متن زیر گزیده یی از سخنان وزیر ارشاد دولت احمدی نژاد است که در جمع دانش جويان دانش گاه امام صادق(ع) در برنامهیي با عنوان «عملكرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي» مطرح کرده و با توجه به اهمیت و شفافیت مطرح در این سخنان به نقل از رجانیوز آمده است:
... مردم ما متنبه شدند؛ به طوري كه حتي اگر كساني فكر ميكردند دوره، دورهي ليبرال دموكراسي است متوجه شدند كه چهقدر آمريكا آسيبپذير است و چهقدر دموكراسي و حقوق بشر و اينها چرت بوده است.
صفارهرندي با بيان اين كه استدلال ما اين است كه در دورههايي اصلا دغدغهاي وجود نداشته است، معتقد است: همان كساني كه در جايگاه بنده نشسته بودند نه تنها دغدغه نداشتند بلكه معكوس عمل ميكردند و كسي كه لباس وزارت را بر تن داشت در آن دوره اصرار ميكرد كه بگويد من وزير فرهنگ هستم بدون ارشاد.
صفارهرندي با طرح اين سوال كه آن سينمايي كه به ما تحويل داده شد چه بود؟ در پاسخ به اين سوال گفت: من خودم گهگاهي ديده بودم و مطالعه كرده بودم و چارچوب كلي حاكم بر سينما را درك ميكردم، اما بدون اينكه بخواهم اهالي هنر و مديران آن دوره را محكوم كنم بايد بگويم مسيري طي ميشد كه سينماي ما سينمايي براي قشر متدين و اخلاقگراي جامعه نبود.
وي افزود: خيليها براي مشاهدهي فيلم وقتي به سينما رفتند ديدند كه مناسب خانواده نيست و بيرون آمدند! و موج فيلمهاي دختر و پسري ايجاد شده بود.
وي به جشنواره فيلم فجر نيز اشاره كرد و گفت: اين جشنواره فيلم را مقايسه كنيد با جشنوارهي قبلي. مديريتي كه صورت گرفت و نوع فيلمهايي كه راه يافتند. فضاي حاكم طوري بود كه همان هيات داوران چهار سال پيش جلوي خيلي از فيلمها را گرفتند و نگذاشتند بيايند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با بيان اينكه يك بخشي از كار ما سلبي بود كه به اجبار وارد عمل شويم، گفت: برخي فيلمها كه مجوز اكران گرفته بودند و در نوبت بودند در زمان ما نمايش داده شدند كه خود من منتقد اصلي اين فيلمها بودم، اما ما وارث جرياني بوديم كه تاثيري در آن نداشتيم و نميتوانستيم آن سينما را تعطيل كنيم. دستور هم اين نبود؛ از اين رو دوستان ما فيلم را ميديدند و ميگفتند چند جا را برداريد تا آن زهر ماريهايش كم بشود.
صفارهرندي يادآور شد: تا اينكه ما خودمان در ساخت و اكران تاثير گذاشتيم و با نظارتمان جلوي برخي فيلمها را گرفتيم و ديديد فيلمي كه با حمايت موسسهي فارابي ساخته و اكران شده بود را ما جمع كرديم تا حداقل به خانهها نرود.
صفارهرندي افزود: امروز كار به جايي رسيده كه اگر يك كتاب از زير دست بررسي در رفته است، سريع توي بازار ميرويم و هرچه از آن كتاب باشد جمع ميكنيم.
صفارهرندي با بيان اين كه در رابطه با مطبوعات نيز كاري كه هماكنون داريم ميكنيم بسيار با دورهي قبل متفاوت است، ابراز عقيده كرد: در آن دوره كارنامهي بلند بالايي تهيه شده بود از كفرگوييهايي كه در نشريات آن زمان صورت گرفته بود. اما در اين دوره به طور قطع سر سوزني نسبت به اين مسايل مماشات نميشود. در آخر سال گذشته 8 نشريه را هيات نظارت كه ما هم عضوش هستيم لغو مجوز كرد كه اين قاطعترين نوع برخورد است كه قابل برگشت هم نيست؛ چرا كه در طول دو سال گذشته 20 بار تذكر داده شده بود كه استفاده از عكس زنان روي جلد و در صفحه ممنوع است.
