۲۵ اسفند و در آستانه ی سال نو خانواده های سه دانش جوی دربند دانش گاه امیرکبیر یک بار دیگر تظلم نامه یی خطاب به هاشمی شاهرودی نوشتند. اما
ای کاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
در کار در کار در کار
... ای کاش داوری داوری ...
به نام خدا
ریاست محترم قوه قضائیه
با سلام و احترام اعلام میدارد؛
اكنون بالغ بر یك سال است كه فرزندانمان به جرمی كه دادستان مدعی آن بوده و دادگاه آن را نپذیرفته در زندان بسر میبرند. ما نمیدانیم این ظلم را به كه گوییم و داد از كه ستانیم.
در هنگام نوشتن هر نامه تمام فرهنگ و لغات در اختیار نویسنده است و ما نیز از این قاعده جدا نبودیم. با این تفاوت كه شاید ما توان نوشتن و قدرت گفتن نداریم. اما به راستی در آستانه نوروز كه قاعدتا همه مسوولین و كارگزاران در پی رضایت خالق و كارگشایی مخلوقند،نباید شما به عنوان سكاندار قوه قضائیه اندیشهای بر این كار روا دارید؟
این رنجنامه خانوادههایی است كه بهرغم قانونشكنیهای متعدد مهر سكوت بر لب داشتهاند و سخن خویش فرو خوردند به این امید كه شاید از رهگذار رعایت اصول و توجه به قانون اساسی و حق انسانی ایرانیانی كه انتظار و توقعشان آن است كه از حداقل حقوق شهروندی برخوردار شوند نسبت به آنان این چنین ظلم و بیداد روا نشود.
حضرت آیتاللـه، در شرایطی كه زندانیان مواد مخدر و خطرناك را با وثیقه آزاد میكنند چگونه میتوان پذیرفت كه با وجود اخذ وثیقه از این دانشجویان در حال تحصیل آنان را خلاص نمیدارند. حتما شما هم مثل ما معتقدید كه قانون باید بدون تبعیض اجرا شود. اما آیا تاكنون پرسوجو كردهاید كه چرا درخصوص این دانشجویان كه قرار وثیقه صادر شده و وثیقه تودیع گشته و كارشناس آن را مكفی دانسته باز هم از اجرای قانون سر باز زدهاند!
بیاییم به خاطر مسوولیت، به پاسخ وجدان، به احترام قانون، به نگرش انسانی، سوال كنیم كه چرا دادگاه تجدیدنظر پرونده را پس از اخذ آخرین دفاع و ختم جلسه همچنان بیتصمیم نگه داشته.
چرا مسوولین اجرایی زندان نسبت به اجرای تصمیم قضائی بیتفاوتند. ما امید كامل داریم اگر از سر عدالت و انصاف به این مواضع نگریسته شود و فارغ از هر نگرش غیرقضائی بر پرونده توجه نشود شما هم دستور آزادی این جوانان را در آستانه سال نو تایید خواهید داشت.
با تجدید احترام
خانوادههای مجید توكلی، احمد قصابان و احسان منصوری
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاك
شاخههای شسته، باران خورده، پاك...
بهار مي آيد، بي آنكه منتظر تاييد صلاحيتي از زمستان بماند.
بهار را دوست دارم نوروز را، و هر آنچه اين روزها ميگذرد. شايد اين تنها آييني باشد كه بي هیچ حرف و دغدغهيي دلبستهي آنم. دعاي خالص و روان تحویل سال كه بي واسطهيي تو را رو به روي خالق مينشاند؛ سفرهي ساده و زيباي هفت سين كه خوشبختانه دست تجمل و مدرنيتهي بي معنا به آن نرسيده؛ ديد و بازديدهايي كه كوتاه است آن قدر كه فقط به تبريكي و پرسيدن احوالي بگذرد و مجالي براي اضافه و گزافه گويي نماند؛ نو كردن لباس؛ تماس با هركسي كه سالي همراه با كدورت و شايد قهر با او را سپري كردي و ...
