
شركت گوگل در برخي از محصولات و سايتهاي وابسته به خود از جمله نرمافزار عمومي گوگل ارث نام خليج فارس را تغيير داده است. بي توجهي سوآلبرانگيز يكي از بزرگترين سرويس دهندهگان خدمات اينترنتي جهان به اسناد تاريخي، سياسي و بينالمللي و تصريحات حقوقي مجامع بينالمللي از جمله سازمان ملل متحد در زمينه نامگذاري خليج فارس ناشي از هر چه كه باشد نه فقط اهانت به شعور جامعه بين الملل است بلكه ميتواند شائبهي همراهي آگاهانه يا ناآگاهانهي مديران و كارشناسان اين مجموعهي بزرگ با جريان ايجاد تنش بينالمللي و اختلافانگيزي در منطقهي خليج فارس باشد.
شگفتانگيزتر اين كه اين مجموعهي بزرگ و مدعي اتفاق مشابهي را كه دو سال پيش توسط سايت و نشريه نشنال جئوگرافي رخداد و واكنش ميليونها ايراني را در داخل و خارج ايران برانگيخت و منجر به عذرخواهي و جبران اشتباه توسط اين نشريه شد، ناديده گرفته و به تكرار اين اشتباه دست زده است.
جبهه مشاركت ايران اسلامي همراه با همهي هموطناني كه نسبت به تماميت ارضي، هويت تاريخي و حقوق، امنيت و منافع بينالمللي ايران دغدغه دارند و از اين ماجرا مطلع شدهاند، اعتراض خود را اعلام ميكند و از همهي ايرانيان در سراسر دنيا ميخواهد كه شركت گوگل را مورد اعتراض قرار داده و آن را نسبت به عواقب اشتباه بزرگ خود آگاه نمايند.
اميدواريم كه اين مجموعهي بزرگ خدمات اينترنتي در جهان هر چه سريعتر به جبران اشتباه خود اقدام نمايد.
ديروز سرانجام با كش و قوسهايي كه در جريان پرونده و صدور و اجراي حكم هادي قابل پيش آمده بود، ايشان را پس از آن كه براي گفت و گويي فرا ميخوانند، به زندان ميفرستند. آقاي قابل چند ماه پيش كه زماني براي اجراي حكماشان تعيين شده بود با وجود تماس تلفني با ايشان مبني بر اين كه اجراي حكم فعلن منتفي است و لازم نيست به صدور احكام مراجعه كند، شخصن تا دادگاه ويژه قم رفت كه برش گرداندند.عکس بالا هم مربوط به یکی دو روز پیش از موعد اجرای حکم ایشان است که پس از جلسه دفتر سیاسی دکتر شکوری راد گرفتند. (زنان حاضر در جلسه به جز خانم دکتر راکعی در این عکس حاضر نشدند چون امید داشتند که این حکم اجرا نشود که البته آن زمان امیدواری اشان تا دی روز محقق شده بود.) پس از اين ماجرا اميدواريها زياد شد كه اجراي حكم متوقف و حكم مورد بازنگري قرار گيرد اما ديروز يك بار ديگر معلوم شد كه به انصاف و عقلانيت آقايان اميد بستن خطاست.
آقاي قابل دبير و عضو شوراي مركزي و نايب رييس منطقه تهران جبهه مشاركت است كه در كار تشكيلاتي بسيار منظم و متعهد عمل ميكند و از اين جهت براي بسياري كه ايشان را ميشناسند يك الگو محسوب ميشوند. آزادهگي در عمل و گفتار، دين مداري در زندهگي فردي اجتماعي و سياسي، جديت در كار، وارستهگي از جاذبههاي دنيوي و شهامت در نوانديشي از ويژگيهايي است كه طي چند سال آشنايي با قابل در جبهه مشاركت در ايشان يافتهام. اميدوارم كه تلاشهاي موثري براي آزادي فوري ايشان انجام شود و به ثمر نشيند. با جريان حاكمي كه دست از اين گونه رفتارش بر نميدارد ديگر صحبت از حق و عدل و انصاف گفتن بي فايده است و بايد به جست و جوي مولفههاي قانوني قدرت رفت. قدرت تنها زبان قدرت ميفهمد و اميدوارم كه هادي قابل ها را به زودي با قدرت خودمان آزادشان كنيم.