بعضي هم دست به جمع كردن امضا زدند و همهي جامعهي هنري را پاي اين كار آوردند و چه با تقاضا و چه عتاب گفتند كه چرا تعطيل كرديد و هيات نظارت هم پاسخش اين بود كه طبق قانون عمل كرده است.
صفارهرندي با اشاره به اينكه چرا آنها نميگويند كه چرا روان جوانان ما با اينجور وقاحتنگاريها آلوده ميشود، گفت: ما سهميهي كاغذ بيش از 70 نشريه را اوايل سال 86 قطع كرديم و از امكان خودمان در وزارتخانه استفاده كرديم.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در رابطه با نيروي كار اظهار كرد: برآوردها اين بود كه ما يك نيروي وسيع را در بدنهي اصولگرايان و بسيجيها داريم، اما بعد از مدتي وقتي اين مرزبنديها بين خود نيروهاي اصولگرا شكل گرفت ما شاهد تجزيهي همين بدنه بوديم.
"شفافيت" در كنار عناصري چون هوش و درايت و روزآمدي و زمان شناسي و شجاعت و ... از عواملي هستند كه مي توانند به ماندگاري و اثربخشي يك نيروي سياسي كمك كنند.
در كنار اين مساله شفاف كردن حوزه سياست (polity) یکی از ملزومات روند دموکراتیزاسیون در هر جامعه یی است. این کار هم نیازمند کسانی است که شفافیت را از خودشان شروع می کنند.
در این باره موضع گیری های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران همواره برایم ستودنی بوده است. اگرچه در پاره یی موارد احساس اختلاف نظر و سلیقه با این جریان اصیل دارم اما هرگز نمی توانم از نقش این جریان و به خصوص ارگان مطبوعاتی سابق آن ـ عصر ما ـ در شکل گیری افکار سیاسی خود و بسیاری از دوستان سیاسی که می شناسم اشان به راحتی عبور کنم. یکی از مهم ترین ویژه گی های اثربخشی آن نشریه هم به همین اصل شفافیت برمی گشت.
امروز هم این روند در مواضع سازمان مشهود است. در دوره یی که فتنه می بارد و بسیاری را به عقب نشینی و گاه عدول از مواضع خود سوق داده است سازمان چه در موضع گیری های سخن گوی با شهامت خود محسن آرمین و چه در بیانیه های رسمی خود مثل این شفاف سخن گفته و اصول خود را فدای مصلحت های کاذب نکرده است. با این که این جریان ایدئولوژیک و تئوریک دارای تفکری چند لایه و تو در تو است اما آن چه در نهایت به عنوان مواضع آن منتشر می شود دارای ساده ترین مفاهیم و شفاف ترین معانی است تا مخاطبان آن دچار گیجی یا خطای در تحلیل نشوند و اگر هم سوآلی دارند ناشی از بدفهمی مواضع سازمان نباشد. در این باره به اعضای مجاهدین انقلاب تبریک می گویم.
حالا كه دور دوم انتخابات مجلس هشتم برگزار شد و مصلحتي در ميان نيست، مي توان هم از اين انتخابات و هم آيندهي اصلاحات پس از اين نقطهي عطف- يعني انتخابات مجلس هشتم- به تفصيل حرف زد.
براي مقدمهي اين بحث چند فرض را بايد بررسي كنيم و اگر بر سر آنها به توافق رسيديم در روزهاي آينده به ادامهي بحث خواهيم پرداخت. از دوستان و سروران عزيزم درخواست دارم در اين بحث كمك كنند و نظرشان را به هر ترتيبي كه صلاح مي دانند منتقل كنند.
