چيز را موكول به آينده مي كرد و چه آن زماني كه نيمه شب آقايان يار عوض كردند و اين بار جواني جوياي نام را به همآوردي آوردند. او البته در هوچي گري نسبت به بازي گر قبلي صاحب يد طولايي بود اما طفلک او هم چيزي براي عرضه نداشت. خودشان خواسته بودند و تقصير خودشان بود. معلوم بود كه صفايي فراهاني بر اساس همان ويژهگي هاي شخصيتي كه از او سراغ است تا وقتي منافع ملي در خطر نيافتد بنايي براي دفاع از شخص خودش ندارد و نداشت ولي آنها ديگر پا از حد فراتر گذاشتند. تنها ايرادي كه مي شود به صفايي گرفت آن است كه با وجود شناختاش از ماهيت جرياني كه در برابر آنها بود تصور كرد كه اين جماعت جنبهي دريافت كمك خاموش به خود را با هدف تامين منافع ملي دارند. او بر اساس حقيقت تلخ دولتي بودن اقتصاد و همهي جنبههاي عمومي ديگر در ايران تلاش كرد تا حتا اگر به نفع جريان رقيباش شود كمك كند تا منافع ملي و فوتبال مملكت نجات يابد. حتا هيچ بعيد نيست كه اين تلاش او و اعترافات صريح ديشباش در كمك به جريان دولتي در برابر فيفا، لطمهيي شديد به جايگاه بالاي او در فيفا و كنفدراسيون آسيا به دنبال داشته باشد، اما او به صراحت گفت "چون ايرانيام و منافع فوتبال كشورم از فيفا براي من مهم تر است".
البته باز نوكيسه ها شرم نكردند و تاختاند و به آسمان و ريسمان هم چنگ زدند. ديشب به وضوح معلوم بود كه كدام جريان دغدغهي خدمت به منافع ملي دارد و حاضر است بي ادا و شعار براي آن تلاش كند و كدام جريان هنوز آن قدر براي عنوان و قدرت حريص است كه حتا ادا در آوردن عشق به خدمت را فراموش مي كند و به دام نسيان مي افتد و گاف پشت گاف مي دهد. ياد مناظرهي ستاري فر و فرهاد رهبر افتادم. یک بار دیگر تقابل اصالت در برابر لمپنیزم. كاش ديشب بحث ادامه مي يافت. دو نفر ديگر مانده بود تا پس از علي آبادي نوبت به خود احمدي نژاد برسد.
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت |
لینک
|
یکشنبه دوم دی 1386

موضوع اين يادداشت احتياجي به اين مقدمه ندارد كه راديو و به خصوص تلويزيون در ابعاد مختلف چه نقش عظيمي دارد. در ابعاد سياسي كه عجالتن اين رسانهي به اصطلاح ملي به صورت بخش تبليغاتي اقتدارگرايان و جنگ رواني عليه اصلاح طلبان عمل مي كند و به نظر نمي رسد كه كسي هم متعرض اين ادعا باشد. غضنفرهاي به اصطلاح اصلاح طلب شده اند صداي اصلاح طلبان در سيما و آن طرف هم كه محدوديتي براي بهره برداري از اين رسانه ندارد.
اين واقعيت تلخ در عرصهي سياست تا حدي عادي شده و گويي اصلاح طلبان پذيرفته اند كه حالا حالاها اميدي به بازتاب حرف هاياشان در اين رسانه نداشته باشند و هر از چندي هم اتهامي را از سوي اين رسانه تحمل كنند اما وقتي اين ماجرا به عرصه هايي چون ورزش كشور هم تسري مي يابد ديگر امان مي برد. حالا مي گوييم كه در عرصهي سياسي آقايان تصميم گير در سيما به اين نتيجه رسيده اند كه اصلاح طلبان گفتار و رفتاري خلاف منافع ملي دارند و آنها بايد اين گفتمان را در جامعه ايزوله كنند و به مردم هم وا نگذارند كه خود تشخيص دهند و آنها مثل شوراي نگهبان بهتر مي فهمند. اما ماجراهايي كه بر سر فوتبال مملكت مي رود كه ديگر نقل اين حرفها نيست. اينجا ديگر نه بحث ارزشهاست و نه ماجراي قدرت. يك پديدهيي به نام فوتبال كه عشق مردم اين كشور است دارد به پاي زيادهخواهي و سوءمديريت آقايان مي سوزد ولي سيمانشينان مانند رفقاي اصولگراياشان كه سرانجام ما نفهميديم اصول اين جماعت چيست، در اين ماجرا هم به فكر ماهيگيري سياسي هستند.
