تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

سردبير سابق كيهان و وزير امروز ارشادمتن زیر گزیده یی از سخنان وزیر ارشاد دولت احمدی نژاد است که در جمع دانش جويان دانش گاه امام صادق(ع) در برنامه‌یي با عنوان «عملكرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» مطرح کرده و با توجه به اهمیت و شفافیت مطرح در این سخنان به نقل از رجانیوز آمده است:

...  مردم ما متنبه شدند؛ به طوري كه حتي اگر كساني فكر مي‌كردند دوره، دوره‌ي ليبرال دموكراسي است متوجه شدند كه چه‌قدر آمريكا آسيب‌پذير است و چه‌قدر دموكراسي و حقوق بشر و اينها چرت بوده است.

صفارهرندي با بيان اين كه استدلال ما اين است كه در دوره‌هايي اصلا دغدغه‌اي وجود نداشته است، معتقد است: همان كساني كه در جايگاه بنده نشسته بودند نه تنها دغدغه نداشتند بلكه معكوس عمل مي‌كردند و كسي كه لباس وزارت را بر تن داشت در آن دوره اصرار مي‌كرد كه بگويد من وزير فرهنگ هستم بدون ارشاد.

صفارهرندي با طرح اين سوال كه آن سينمايي كه به ما تحويل داده شد چه بود؟ در پاسخ به اين سوال گفت: من خودم گهگاهي ديده بودم و مطالعه كرده بودم و چارچوب كلي حاكم بر سينما را درك مي‌كردم، اما بدون اين‌كه بخواهم اهالي هنر و مديران آن دوره را محكوم كنم بايد بگويم مسيري طي مي‌شد كه سينماي ما سينمايي براي قشر متدين و اخلاق‌گراي جامعه نبود.  

وي افزود: خيلي‌ها براي مشاهده‌ي فيلم وقتي به سينما رفتند ديدند كه مناسب خانواده نيست و بيرون آمدند! و موج فيلم‌هاي دختر و پسري ايجاد شده بود.

وي به جشنواره فيلم فجر نيز اشاره كرد و گفت: اين جشنواره فيلم را مقايسه كنيد با جشنواره‌ي قبلي. مديريتي كه صورت گرفت و نوع فيلم‌هايي كه راه يافتند. فضاي حاكم طوري بود كه همان هيات داوران چهار سال پيش جلوي خيلي از فيلم‌ها را گرفتند و نگذاشتند بيايند.

 وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با بيان اين‌كه يك بخشي از كار ما سلبي بود كه به اجبار وارد عمل شويم، گفت: برخي فيلم‌ها كه مجوز اكران گرفته بودند و در نوبت بودند در زمان ما نمايش داده شدند كه خود من منتقد اصلي اين فيلم‌ها بودم، اما ما وارث جرياني بوديم كه تاثيري در آن نداشتيم و نمي‌توانستيم آن سينما را تعطيل كنيم. دستور هم اين نبود؛ از اين رو دوستان ما فيلم را مي‌ديدند و مي‌گفتند چند جا را برداريد تا آن زهر ماري‌هايش كم بشود.  

صفارهرندي يادآور شد: تا اين‌كه ما خودمان در ساخت و اكران تاثير گذاشتيم و با نظارت‌مان جلوي برخي فيلم‌ها را گرفتيم و ديديد فيلمي كه با حمايت موسسه‌ي فارابي ساخته و اكران شده بود را ما جمع كرديم تا حداقل به خانه‌ها نرود.

صفارهرندي افزود: امروز كار به جايي رسيده كه اگر يك كتاب از زير دست بررسي در رفته است، سريع توي بازار مي‌رويم و هرچه از آن كتاب باشد جمع مي‌كنيم.

صفارهرندي با بيان اين كه در رابطه با مطبوعات نيز كاري كه هم‌اكنون داريم مي‌كنيم بسيار با دوره‌ي قبل متفاوت است، ابراز عقيده كرد: در آن دوره كارنامه‌ي بلند بالايي تهيه شده بود از كفرگويي‌هايي كه در نشريات آن زمان صورت گرفته بود. اما در اين دوره به طور قطع سر سوزني نسبت به اين مسايل مماشات نمي‌شود. در آخر سال گذشته 8 نشريه را هيات نظارت كه ما هم عضوش هستيم لغو مجوز كرد كه اين قاطع‌ترين نوع برخورد است كه قابل برگشت هم نيست؛ چرا كه در طول دو سال گذشته 20 بار تذكر داده شده بود كه استفاده از عكس زنان روي جلد و در صفحه ممنوع است.