1- انتخابات مجلس هشتم يك نقطهي عطف بود. منظور از نقطهي عطف اين است كه "اتفاق بزرگي در يك مسيري حادث شده كه مي تواند موجب بازبيني كلي حركت و اتخاذ مجدد تصميم براي راهبردهاي آينده شود." با توجه به اين تعريف و مسالهي رد صلاحيتها و شبهه هايي كه در مورد سلامت انتخابات به وجود آمده كه نشان از تصميم كانون اصلي قدرت براي حذف همهجانبهي اصلاح طلبان و جناح چپ از حاكميت دارد، آيا قرار گرفتن در نقطهي عطف را قبول داريم؟
2- اصلاحات پارلمانتاريستي مبتني بر آرامش در پايين و چانه زني در بالا (البته اگر راهي براي دسترسي به بالايي مانده باشد) و شركت بي چون و چرا و البته با كمي غر_ بدون هزينه، شكست خورد. همان طور كه تجربه نشان داد كه حرف مدافعان حضور در انتخابات هايي كه حداقلي از شرايط رقابتي را داشت مثل انتخابات دوره نهم رياست جمهوري از منطق قويتري نسبت به تحريمي ها برخوردار بود، حالا هم بايد بپذيريم كه اصلاحات پارلمانتاريستي بدون توجه به مهندسي افكار عمومي و تبديل آن به يك نيروي موثر سياسي اجتماعي از آن طرف بام افتاده و با شكست مواجه شده است. نوعي از مديريت سياسي اصلاحات كه گمان مي كرد از هفت دريا مي توان گذشت بي آنكه تار مويي تر شود ناچار به این وضعیت است که شکست را به انواع و اقسام توجیهات به عنوان پیروزی و یا عدم شکست معرفی کند. بدون تعارف بايد پذيرفت معنايي از سياست ورزي اصلاح طلبانه كه محدود شود به روزشماري براي انتخابات، سپس خط و نشان كشيدن براي جريان حاكم كه فقط در انتخابات چنين و چنان شركت مي كنيم، بعد رد صلاحيت شود، بعد خط و نشان بکشد كه اگر انتخابات سالم نباشد چنين و چنان مي كنيم و باز ادعاي شبهه در نتايج بدون هيچ حركت اعتراضي و آخر سر هم هيچ اندر هيچ گذشته است.
3- قرار بود بازي اقتدارگرايان را به هم بزنيم ولي در چارچوب بازي تعريف شدهي رقيب حركت كرديم. مشروعيت بخشي سياسي به انتخابات مخدوش و حضور چند نفر نيروي رده چندم و نه چندان پي گير در مجلس براي بزك وجود چندصدايي در اين مجلس بهترين حالتي است كه براي مهندسان اين انتخابات حاصل شد. وقتي جريان حاكم چنين راحت هر آن چه را مي خواست به دست آورد و هزينهي چنداني هم براي آن نپرداخت ديگر سخن از به هم زدن بازي رقيب محلي از اعراب ندارد. مگر اين كه مدعي شويم كه در بين راهيافتهگان اصلاح طلب كسي يا كساني را داريم كه داخل مجلس بازي آنها را به هم خواهند زد و ديگر تجربهي اقليت ساكت مجلس هفتم يا شوراي سوم (شوراي فعلي تهران) را نخواهيم داشت. اتفاقن اگر اين چند نفر هم نبودند چه بسا كه رقابت داخلي در ميان اصولگرايان شديدتر ميشد. حضور اصلاح طلبان در انتخابات به نزديكي برخي از اقتدارگرایان به هم انجاميد.
4- حضور در اين انتخابات و نتايج حاصل از آن كمكي به افزایش وزن سياسي اصلاح طلبان در قدرت نكرد كه هيچ، بلكه اقتدارگرايان را يك گام ديگر به سمت رسميت بخشي و عادي كردن حذف و رد صلاحيت رده هاي يك تا چهار و پنج اصلاح طلبان ياري كرد.
5- تقليل عامل شكست هاي اخير اصلاح طلبان به ائتلاف نكردنهاي پيشين خطاست و ائتلاف اصلاح طلبان چندان هم تخم دو زردهيي نخواهد كرد. البته حفظ اين ائتلاف تا پايان انتخابات مسالهي مهمي بود كه حاصل شد و اين شايد تنها دستآورد اصلاح طلبان از اين انتخابات بود ولي تركيب اين ائتلاف و كارنامهي آن در اين انتخابات نشان داد كه انتظارات ما از اين جمع بايد خيلي كمتر از آني بشود كه داشتيم يا خودشان ادعا ميكنند. اين ائتلاف نه تنها در برابر عدم وجود آزادي و عدالت در انتخابات حاضر به كناره گيري نشد و نه تنها حاضر نشد كه حداقل در تهران از ارايه ليست خودداري كند، بلكه حتا حاضر نشد روي حرف رسمن اعلام شدهي خود مبني بر ارايه ليست اعتراضي و زير 20 نفرهاش بايستد و در دور دوم هم حضوري داشت كه بي برنامهگي و رفع تكليف از سر و روي آن مي باريد. در واقع اين ائتلاف به هيچ ضربهيي نه نگفت و تا توانست گل خورد.