نزديك دو سال است كه در پي گاف رييس سازمان ورزش در برخورد با دادكان رييس سابق فدراسيون فوتبال، فيفا و كنفدراسيون آسيا وارد عمل شده اند و البته لطف كرده اند كه نمايندهگاناشان در كميتهي انتقالي را از افراد مورد وثوقاشان در داخل انتخاب كرده اند و خارجي بالاي سرمان نفرستاده اند. در اين مدت اخبار مختلفي از اين كميته نقل شده اما يا در سيما بايكوت شده اند يا به واسطهي عضويت رييس اين كميته يعني مهندس صفايي فراهاني در يك حزب اصلاح طلب طوري طراحي و پخش شده اند كه به نحوي صفايي كارهيي قلمداد نشود مگر آن جايي كه بناي انتقاد و خراب كردن كميتهي انتقالي باشد.
مسخره است كه در تمام اين مدت حتا يك بار هم حرفهاي نفر اول فوتبال كشور را از سيما نشنيده ايم اما لمپنهاي شناخته شدهي فوتبال با فراغ بال در اين رسانه مي آيند و هرچه دل تنگاشان مي خواهد عليه كميته انتقالي و شخص فراهاني نثار مي كنند و اين شده نقش رسانهي فخيمهي ملي در پيشبرد اهداف ورزش كشور. راستي تنگ نظري و كوته بيني را از اين بيشتر سراغي هست؟ جالب است كه در اين مدت صفايي فراهاني شده مثل سازهاي موسيقي كه ممنوعيت پخش تصاوير در تلويزيون را دارند. تصنيف و ترانهيي از سيما پخش مي شود، خواننده هست، نوازنده گاهي هست، دستاش هم تا مچ هست اما همين كه دوربين به پنجهي نوازنده مي رسد يا گل و بلبل و جك و جانور مي شود يا دكوري كه اعم از دسته گل يا چوبي كه يك جوري جلوي ساز را گرفته. خلاصه شما صدايي از آن مي شنويد ولي خودش را نمي بينيد شايد با ديدن سازي ياد چكمهيي بيفتيم.
صفايي آدم شناختهشدهيي در اين مملكت است. مديري است بسيار توانا كه براين ادعا بسياري از جامعهي مديريتي كشور اذعان دارند. اهالي فوتبال و كارشناسان تحصيل كردهي آن هم همهگي دوران رياست صفايي فراهاني در فدراسيون فوتبال را بهترين دورهي مديريتي اين ورزش مي دانند. فيفا هم براساس همين شاخصها به او اعتباري بخشيده كه برخي مديران سابق با تقديم فرش هاي آنچناني به مسوولان فيفا نتوانستند اين منزلت را كسب كنند. از سوي ديگر نگاه ملي صفايي فراهاني و عملكرد او در اين مدت كه براي منافع ملي و مصلحت فوتبال كشور چشم بر بسياري ناجوانمرديها بست و لب به گلايه و افشاگري نگشود آن قدر هويداست كه نيازي به دفاع ندارد. در اين ميان افراد و ارگانهايي چون صداوسيما مي مانند و اين پرسش كه حد يقف شما براي سلايق و رفتار جناحي و حسادت و تخريب نخبههاي كشور كجاست؟ صفايي كه ديگر به قول شما تندرو نبود، رييس فداسيون هم كه نمي خواست بشود، آمده است كه كمكي كند و برود. شما هم خوب مي دانيد كه صفايي فراهاني آدم درماندهيي نيست كه اعتبارش را از رانت و دولتي گرفته باشد. او يك مدير و نخبه و به واقع سرمايهيي براي نظام اقتصادي و مديريتي و حتا ورزش كشور است كه هر آنچه داشته را بي سروصدا و خالصانه در اختيار منافع اين مملكت قرار داده. فردي منضبط كه اهل هيچ زد و بندي نيست و براي منافع ملي حاضر به هر نوع هزينهيي از جمله تحمل تعامل و همنشيني با كوتولههاي مديريتي است كه حالا با رانت دولتي و حكومتي چند صباحي مدير شده اند و بعد مانند بسياري ديگر مي روند و پاك فراموش مي شوند. اما در اين بين روسياهي براي افراد و ارگانهايي مثل صداوسيما مي ماند كه از شدت بخل و حسد و نگاه جناحي ضد منافع ملي و برخلاف وظايف بديهي خود به خيال خود مي خواهند صفايي فراهاني را خراب كنند. حال چه بر سر فوتبال كشور درآمد ديگر برايشان مهم نيست.
نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت |
لینک
|