بعضي هم دست به جمع كردن امضا زدند و همه‌ي جامعه‌ي هنري را پاي اين كار آوردند و چه با تقاضا و چه عتاب گفتند كه چرا تعطيل كرديد و هيات نظارت هم پاسخش اين بود كه طبق قانون عمل كرده است.

 صفارهرندي با اشاره به اين‌كه چرا آنها نمي‌گويند كه چرا روان جوانان ما با اين‌جور وقاحت‌نگاري‌ها آلوده مي‌شود، گفت: ما سهميه‌ي كاغذ بيش از 70 نشريه را اوايل سال 86 قطع كرديم و از امكان خودمان در وزارتخانه استفاده كرديم.

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در رابطه با نيروي كار اظهار كرد: برآوردها اين بود كه ما يك نيروي وسيع را در بدنه‌ي اصولگرايان و بسيجي‌ها داريم، اما بعد از مدتي وقتي اين مرزبندي‌ها بين خود نيروهاي اصولگرا شكل گرفت ما شاهد تجزيه‌ي همين بدنه بوديم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

"شفافيت" در كنار عناصري چون هوش و درايت و روزآمدي و زمان شناسي و شجاعت و ... از عواملي هستند كه مي توانند به ماندگاري و اثربخشي يك نيروي سياسي كمك كنند.

در كنار اين مساله شفاف كردن حوزه سياست (polity) یکی از ملزومات روند دموکراتیزاسیون در هر جامعه یی است. این کار هم نیازمند کسانی است که شفافیت را از خودشان شروع می کنند.

در این باره موضع گیری های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران همواره برایم ستودنی بوده است. اگرچه در پاره یی موارد احساس اختلاف نظر و سلیقه با این جریان اصیل دارم اما هرگز نمی توانم از نقش این جریان و به خصوص ارگان مطبوعاتی سابق آن ـ عصر ما ـ در شکل گیری افکار سیاسی خود و بسیاری از دوستان سیاسی که می شناسم اشان به راحتی عبور کنم. یکی از مهم ترین ویژه گی های اثربخشی آن نشریه هم به همین اصل شفافیت برمی گشت.

امروز هم این روند در مواضع سازمان مشهود است. در دوره یی که فتنه می بارد و بسیاری را به عقب نشینی و گاه عدول از مواضع خود سوق داده است سازمان چه در موضع گیری های سخن گوی با شهامت خود محسن آرمین و چه در بیانیه های رسمی خود مثل این شفاف سخن گفته و اصول خود را فدای مصلحت های کاذب نکرده است. با این که این جریان ایدئولوژیک و تئوریک دارای تفکری چند لایه و تو در تو است اما آن چه در نهایت به عنوان مواضع آن منتشر می شود دارای ساده ترین مفاهیم و شفاف ترین معانی است تا مخاطبان آن دچار گیجی یا خطای در تحلیل نشوند و اگر هم سوآلی دارند ناشی از بدفهمی مواضع سازمان نباشد. در این باره به اعضای مجاهدین انقلاب تبریک می گویم.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

حالا كه دور دوم انتخابات مجلس هشتم برگزار شد و مصلحتي در ميان نيست، مي توان هم از اين انتخابات و هم آينده­ي اصلاحات پس از اين نقطه­ي عطف- يعني انتخابات مجلس هشتم- به تفصيل حرف زد.

براي مقدمه­ي اين بحث چند فرض را بايد بررسي كنيم و اگر بر سر آن­ها به توافق رسيديم در روزهاي آينده به ادامه­ي بحث خواهيم پرداخت. از دوستان و سروران عزيزم درخواست دارم در اين بحث كمك كنند و نظرشان را به هر ترتيبي كه صلاح مي دانند منتقل كنند.