6- اصلاح طلبان در چارچوب مشي فعلي خود قادر نيستند از راي حاميان خود صيانت كنند. اين ادعا بر اساس ادعاي خود دوستان اصلاح طلب است كه به كرات نتايج انتخابات را زير سوآل برده اند. اگر نتايج درست است پس اين ادعاها بي اخلاقي است و اگر تقلب شده، دعوت از مردم به حضور در چنين انتخاباتي باز بي اخلاقي است. اگر اصلاح طلبان واقعن به نتايج دور اول ايراد داشتند نبايد در دوم شركت مي كردند.
7- مخاطب پيام اكثريت خاموش در اين انتخابات اصلاحطلبان بودند. اين روزها اصلاح طلبان تلاش مي كنند اين پيام را براي اقتدارگرايان ترجمه كنند و آن ها را مخاطب اين پيام نشان دهند در حالي كه مخاطب اصلي اين پيام خود اصلاح طلبان هستند. عمدتن كساني با شركت نكردن خود به ساخت اين پيام كمك كردند كه پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان در گذشته محسوب مي شدند و پيام هم پيامي درون گفتماني بود از بدنهي اجتماعي اصلاحطلبان به راس سياسي اين جريان. پيام دوم خرداد 76 كه نه به اقتدارگرايي و تماميت خواهي بود هنوز پابرجاست و از 11 سال پيش تاكنون هيچ پيام نقضي از سوي جامعه ارايه نشده است. پس مخاطب اين پيام اقتدارگرايان نيستند بلكه اصلاح طلبي پارلمانتاريستي است كه بايد به اين پيام گوش فرا دهد. مردم با صداي بلند به اصلاحات پارلمانتاريستي نه گفتند و نشان دادند كه محذوريت هاي خاص اين تيپ اصلاح طلبان كه باعث شركت آنها در هر نمايشي از انتخابات مي شود و در تمام سال خود به موضوع انتخابات آن سال فكر مي كنند در واقع مربوط به خودشان است و مردم چنين محذوريت هايي را نمي پذيرند. حال اصلاح طلبان پارلمانتاريست و سوپر عملگرا خود دانند اگر نظر مردم را واجد اهميت چنداني نمي دانند.
ديگه كلافه ام كرده. نميدونم چرا نميتونم درستش كنم. اخلاقا و عادتاي زيادي داشتم كه اگه به اين نتيجه رسيدم بايد تركش كنم يا تغييرش بدم به راحتي اين كارو كردم اما اين مشكل اساسي ام حل شدني نيست كه نيست. بي نظمي و شلختهگي در كنار فراموشي مفرط. زماني به خصوص از بي نظمي ام خوشمم ميومد ولي حالا برام شده معضل. چقد فاكتور گم كنم و از جيبم بذارم؟
روزهاي گذشته سه ماجرا به معركهيي براي اقتدارگرايان در حمله به اصلاح طلبان و تا حدودي خودزني برخي از اصلاح طلبان تبديل شد. اولي مصاحبهي نورالدين پيرموذن نمايندهي اردبيل با VOA بود، دومي انتشار مخدوش سخنان دكتر ابراهيم يزدي در امريكا و سومي يادداشت آواز دلفين ها از سوي مسيح علي نژاد. بررسي هريك از اين سه موضوع با توجه به مسايل پيراموني آنها فرصتي جداگانه ميطلبد، اما نگاهي به واكنش اصلاح طلبان در اين سه موضوع، واجد نكات مهمي براي بررسي است.