نو بهار است در آن كوش كه خوشدل باشي
كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي
من امسال اولين نوروزي است كه در خانهي خود تجربه اش خواهم كرد. چند روز پيش پرستو براي هفت سين مان خريدهايي كرد كه بايد منتظر ماند و ديد نشستن آنها كنار هم چه جلوهيي پيدا ميكند. تا لحظهي تحويل سال احتمالن تلويزيون با مجرياني كه همراه با ميهماناناشان در حال تعريف از يكديگرند در كنار ما خواهند بود و بعد هم دست کم ربع ساعتي استراحت دادن به تلويزيون و خراب نكردن دقايق اوليهي سال نو. لحظات خاموشي تلويزيون فرصت خوبي است براي همنشيني با حافظ. ديوان حافظي كه از خاتمي عزيز در روز عقدمان هديه گرفتيم حتمن كنارمان خواهد بود. براي گرفتن تفالي از آن، تماشاي خط خوش او در ابتداي كتاب كه پيوندمان را تبريك گفته، ناگزير و دلپذير است تا يادمان باشد كه سالي ويژه را پشت سر گذاشتيم. حافظ و خاتمي، معنويت و آزادي. دو آرماني كه در لحظات خاموشي تلويزيون همراه با عدالت و رفاه و صلح براي همه آرزو خواهيم كرد و همدلانه با در بندهاي سياسي و عقيدتي و دانشجو به استقبال بهار خواهيم رفت.
نوروز بر همهي دوستان مبارك باد
|
به نوکردن ِ ماه |
|
| بر بام شدم |
داسي سرد بر آسمان گذشت
که پرواز ِ کبوتر ممنوع است.
و گزمهگان به هياهو شمشير در پرندهگان نهادند.
برنيامد.
مصاحبهي نسبتن اخير دكتر سروش دربارهي وحي و نبوت كه 16 دي در سايت راديو زمانه ترجمه و منتشر شد، يك بار ديگر اقتدارگرايان را به صرافت سوء استفاده از احساسات ديني مردم متدين به نفع اهداف حقير سياسي و قدرت طلبانهاشان كشانده است. اين كه دو ماه پس از انتشار اين مصاحبه (كه البته نقدهايي به آن وارد است) و در آستانهي انتخابات، اين مساله يكباره تبديل به موضوعي اجتماعي سياسي و عمومي مي شود به تنهايي براي شناخت اهداف اقتدارگرايان در دفاع از حريم وحي و نبوت كفايت مي كند. چنان كه پيش از اين هم اصل دين و اسلام دستمايهي اهداف قدرت طلبانهي آنها بوده است و شاهد آخر و بارز اين مدعا هم ردصلاحيت هاي اخير تعداد زيادي از مومنان و عاملان به دين به خاطر مخالفت هاي سياسي آن ها با جريان حاكم است كه آن را عدم التزام به اسلام ناميده اند!
اما در مورد ماجراي اخير بدون ورود به قضاوت و نقد محتوايي آن چه در اين مصاحبه آمده كه در حد و توان من هم نيست، چند نكته گفتني است:
1- نكات گفته شده توسط دكتر سروش در اين مصاحبه هيچ حرف تازهيي نسبت به آن چه پيشتر در كتاب "بسط تجربه نبوي" طرح كرده بود ندارد. به عنوان نمونه وي در آن كتاب مي نويسد: "پيامبر(ص) نيز كه همه سرمايهاش شخصيتاش بود، اين شخصيت، محل و موجد و قابل و فاعل تجارب ديني و وحي بود و بسطي كه در شخصيت او ميافتاد، به بسط تجربه و (بالعكس) منتهي ميشد و لذا وحي تابع او بود، نه او تابع وحي" هرچند كه تاكيد دارد كه "آنچه او از خدا دريافت ميكند مضمون وحي است" و "نفس او (پيامبر)با خدا يكي شده است."و در كل بر وجود حجت الهي وحي اذعان دارد.
در همان زمان كه اين كتاب منتشر شد و بديهي بود كه مانند هر بحث نظري ديگري قابل مناقشه است، واكنش هاي نسبي شكل گرفت ولي نه به اندازهيي كه حالا پس از سال ها دارند ترتيب مي دهند. اتفاقن يكي از سوآلاتي كه در زمان انتشار آن پديد آمد مقايسهي واكنش هاي به آن نسبت به واكنش به انتشار قبض و بسط تئوريك شريعت بود. بدون سوگيري حاميانه يا مخالفتآميز با محتواي آن بايد گفت كه بسط تجربه نبوي به مراتب مسايل بنياني تر و صريح تري را نسبت به قبض و بسط داشت اما چون پيامدهاي آن كمتر به حوزهي سياست و بنيانهاي مشروعيت ساز حاكم برمي گشت، لذا واكنش ها كمتر بود. به گفتهي خود دكتر سروش در پيش گفتار بسط تجربه نبوي "در «قبض و بسط تئوریک شریعت»، سخن از بشری بودن و تاریخی بودن و زمینی بودن معرفت دینی میرفت و اینک در بسط تجربهی نبوی، سخن از بشریت و تاریخیت خود دین و تجربهی دینی میرود." پايه هاي مشروعيت ديني برخي اركان حاكم مبتني بر نوعي "معرفت ديني" بود كه لق شدن آن، لقي آن بنيان ها را به همراه داشت اما خود دين و وحي و نبوت از چنين اهميتي براي حاكميت برخوردار نبودند. در واقع براي جريان حاكم دفاع از قرائتي خاص از دين كه به مسايل حكومتي نيز مي تواند تسري يابد بيشتر از دفاع از خود دين و مفاهيم پايهيي آن چون وحي و نبوت، اهميت دارد. براي كساني كه قدرت و حكومت براي آنها اصل است، اين كه وحي منشا بشري دارد و مخلوق است يا سخن خالق است كه بر زبان مخلوق برگزيده جاري مي شود، نسبت به آن كه از وحي – با هر منشايي – حاكميت چه كساني تضمين و مشروع مي شود ار درجهي اهميت كمتري برخوردار است!