1-   انتخابات مجلس هشتم يك نقطه­ي عطف بود. منظور از نقطه­ي عطف اين است كه "اتفاق بزرگي در يك مسيري حادث شده كه مي تواند موجب بازبيني كلي حركت و اتخاذ مجدد تصميم براي راه­بردهاي آينده شود." با توجه به اين تعريف و مساله­ي رد صلاحيت­ها و شبهه هايي كه در مورد سلامت انتخابات به وجود آمده كه نشان از تصميم كانون اصلي قدرت براي حذف همه­جانبه­ي اصلاح طلبان و جناح چپ از حاكميت دارد، آيا قرار گرفتن در نقطه­ي عطف را قبول داريم؟

2-   اصلاحات پارلمانتاريستي مبتني بر آرامش در پايين و چانه زني در بالا (البته اگر راهي براي دسترسي به بالايي مانده باشد) و شركت بي چون و چرا و البته با كمي غر_ بدون هزينه، شكست خورد. همان طور كه تجربه نشان داد كه حرف مدافعان حضور در انتخابات هايي كه حداقلي از شرايط رقابتي را داشت مثل انتخابات دوره نهم رياست جمهوري از منطق قوي­تري نسبت به تحريمي ها برخوردار بود، حالا هم بايد بپذيريم كه اصلاحات پارلمانتاريستي بدون توجه به مهندسي افكار عمومي و تبديل آن به يك نيروي موثر سياسي اجتماعي از آن طرف بام افتاده و با شكست مواجه شده است. نوعي از مديريت سياسي اصلاحات كه گمان مي كرد از هفت دريا مي توان گذشت بي آن­كه تار مويي تر شود ناچار به این وضعیت است که شکست را به انواع و اقسام توجیهات به عنوان پیروزی و یا عدم شکست معرفی کند. بدون تعارف بايد پذيرفت معنايي از سياست ورزي اصلاح طلبانه كه محدود شود به روزشماري براي انتخابات، سپس خط و نشان كشيدن براي جريان حاكم كه فقط در انتخابات چنين و چنان شركت مي كنيم، بعد رد صلاحيت شود، بعد خط و نشان بکشد كه اگر انتخابات سالم نباشد چنين و چنان مي كنيم و باز ادعاي شبهه در نتايج بدون هيچ حركت اعتراضي و آخر سر هم هيچ اندر هيچ گذشته است.

3-   قرار بود بازي اقتدارگرايان را به هم بزنيم ولي در چارچوب بازي تعريف شده­ي رقيب حركت كرديم. مشروعيت بخشي سياسي به انتخابات مخدوش و حضور چند نفر نيروي رده چندم و نه چندان پي گير در مجلس براي بزك وجود چندصدايي در اين مجلس به­ترين حالتي است كه براي مهندسان اين انتخابات حاصل شد. وقتي جريان حاكم چنين راحت هر آن چه را مي خواست به دست آورد و هزينه­ي چنداني هم براي آن نپرداخت ديگر سخن از به هم زدن بازي رقيب محلي از اعراب ندارد. مگر اين كه مدعي شويم كه در بين راه­يافته­گان اصلاح طلب كسي يا كساني را داريم كه داخل مجلس بازي آن­ها را به هم خواهند زد و ديگر تجربه­ي اقليت ساكت مجلس هفتم يا شوراي سوم (شوراي فعلي تهران) را نخواهيم داشت. اتفاقن اگر اين چند نفر هم نبودند چه بسا كه رقابت داخلي در ميان اصول­گرايان شديدتر مي­شد. حضور اصلاح طلبان در انتخابات به نزديكي برخي از اقتدارگرایان به هم انجاميد.

4-   حضور در اين انتخابات و نتايج حاصل از آن كمكي به افزایش وزن سياسي اصلاح طلبان در قدرت نكرد كه هيچ، بلكه اقتدارگرايان را يك گام ديگر به سمت رسميت بخشي و عادي كردن حذف و رد صلاحيت رده هاي يك تا چهار و پنج اصلاح طلبان ياري كرد.

5-   تقليل عامل شكست هاي اخير اصلاح طلبان به ائتلاف نكردن­هاي پيشين خطاست و ائتلاف اصلاح طلبان چندان هم تخم دو زرده­يي نخواهد كرد. البته حفظ اين ائتلاف تا پايان انتخابات مساله­ي مهمي بود كه حاصل شد و اين شايد تنها دست­آورد اصلاح طلبان از اين انتخابات بود ولي تركيب اين ائتلاف و كارنامه­ي آن در اين انتخابات نشان داد كه انتظارات ما از اين جمع بايد خيلي كم­تر از آني بشود كه داشتيم يا خودشان ادعا مي­كنند. اين ائتلاف نه تنها در برابر عدم وجود آزادي و عدالت در انتخابات حاضر به كناره گيري نشد و نه تنها حاضر نشد كه حداقل در تهران از ارايه ليست خودداري كند، بلكه حتا حاضر نشد روي حرف رسمن اعلام شده­ي خود مبني بر ارايه ليست اعتراضي و زير 20 نفره­اش بايستد و در دور دوم هم حضوري داشت كه بي برنامه­گي و رفع تكليف از سر و روي آن مي باريد. در واقع اين ائتلاف به هيچ ضربه­يي نه نگفت و تا توانست گل خورد.