شكي نيست كه درون يك جريان و جبهه اختلاف نظر پيش بيايد. اين مساله در يك جريان داراي تشكيلات منظم و داراي بوروكراسي و وحدت فرماندهي نيز غير قابل اجتناب است چه برسد به يك جريان فكري كه درون آن زير شاخه هاي متعددي وجود دارد و فاقد كمترين تشكيلات و برنامهي هماهنگ ساز است. از سويي خلاف اخلاق و حتا به لحاظ عملگرايي خلاف مصلحت است كه نسبت به مسايلي كه به گمان ما خطاست و درون مجموعهي منسوب به ما اتفاق ميافتد سكوت كنيم و از سويي نقد هم داراي آداب خاصي است كه يكي از آنها وافي به مقصود بودن و پرهيز از افتادن به دامي است كه مخالفان مبنايي يك مجموعه پيش پا ميگذارند.
مسايلي كه در شوراي اول شهر تهران گذشت و برخي آن را پايهي شكست در انتخابات شوراي دوم و چند انتخابات بعدي ميدانند هنوز از حافظهها پاك نشده است. عدم مديريت اختلافات و با انگيزههاي مختلف به دام تبليغاتي اقتدارگرايان افتادن يكي از مهم ترين خطاهاي برخي از اصلاحطلبان بود. اصلاحطلباني كه خود كمابيش از جايگاه و اندازهي خود در بين مجموعهي اصلاحطلبان مطلع بودند اما به عنوان مثال هيچگاه به اين سوآل فكر نكردند يا پاسخ ندادند كه علت اينكه صداوسيما به كمك ابزار خبرياش چون باشگاه خبرنگاران جوان و واحد مركزي خبر تلاش ميكند تا آنها را سخنگوي اصلاحطلبان معرفي كند چيست؟ علت انتخاب گزينشي اختلافات و رفتن پياپي به سراغ عدهيي خاص براي مصاحبه و گزارش از سوي رسانههاي جناح راست وجود چه جاذبههايي در آنهاست؟
شايد اين سوآل پيش بيايد كه همين گزاره براي رسانههاي بيگانه و مصاحبه شوندههاي دايمي اين رسانهها هم صادق باشد. البته همين طور است و به خصوص نسبت به اصلاحطلبان يا تحولخواهاني كه از مشي تحول از درون و دموكراسي و حقوق بشر دفاع ميكنند و فراتر از نياز، پاي ثابت رسانههايي
چون VOA شده اند كه مشي براندازي دارند و اصول بيطرفي رسانهيي را هم رعايت نميكنند، اين انتقاد وجود دارد. اما آن هم تابع شرايطي است چون وجود رسانهيي براي انعكاس نظرات آنها. نميشود سر يكي را زير آب نگه داشت و اگر او با ني و لولهيي در زير آب نفس كشيد بر او خرده گرفت كه چرا با ني نفس ميكشي. بگذاريد سرش را بيرون بياورد و در هواي آزاد نفس بكشد مگر ديوانه است كه باز از ابزار ني و لوله استفاده كند؟ براي بسياري كه دغدغههاي فراتر از خود دارند، گفتن از آزادي و عدالت حكم نفس كشيدن دارد. بگذارند در هواي آزاد نفس بكشند، دردسر همه كمتر ميشود.
براي آنكه از اصل بحث دور نشوم به سه ماجراي اخير كه نام بردم ميپردازم. متاسفانه در اين سه ماجرا
برخي از اصلاحطلبان در مجموع در مقابل حركت هاي تبليغاتي اقتدارگرايان بازي خوردند. انتقادهاي غيرمنصفانه و ناآگاهانهيي كه برخي از دوستان اصلاحطلب نسبت به دكتر يزدي و سخنان تحريف شدهي وي در رسانههاي جناح راست مطرح كردند علاوه بر آنكه نوعي بازي خوردن بود، شائبهي پالسهاي خاص به جريان حاكم فرستادن هم داشت. پالسهايي كه ديگراني هم پيشتر و بيشتر فرستادند تا بلكه مقرب درگاهي شوند و نشدند. آنها هم چوب را خوردند و هم پياز را و آبرويي را كه ذره ذره جمع كرده بودند به بهايي اندك فروختند و شايد به هيچ. حال آنها ميتوانست و ميتواند عبرتي باشد براي ديگران كه اصول و دوستان خود را بيشتر بپايند.