2- كشاندن دايرهي اين مباحث به سطح عامه شايد بهره هاي زودگذر سياسي را براي عوام فريبان و قدرت پرستان به همراه داشته باشد اما در دراز مدت جز لطمه به دين به عنوان مهمترين سرمايهي اجتماعي ما و لنگرگاه بي بديل بحران ها و منبع اصلي اخلاق در كشوري چون ايران بهرهي ديگري ندارد. تجربهي سه دههي اخير خود شاهد اين مدعاست. در واقع از منظر دغدغههاي ديني، انذار به حاكميت در پايان دادن به اين رويه ها يك ضرورت است. صادقانه بايد به آنها گفت كه در بازي قدرت ما فريب شما را خورديم و حالا شما حاكم بلامنازع قدرتيد. قدرت و پشتوانهي شما خيلي بيش از اين حرفهاست كه نيازي به تخريب باقيماندههاي دين در جامعه داشته باشيد. حكومت ارزانياتان، دست از سر دين برداريد.
3- چند سالي بود كه متاثر از دوران اصلاحات بهره گيري هاي اينچنيني از عواطف ديني عامهي مردم مومن كاهش يافته بود اما به روال دو سه سال اخير كه همه چيز به دوران پيش از اصلاحات در حال بازگشت است، اين رويه نيز در حال بازتوليد خود است. كاش به جاي اين همه تلاشهاي بيثمري كه همهي عمر و وقت اصلاح طلبان را صرف انتخابات عبث مجلس كرده است، مجال تامل جدي تري بر اين مساله ها هم فراهم ميشد.
4- فردا قرار است در دفاع از حريم وحي در نمازهاي جمعه راه پيمايي به راه اندازند هرچند نميدانم كه چند درصد راهپيمايان فردا ميدانند كه به چي اعتراض ميكنند. فردا شب هم شب سالگرد وفات يگانهي هستي و دردانهي خداوند، رحمت للعالمين حضرت محمد است. من هم دلام مي خواهد از حريم او و ديناش دفاع كنم. اما چهگونه؟ چهگونه بايد در برابر سوءاستفادههاي رايج از او و ديناش مقابله كرد؟ كجا ميتوانم مشتام را در برابر بهرهگيريهاي سخيف رايج از او و ديناش گره كنم و من هم فرياد بزنم؟ كسي كه فردا قرار است عليهاش راهپيمايي شود به شهادت تمام نوشته ها و گفته ها و زندهگياش دلباختهي بي رياي نبوت و حضرت رسول است و البته تفسير خاص خود را از معشوقاش دارد. كساني هم باز از سر عشق به نقد علمي او ميپردازند. اما در برابر كساني كه عشقي جز قدرت در سر ندارند چهگونه بايد ايستاد؟ آيا سكوت در برابر آنها و مقابله نكردن در برابر مذهب قدرت آنها جايز است؟ آيا مقابله با اين سوء استفاده جز از مسير مذهب عليه مذهب شدني است؟
فردا اين وبلاگ دو ساله مي شود. آن چه پارسال در اولين زادروز هبوط ناتمام نوشتم هنوز هم صدق مي كند. به همين دليل هنوز بي نظمي در به روز كردن آن فراوان است و به تبع آن تعداد زيادي از دوستاني كه سال اول همراه آن بودند كمتر سري به اين كلبهي معمولن خاك گرفته مي زنند.
به هرحال فكر مي كنم حداقل وظيفهي من در قبال زادروز اين رفيق دو ساله كه گاه همدم غرها، شوخي ها، حرف ها و درددلهايام بوده تقدير و تبريك است. همين طور قدردان دوستانيام كه گاه با حضورشان در اين آشفته بازار تراوش هاي ذهني ام، مرا به ميهماني نقد و نظرهاياشان مي برند.