6-   اصلاح طلبان در چارچوب مشي فعلي خود قادر نيستند از راي حاميان خود صيانت كنند. اين ادعا بر اساس ادعاي خود دوستان اصلاح طلب است كه به كرات نتايج انتخابات را زير سوآل برده اند. اگر نتايج درست است پس اين ادعاها بي اخلاقي است و اگر تقلب شده، دعوت از مردم به حضور در چنين انتخاباتي باز بي اخلاقي است. اگر اصلاح طلبان واقعن به نتايج دور اول ايراد داشتند نبايد در دوم شركت مي كردند.

7-   مخاطب پيام اكثريت خاموش در اين انتخابات اصلاح­طلبان بودند. اين روزها اصلاح طلبان تلاش مي كنند اين پيام را براي اقتدارگرايان ترجمه كنند و آن ­ها را مخاطب اين پيام نشان دهند در حالي كه مخاطب اصلي اين پيام خود اصلاح طلبان هستند. عمدتن كساني با شركت نكردن خود به ساخت اين پيام كمك كردند كه پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان در گذشته محسوب مي شدند و پيام هم پيامي درون گفتماني بود از بدنه­ي اجتماعي اصلاح­طلبان به راس سياسي اين جريان. پيام دوم خرداد 76 كه نه به اقتدارگرايي و تماميت خواهي بود هنوز پابرجاست و از 11 سال پيش تاكنون هيچ پيام نقضي از سوي جامعه ارايه نشده است. پس مخاطب اين پيام اقتدارگرايان نيستند بلكه اصلاح طلبي پارلمانتاريستي است كه بايد به اين پيام گوش فرا دهد. مردم با صداي بلند به اصلاحات پارلمانتاريستي نه گفتند و نشان دادند كه محذوريت هاي خاص اين تيپ اصلاح طلبان كه باعث شركت آن­ها در هر نمايشي از انتخابات مي شود و در تمام سال خود به موضوع انتخابات آن سال فكر مي كنند در واقع مربوط به خودشان است و مردم چنين محذوريت هايي را نمي پذيرند. حال اصلاح طلبان پارلمانتاريست و سوپر عمل­گرا خود دانند اگر نظر مردم را واجد اهميت چنداني نمي دانند.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

ديگه كلافه ام كرده. نمي­دونم چرا نمي­تونم درستش كنم. اخلاقا و عادتاي زيادي داشتم كه اگه به اين نتيجه رسيدم بايد تركش كنم يا تغييرش بدم به راحتي اين كارو كردم اما اين مشكل اساسي ام حل شدني نيست كه نيست. بي نظمي و شلخته­گي در كنار فراموشي مفرط. زماني به خصوص از بي نظمي ام خوشمم ميومد ولي حالا برام شده معضل. چقد فاكتور گم كنم و از جيبم بذارم؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

روزهاي گذشته سه ماجرا به معركه­يي براي اقتدارگرايان در حمله به اصلاح طلبان و تا حدودي خودزني برخي از اصلاح طلبان تبديل شد. اولي مصاحبه­ي نورالدين پيرموذن نماينده­ي اردبيل با VOA بود، دومي انتشار مخدوش سخنان دكتر ابراهيم يزدي در امريكا و سومي يادداشت آواز دلفين ها از سوي مسيح علي نژاد. بررسي هريك از اين سه موضوع با توجه به مسايل پيراموني آن­ها فرصتي جداگانه مي­طلبد، اما نگاهي به واكنش اصلاح طلبان در اين سه موضوع، واجد نكات مهمي براي بررسي است.