مسالهي پيرموذن و صداي امريكا هم كه در بالا اشارهيي به آن شد. در اين ماجرا ميشد كه دست پيش را داشت و اجازهي آن همه حمله پيرموذن را نداد. مگر عنوان خيانت به همين سادهگي است كه وزير اطلاعات به اين عضو قديمي و موجه اصلاحطلبان بزند و صداي اعتراضي هم از سوي ياراناش شنيده نشود. اگر گلهيي هم باشد به كساني برميگردد كه در حق او و امثال او در جريان ردصلاحيتها انجام دادند و جايي هم براي اعتراض جدي آنها نگذاشتند. رسانهي منتشركنندهي اين نظرات فرع بر اصل است و جا داشت كه آقاي محسني اژهيي در ابتدا پاسخ اصل حرفهاي پيرموذن را ميداد. آيا آنها كه فوج فوج فرزندان انقلاب را با برچسبهاي ناچسب رد صلاحيت ميكنند و به سمت بيگانه هل ميدهند بيشتر سزاوار عنوان خائن نيستند؟ پس دليل سكوت اصلاحطلبان در حمايت از پيرموذن چه بود؟
و بالاخره ماجرايي كه بر مسيح علينژاد رفت. او را هم تنها گذاشتيم. شايد روزنامهنگار مجرب و پختهيي
چون مسيح عزيز، فحواي تا حدي صحيح و البته نسبي مدعاي خود را (چنان چه در یادداشت خود او هم نسبی بودن حرفش را اذعان داشت)در آواز دلفينها به اندازهي كافي نپخت، اما آيا او شايستهي اين همه هجمههاي ناروا بود؟ همهي كساني كه او را ميشناسند، چه از نزديك و چه از دور از نوشتههايش به صداقت و شجاعت و مردم دوستي او اذعان دارند. چه كسي تصور ميكند كه اين روزنامه نگار برجسته به مردم كشورش كه براي صيانت و حمايت از حقوق آنها تاكنون با سختيها و تهمتهاي فراواني مواجه شده، نگاهي كه در اين مدت سعي شد به او نسبت داده شود را دارد. آيا كسي در سياستهايي كه ميتواند به سفلهپروري از سوي دولت بيانجامد ترديدي دارد؟ علي نژاد نه از سر تحقير مردماش كه از سر عشق به آنها و غيرتي كه در او سراغ است، به بيان احساساش پرداخت و در واقع به قصد دفاع از حيثيت و شان مردماش برخاست ولي چنان هجمهي عجیبي به او صورت گرفت كه اگر من و هركس ديگري جاي او بود انتظار حداقل حمايتي را از دوستاناش داشت و البته چنان تنها ماند كه حتا توضيحاتاش هم كه در بخشهايي از آن اوج فشارهايي كه به او وارد شده را ميشد ديد، مقبول نيفتاد تا اين بار بگويد: " هيچ اصلاح طلب و روزنامه نگاري هم كنارم نمانده است و سطري و سخني يافت نمي كنيد كه در آن ياري يا دوستي در روزنامهاي به يك دلجويي ساده بسنده كند و بگويد حتي اگر خطا هم هست رسماش خطابه و خار درچشم فرو كردن نيست."
آري دوستان اصلاحطلب! مسيري كه ميرويم راه طولاني و سختي است كه تنها دست در دست هم ميتوانيم آن را طي كنيم و گرنه هر آن به درهيي عميق پرتابامان خواهند كرد. يك لحظه غفلت از هم و حمايت نكردن از يكديگر كافي است تا يار و همراهي عزيز را در بين راه از دست دهيم. در اين مسير بيش از اينها بايد هواي هم را داشته باشيم و فريب تبليغات اقتدارگرايان را نخوريم. براي آنها همهي ما محكوم به حذفيم و فقط نوبتامان متفاوت است. يك بار ديگر آن چه در انتخابات مجلس هشتم به سر همهي اصلاح طلبان آمد را مرور كنيد با من هم نظر ميشويد.