قدرت رسانه آن هم رسانهيي در حد تلويزيون و در كنار آن بهره گيري از هنر لازم براي بهره بردن از اين ابزار را يك بار ديگر در شب هاي نوروز ديديم.
سريال مرد هزارچهره آنقدر خوب بود كه عامي و روشنفكر را كنار هم بنشاند تا هريك به فراخور حال خود با آن ارتباط بگيرند، آن را بفهمند و بر يكي از زواياي نهفته در اين سريال خوش ساخت و داراي حرف تكيه كنند. حرف من اينجا از اين سريال و تاييد و به به گفتن به آن نيست كه اين روزها به كفايت از آن در سايت ها و وبلاگ ها گفته اند مثل اينجا. من اين جا ميخواهم شگفتيام را در برابر قدرت رسانهيي به نام تلويزيون بيان كنم.
دو عنصر رسانهي فراگير و هنر كاري كردند كه از محالات ممكن براي خيلي ابزارها و مدعيان ارتباط با افكار عمومي است. آيا چند پديده يا شخصي را ميشناسيم كه چنين گسترده توانسته باشد حرفهايي چنين بنياني و روشنفكرانه را به زبان تصوير، طنز اما بدون لودهگي، مدرن و قابل فهم و جذاب براي همهي اقشار طرح كند و بگيرد. نويسندهگان و سازندهگان اين سريال اگر همين قدرت را در جايي مثل سينما با تمام جذابيتهايش بيان ميكردند محال بود كه چنين گسترهي تاثيري را پيدا ميكردند و از سوي ديگر تلويزيون خيلي به ندرت توانسته چنين اقبالي را پشت سر يكي از برنامههايش ببيند. البته من با تمام احترامي كه براي سازندهگان اين سريال قائلام و با همهي انتقادهايي كه به متوليان صدا و سيما دارم معتقدم كه اين سريال در عين حال يك بار ديگر مانور قدرتي براي رسانهي تلويزيون بود. اگرچه اين بار حرفهايي از سوي اين رسانه مطرح شد كه بسياري را با خود همراه كرد از جمله منتقدان حاكمان رسانهي انحصاري سيما را، اما ميتواند اين ابزار يك بار ديگر همچون زمان تحصن نمايندهگان كه قدرت رسانه در كنار قدرت پول توانست هنر همين هنرمندان را در اختيار خود بگيرد، چنان ضربهيي به جريانهاي اصيل بزند كه هيچ راه مقابلهي ديگري از جمله ابزار قلم و اينترنت را ياراي برابري با آن نباشد.

به باور من تلويزيون انحصاري به همراه پول نفتي كه برنامههاي باب ميل آنها را حمايت ميكند راز اصلي قدرت و چيرهگي جريان حاكم است. زماني ميرحسين موسوي در برابر اصرار اصلاحطلبان براي كانديداتورياش براي انتخابات رياست جمهوري به شرط در اختيار داشتن حداقل يك شبكهي تلويزيوني اشاره كرده بود. اشارهيي كه بسيار دقيق بود اما ساير اصلاحطلبان هرگز به آن شدت و دقت به آن پي نبردند وگرنه تاكنون به هر ترتيب ممكن شبكهيي براي حرفهاي اصلاحطلبانه بود تا با ديدن اين سريال اينقدر نديد بديد نشويم.