شكي نيست كه درون يك جريان و جبهه اختلاف نظر پيش بيايد. اين مساله در يك جريان داراي تشكيلات منظم و داراي بوروكراسي و وحدت فرماندهي نيز غير قابل اجتناب است چه برسد به يك جريان فكري كه درون آن زير شاخه هاي متعددي وجود دارد و فاقد كم­ترين تشكيلات و برنامه­ي هماهنگ ساز است. از سويي خلاف اخلاق و حتا به لحاظ عمل­گرايي خلاف مصلحت است كه نسبت به مسايلي كه به گمان ما خطاست و درون مجموعه­ي ­منسوب به ما اتفاق مي­افتد سكوت كنيم و از سويي نقد هم داراي آداب خاصي است كه يكي از آن­ها وافي به مقصود بودن و پرهيز از افتادن به دامي است كه مخالفان مبنايي يك مجموعه پيش پا مي­گذارند.

مسايلي كه در شوراي اول شهر تهران گذشت و برخي آن را پايه­ي شكست در انتخابات شوراي دوم و چند انتخابات بعدي مي­دانند هنوز از حافظه­ها پاك نشده است. عدم مديريت اختلافات و با انگيزه­هاي مختلف به دام تبليغاتي اقتدارگرايان افتادن يكي از مهم ترين خطاهاي برخي از اصلاح­طلبان بود. اصلاح­طلباني كه خود كمابيش از جايگاه و اندازه­ي خود در بين مجموعه­ي اصلاح­طلبان مطلع بودند اما به عنوان مثال هيچ­گاه به اين سوآل فكر نكردند يا پاسخ ندادند كه علت اين­كه صداوسيما به كمك ابزار خبري­اش چون باشگاه خبرنگاران جوان و واحد مركزي خبر تلاش مي­كند تا آن­ها را سخن­گوي اصلاح­طلبان معرفي كند چيست؟ علت انتخاب گزينشي اختلافات و رفتن پياپي به سراغ عده­يي خاص براي مصاحبه و گزارش از سوي رسانه­هاي جناح راست وجود چه جاذبه­هايي در آن­هاست؟

شايد اين سوآل پيش بيايد كه همين گزاره براي رسانه­هاي بيگانه و مصاحبه شونده­هاي دايمي اين رسانه­ها هم صادق باشد. البته همين طور است و به خصوص نسبت به اصلاح­طلبان يا تحول­خواهاني كه از مشي تحول از درون و دموكراسي و حقوق بشر دفاع مي­كنند و فراتر از نياز، پاي ثابت رسانه­هاييپيرموذن چون VOA شده اند كه مشي براندازي دارند و اصول بي­طرفي رسانه­يي را هم رعايت نمي­كنند، اين انتقاد وجود دارد. اما آن هم تابع شرايطي است چون وجود رسانه­يي براي انعكاس نظرات آن­ها. نمي­شود سر يكي را زير آب نگه داشت و اگر او با ني و لوله­يي در زير آب نفس كشيد بر او خرده گرفت كه چرا با ني نفس مي­كشي. بگذاريد سرش را بيرون بياورد و در هواي آزاد نفس بكشد مگر ديوانه است كه باز از ابزار ني و لوله استفاده كند؟ براي بسياري كه دغدغه­هاي فراتر از خود دارند، گفتن از آزادي و عدالت حكم نفس كشيدن دارد. بگذارند در هواي آزاد نفس بكشند، دردسر همه كم­تر مي­شود.

براي آن­كه از اصل بحث دور نشوم به سه ماجراي اخير كه نام بردم مي­پردازم. متاسفانه در اين سه ماجرا برخي از اصلاح­طلبان در مجموع در مقابل حركت هاي تبليغاتي اقتدارگرايان بازي خوردند. انتقادهاي غيرمنصفانه و ناآگاهانه­يي كه برخي از دوستان اصلاح­طلب نسبت به دكتر يزدي و سخنان تحريف شده­ي وي در رسانه­هاي جناح راست مطرح كردند علاوه بر آن­كه نوعي بازي خوردن بود، شائبه­ي پالس­هاي خاص به جريان حاكم فرستادن هم داشت. پالس­هايي كه ديگراني هم پيش­تر و بيش­تر فرستادند تا بلكه مقرب درگاهي شوند و نشدند. آن­ها هم چوب را خوردند و هم پياز را و آبرويي را كه ذره ذره جمع كرده بودند به بهايي اندك فروختند و شايد به هيچ. حال آن­ها مي­توانست و مي­تواند عبرتي باشد براي ديگران كه اصول و دوستان خود را بيشتر بپايند.