از سال 1378 به صورت كامل و جدي وارد بازار كار شده ام. جايي كه در حال حاضر در آن مشغول به كارم دهمين جايي است كه در اين 8 سال تجربه مي كنم! اين يعني ناامني مطلق شغلي. جالب آن است كه در اين 10 تجربه فقط يك جا بوده كه تا حدي با مسوول مستقيم و سيستمي كه كار مي كردم ناسازگار بودم، آن هم جايي كه رفاقت قبلي با مسوول مستقيمام داشتم كه به هرحال با هم نساختيم و در نهايت استعفا دادم. در باقي موارد هم در كوتاه مدت رشد كردم و هم سيستم مربوطه ازم اظهار رضايت كامل داشت و دليل جداييام مسايلي چون اعزام به خدمت سربازي، اخراج سياسي، كم بودن حقوق و مزايا يا بسته شدن و تغيير رسانه در دوران خبرنگاري ام بوده.
اين سابقه در بخش هاي دولتي، عمومي و خصوصي بوده و هر كدام برايم تجربهيي. اما واقعيت اين است كه ديگر از جا به جايي خسته شدم. يك بار ديگر در آستانهي مواجهه با تغيير و تحولات در مجموعهيي هستم كه نمي دانم از تركشهاي تغييرات آن در امان خواهم بود يا نه. اين بار جايي را انتخاب كردم كه از پيش نه من كسي را در آن جا ميشناختم و نه كسي مرا. این طور فکر می کنم که ناشناسیم برای هم هرچند همه ی سابقه های مشعشع اجتماعی سیاسی خود را هم در فرم های استخدامی ام صادقانه و شاید هم ابلهانه آورده ام. بدم می آید که کاری را که فکر می کنم درست بوده پنهان کنم هرچند ممکن است دیگرانی خوششان نیاید. به هرحال منتظرم ببينم چه ميشود. انتظاري كه پيش تر هم تجربه كرده بودم اما دوران تجرد بود و مسووليت كم تر. اين بار حسي متفاوت دارم.
يادم هست چهارشنبه روزي در ماه مبارک رمضان از دفتر آقاي خاتمي تماس گرفتند كه فرداي آن روز که مصادف می شد با زادروز امام حسن (ع) بايد به دفتر ايشان مي رفتيم براي ايراد خطبهي عقد و تنها يك روز فرصت داشتم كه در محضر ثبت قانوني كنم و بسياري مقدمات ديگر را فراهم كنم. دم در محل كارم بودم كه اين تماس گرفته شد. ناگزير با مسوول مستقيمام تماس گرفتم و تقاضاي مرخصي يك روزه كردم. جريان را هم گفتم. از آن جا كه از ابتداي سال تا آن موقع كه بيش از 6 ماه مي گذشت فقط يك روز مرخصي رفته بودم اصلن تصور نمي كردم كه با مخالفت رو به رو شوم. حتا اگر مرخصي زيادي هم رفته بودم باز شرايط ايجاب مي كرد كه با من همراهي شود. اما تماس من با مسوول مستقيمام همان و شنيدن حرف هاي غير منصفانهي تند همان. (البته آن فرد كماكان دوست عزيز من است و فقط فهميديم كه نمي توانيم با هم كار كنيم). همان جا گفتم كه ديگر به آن جا نمي روم و نرفتم. هرچند پس از چند روز بنا بر تماس هايي از سوي افراد ديگري در سيستم آن جا مدتي بازگشتم و ... . القصه اين را مي خواستم بگويم كه آن روزي كه به ظاهر روز عقد و بايد روز شادي من مي شد به چنان روز اعصاب خورد كني تبديل شد كه هم آن روز شيرين را براي خودم تلخ كرد و هم آن انرژي منفي را ناخودآگاه به اطرافيانام منتقل كردم. يادم هست موقع خواندن خطبهي عقد به يكي از چيزهايي كه فكر مي كردم اين بود كه بايد كاري مستقل براي خودم دست و پا كنم. متاسفانه اوضاع بيكاري وضعيتي ايجاد كرده كه به كارفرما اجازهي تخطي از حدود و تا حدي زورگويي به نيروي كار را فراهم كرده. مسالهي گراني و تورم هم كه در اين بين قوز بالا قوز است. به همين دليل جربزهي كار مستقل و خصوصي راه انداختن قدرتي است كه اين روزها خيلي به كار مي آيد. به اين موضوع فكر مي كنم و دربارهي آن پرس و جو خواهم كرد تا ببينم خدا چه مي خواهد.