به باور من قدرتي كه تلويزيون و رسانه به جريان حاكم در داخل بخشيده با هيچ يك از اهرمهاي قدرت ديگرش حتا قدرت نظامي قابل مقايسه نيست. اين بار تلويزيون واقعن مثل يك دانشگاه عمل كرد و ما همه خرسند شديم اما اي كاش كه اين دانشگاه اتفاقي و چنين نادر نبود. تصور كنيد كه در همهي شبهاي سال اگر نگوييم حرفهاي مستقيمن سياسي دست كم حرفهايي حسابي در مسايل اجتماعي و فرهنگي به قدرت هنري سريال مرد هزارچهره پخش ميشد كه عامي و روشنفكر و كاسب و پزشك و ... را كنار هم بنشاند. از طرف ديگر هم اينقدر خرافه و پرت و پلا و آفتهاي فكري و عقيدتي و تبليغاتي در اين رسانه پخش نميشد. با همين تحول چهقدر سطح مطلوبيت ما از زندهگي بالا ميرفت؟
تعطيلات نوروزي فرصت خوبي است براي سفر. ما هم يك روز از تعطيلات نوروز را اختصاص داديم به گردش در كاشان كه سه نكتهي جالب در اين سفر يك روزه پيش آمد. اولي مربوط به بازديد از تپهي سيلك (sialk) در كاشان بود. فوقالعاده بود. 7800 سال سابقهي تمدني و زندهگي اجتماعي در آن جا شناخته شده بود كه احساسات ما را كاملن برانگيخت. اما دومي كه در ادامهي كشف اين سابقهي تمدني خيلي چسبيد مربوط به بازديد از خانه هاي تاريخي و زيبايي بود كه در مركز شهر قرار دارند. اين جا قصدم تعريف و تمجيد از اين مكان ها نيست اگرچه بسيار زيبا هستند. موضوع جالب توجه فضايي بود كه از سوي ميراث فرهنگي و گردشگري كاشان در اين خانه ها ايجاد شده بود. در فضاي شور و نشاط عيد كه قطعن همه براي شادي و لذت و برخي تحقيق به اين مكانها ميروند، اقدام به كار فرهنگي پخش روضه و نوحه با صداي بلند كرده بودند. حين گوش جان سپردن به نوحه، بر در و ديوار هم چشممامان روشن ميشد به حديثي كه از ميان تمام روايات معتبر و غير معتبر سليقه به خرج داده بودند و حديثي پر از خط و نشان براي زنان گناهكار انتخاب كرده بودند كه در آن دنيا گوشت خودشان را ميخورند و آويزاناشان ميكنند و ... . جالب آن بود كه با ما مردها كاري نداشتند و فقط بر در و ديوار خط و نشان براي زنان كشيده بودند. لمينتهايي هم البته طراحي و نصب شده بود كه حرف حساب را زده بودند. اين كه حجاب قانون كشور ماست و بايد به قانون عمل كرد. اين جا البته حرف حساب بود اما اين كه در بين اين همه قانون چرا اين قدر به اين يكي تاكيد ميشود و باز هم با گشت ارشاد بايد سراغاش بروند نكتهيي است.
آخر سر هم يكي از فروشگاههاي داخل اين مراكز فرهنگي، ضرب المثلهايي از كشورهاي مختلف را گردآوري كرده و به فروش ميرساند كه محتواي همهي آنها تحقير و توهين به زنان بود. من كه به عنوان يك مرد بريده بودم، تصور بفرماييد همسر فمينيست ما چه حالي داشت.
مرد هزارچهره این چند شب نوروز را دل چسب تر کرد. اگر اشاره ها و حرف های حسابی که در این سریال زده شد یکی دو تا بود می گفتیم اتفاقی است یا برداشت ما این گونه است ولی این سریال پر از حرف حساب بود. نمی دانم چرا نگران شدم که نکند یا از تماشای دیگر هنرمندی های مهران مدیری محروم شویم و یا از تماشای طنزهایی که نویسنده هایی چون قاسم خانی ها و ژوله داشته باشد.
سيزده بدر امسال از خودم شكوفايي و نوآوري در كردم و يك دروغ سيزدهي ساختم و اس ام اس كردم به دوستان. از اين قرار كه جنتي استعفا داده و پس از قبول آن دستور بازشماري آراي صندوق ها در شهر تهران صادر شده است. بازخورد جالبي داشت. واقعن اميد نزد برخي دوستان ما متاعي است گرانبها !