مساله­ي پيرموذن و صداي امريكا هم كه در بالا اشاره­يي به آن شد. در اين ماجرا مي­شد كه دست پيش را داشت و اجازه­ي آن همه حمله پيرموذن را نداد. مگر عنوان خيانت به همين ساده­گي است كه وزير اطلاعات به اين عضو قديمي و موجه اصلاح­طلبان بزند و صداي اعتراضي هم از سوي ياران­اش شنيده نشود. اگر گله­يي هم باشد به كساني برمي­گردد كه در حق او و امثال او در جريان ردصلاحيت­ها انجام دادند و جايي هم براي اعتراض جدي آن­ها نگذاشتند. رسانه­ي منتشركننده­ي اين نظرات فرع بر اصل است و جا داشت كه آقاي محسني اژه­يي در ابتدا پاسخ اصل حرف­هاي پيرموذن را مي­داد. آيا آن­ها كه فوج فوج فرزندان انقلاب را با برچسب­هاي ناچسب رد صلاحيت مي­كنند و به سمت بيگانه هل مي­دهند بيش­تر سزاوار عنوان خائن نيستند؟ پس دليل سكوت اصلاح­طلبان در حمايت از پيرموذن چه بود؟

و بالاخره ماجرايي كه بر مسيح علي­نژاد رفت. او را هم تنها گذاشتيم. شايد روزنامه­نگار مجرب و پخته­ييمسيح علي نژاد چون مسيح عزيز، فحواي تا حدي صحيح و البته نسبي مدعاي خود را (چنان چه در یادداشت خود او هم نسبی بودن حرفش را اذعان داشت)در آواز دلفين­ها به اندازه­ي كافي نپخت، اما آيا او شايسته­ي اين همه هجمه­هاي ناروا بود؟ همه­ي كساني كه او را مي­شناسند، چه از نزديك و چه از دور از نوشته­هايش به صداقت و شجاعت و مردم دوستي او اذعان دارند. چه كسي تصور مي­كند كه اين روزنامه نگار برجسته به مردم كشورش كه براي صيانت و حمايت از حقوق آن­ها تاكنون با سختي­ها و تهمت­هاي فراواني مواجه شده، نگاهي كه در اين مدت سعي شد به او نسبت داده شود را دارد. آيا كسي در سياست­هايي كه مي­تواند به سفله­پروري از سوي دولت بي­انجامد ترديدي دارد؟ علي نژاد نه از سر تحقير مردم­اش كه از سر عشق به آن­ها و غيرتي كه در او سراغ است، به بيان احساس­اش پرداخت و در واقع به قصد دفاع از حيثيت و شان مردم­اش برخاست ولي چنان هجمه­ي عجیبي به او صورت گرفت كه اگر من و هركس ديگري جاي او بود انتظار حداقل حمايتي را از دوستان­اش داشت و البته چنان تنها ماند كه حتا توضيحات­اش هم كه در بخش­هايي از آن اوج فشارهايي كه به او وارد شده را مي­شد ديد، مقبول نيفتاد تا اين بار بگويد: " هيچ اصلاح طلب و روزنامه نگاري هم كنارم نمانده است و سطري و ‏سخني يافت نمي كنيد كه در آن ياري يا دوستي در روزنامه‌اي به يك دل­جويي ساده بسنده كند و بگويد حتي اگر ‏خطا هم هست رسم‌اش خطابه و خار درچشم فرو كردن نيست.‏"

آري دوستان اصلاح­طلب! مسيري كه مي­رويم راه طولاني و سختي است كه تنها دست در دست هم مي­توانيم آن را طي كنيم و گرنه هر آن به دره­يي عميق پرتاب­امان خواهند كرد. يك لحظه غفلت از هم و حمايت نكردن از يك­ديگر كافي است تا يار و هم­راهي عزيز را در بين راه از دست دهيم. در اين مسير بيش از اين­ها بايد هواي هم را داشته باشيم و فريب تبليغات اقتدارگرايان را نخوريم. براي آن­ها همه­ي ما محكوم به حذفيم و فقط نوبت­امان متفاوت است. يك بار ديگر آن چه در انتخابات مجلس هشتم به سر همه­ي اصلاح طلبان آمد را مرور كنيد با من هم نظر مي­شويد.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  | 

از سال 1378 به صورت كامل و جدي وارد بازار كار شده ام. جايي كه در حال حاضر در آن مشغول به كارم دهمين جايي است كه در اين 8 سال تجربه مي كنم! اين يعني ناامني مطلق شغلي. جالب آن است كه در اين 10 تجربه فقط يك جا بوده كه تا حدي با مسوول مستقيم و سيستمي كه كار مي كردم ناسازگار بودم، آن هم جايي كه رفاقت قبلي با مسوول مستقيم­ام داشتم كه به هرحال با هم نساختيم و در نهايت استعفا دادم. در باقي موارد هم در كوتاه مدت رشد كردم و هم سيستم مربوطه ازم اظهار رضايت كامل داشت و دليل جدايي­ام مسايلي چون اعزام به خدمت سربازي، اخراج سياسي، كم بودن حقوق و مزايا يا بسته شدن و تغيير رسانه در دوران خبرنگاري ام بوده.

اين سابقه در بخش هاي دولتي، عمومي و خصوصي بوده و هر كدام برايم تجربه­يي. اما واقعيت اين است كه ديگر از جا به جايي خسته شدم. يك بار ديگر در آستانه­ي مواجهه با تغيير و تحولات در مجموعه­يي هستم كه نمي دانم از تركش­هاي تغييرات آن در امان خواهم بود يا نه. اين بار جايي را انتخاب كردم كه از پيش نه من كسي را در آن جا مي­شناختم و نه كسي مرا. این طور فکر می کنم که ناشناسیم برای هم هرچند همه ی سابقه های مشعشع اجتماعی سیاسی خود را هم در فرم های استخدامی ام صادقانه و شاید هم ابلهانه آورده ام. بدم می آید که کاری را که فکر می کنم درست بوده پنهان کنم هرچند ممکن است دیگرانی خوششان نیاید. به هرحال منتظرم ببينم چه مي­شود. انتظاري كه پيش تر هم تجربه كرده بودم اما دوران تجرد بود و مسووليت كم تر. اين بار حسي متفاوت دارم.

يادم هست چهارشنبه روزي در ماه مبارک رمضان از دفتر آقاي خاتمي تماس گرفتند كه فرداي آن روز که مصادف می شد با زادروز امام حسن (ع) بايد به دفتر ايشان مي رفتيم براي ايراد خطبه­ي عقد و تنها يك روز فرصت داشتم كه در محضر ثبت قانوني كنم و بسياري مقدمات ديگر را فراهم كنم. دم در محل كارم بودم كه اين تماس گرفته شد. ناگزير با مسوول مستقيم­ام تماس گرفتم و تقاضاي مرخصي يك روزه كردم. جريان را هم گفتم. از آن جا كه از ابتداي سال تا آن موقع كه بيش از 6 ماه مي گذشت فقط يك روز مرخصي رفته بودم اصلن تصور نمي كردم كه با مخالفت رو به رو شوم. حتا اگر مرخصي زيادي هم رفته بودم باز شرايط ايجاب مي كرد كه با من هم­راهي شود. اما تماس من با مسوول مستقيم­ام همان و شنيدن حرف هاي غير منصفانه­ي تند همان. (البته آن فرد كماكان دوست عزيز من است و فقط فهميديم كه نمي توانيم با هم كار كنيم). همان جا گفتم كه ديگر به آن جا نمي روم و نرفتم. هرچند پس از چند روز بنا بر تماس هايي از سوي افراد ديگري در سيستم آن جا مدتي بازگشتم و ... . القصه اين را مي خواستم بگويم كه آن روزي كه به ظاهر روز عقد و بايد روز شادي من مي شد به چنان روز اعصاب خورد كني تبديل شد كه هم آن روز شيرين را براي خودم تلخ كرد و هم آن انرژي منفي را ناخودآگاه به اطرافيان­ام منتقل كردم. يادم هست موقع خواندن خطبه­ي عقد به يكي از چيزهايي كه فكر مي كردم اين بود كه بايد كاري مستقل براي خودم دست و پا كنم. متاسفانه اوضاع بي­كاري وضعيتي ايجاد كرده كه به كارفرما اجازه­ي تخطي از حدود و تا حدي زورگويي به نيروي كار را فراهم كرده. مساله­ي گراني و تورم هم كه در اين بين قوز بالا قوز است. به همين دليل جربزه­ي كار مستقل و خصوصي راه انداختن قدرتي است كه اين روزها خيلي به كار مي آيد. به اين موضوع فكر مي كنم و درباره­ي آن پرس و جو خواهم كرد تا ببينم خدا چه مي خواهد.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |