تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

برف مياد، خدا كنه پرنده طاقت بياره

باد مياد ، خدا كنه بوي رفاقت بياره

عمريه ديوار هميم فاصله حرف آخره

پناه بال و پرمون، سقفاي بي كبوتره

تو گلدوناي خونگي داره مي پوسه ريشه مون

گنجشكك اشي مشي نك مي‌زنه به شيشه مون

عمريه پشت ميله ها ترانه خون قفسيم

خيس مي‌شيم ، گوله مي‌شيم ، اما به هم نمي‌رسيم

عكسِ پرنده مي‌كشيم رو پشت بوم نقاشي

شايد بياد رو بوم ما گنجشكك اشي مشي

كاشكي بياد آبي بشه، تو نقشاي كاشي بره

كاشكي بياد ماهي بشه، تو حوض نقاشي بره

زخما رْ مرهم بذاره، نقلِ حكيم باشي بشه

بياد و رنگ آبي حوضاي نقاشي بشه

 

معلم فراموش نشدنی ام عبدالجبار کاکایی

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

آن قدر در تغيير خودم دست دست كردم تا تغيير خودش را بر من تحميل كرد. هميشه به پيش­دستي­ام نسبت به تغييراتي كه پيشارويم بودند مي­باليدم و از آن بهره­ها برده بودم ولي اين بار اعتراف مي­كنم كه شكست خوردم. تلخي ماجرا آن گاه بيش­تر مي­شود كه تغييرات را مدت­ها بود درك كرده بودم اما نابخردانه آن­ها را ناديده مي­گرفتم و احساسي عمل مي­كردم. تغييراتي كه خيلي فوري و ناگهاني نبودند و مدت­ها بود زنگ­هاي هشدار آن را مي­شنيدم. شدم مانند كسي كه بر سر فرد عزيزش كه دچار مرگ مغزي شده ايستاده و هنوز اميد به حيات او دارد. اين توهم را آن قدر كش دادم تا حالا مني كه اغلب تلاش مي­كردم موقعيت­ها را رقم زنم، در موضع آچمز قرار گرفته­ام. كمي سخت است اما واقعيت دارد. تجربه­يي بود و گذشت، بي­فايده كه نبود هيچ بهره­هاي زيادي هم بردم. ياد گرفتم و حالا تلاش مي­كنم تا فقط خاطرات خوبش بماند.

بسيار برده­ام و حالا يك بار هم باخته­ام. از اين پس دوباره تلاش مي­كنم تا خودم آينده را رقم زنم و منتظر محال نمانم. آرمان­گرا مي­مانم اما واقع­بين، اين گونه هم خودم مي­مانم و هم پيرامون را مي­پايم تا بعد گله­يي نماند.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

يكي از شبكه­هاي ماهواره­يي:

منچستر يونايتد، پرسپوليس انگليس است!

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

فَاِنْ دَعَوْتُكَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُك َاَعْطَيْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُكَ شَكَرْتَنى وَاِنْ شَكَرْتُكَ زِدْتَنى

باز موعدش رسيده. در برابر بزرگي نيايش عرفه دست و دلم مي لرزد. خدا را شاكرم كه باز فرصتي داده تا با حسين (ع) در عرفه هم نوا شويم. فرصتي كم نظير براي تمركز و شناخت از خود، قياس گويا با خالق و ارتباط با او؛ انت الذي ... اناالذي ... .

 در گيرودار روزمرگي­هاي روزافزون احساس نيازم به اين گونه فضاها بيش­تر شده است. جلسه­يي براي ساعت 2 تا 5 امروز در اداره گذاشته­اند كه فعلن در حال تلاش براي هوا كردن آنم تا ببينم چه مي­شود. امروز به روال سال­هاي گذشته در حسينيه ارشاد آيين نيايش عرفه برقرار است. از ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر شروع مي­شود و سخن­ران آن دكتر ناصر مهدوي است. درست هم­زمان با جلسه­ي ما!

هرجا كه بودي اگر حالي بود و لطفي مرا هم دريغ نكن.

متن کامل دعای عرفه

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

چند نكته­ي پراكنده و بي ارتباط با هم درباره­ي صداوسيما:

1-   صبح امروز حدود ساعت 7:12 تا 7:15 روي موج راديو جوان با كيفيتي بسيار خوب ترانه­ي "اون قد و بالا رو ببين چه كرده" را با صداي جادويي! اندي گوش كردم. نمي­دانم تداخل موج­هاي راديويي بود يا خطايي ناخواسته در پخش راديو. شنيدم كه چندي پيش صداي معين هم از يكي از شبكه­هاي راديويي پخش شده بود كه آن هم متوجه نشدم ناشي از خطاي پخش بود يا روي موج راديوهاي داخلي آمده بودند.

2-   دي­روز براي يكي از برنامه­هاي كودك سيما كه با حضور كودكان خردسال برگزار مي­شود، دو نفر از دوستان­ام موفق شدند به هزار دردسر دو دختر 5 ساله و 5/4 ساله­ي خود را پس از مدت­ها پي­گيري به اين برنامه بفرستند. توجه كنيد به سن اين كودكان كه تازه به نصف سن شرعي به تعبير فقهاي سنتي و حدود يك سوم سن شرعي به تعبير مراجع نوگراتري چون آيت الله صانعي رسيده است. نمي­دانم در ذهن­شان چه مي­گذشت هنگامي كه سر اين دختران خردسال به زور مقنعه مي­كردند. كودكاني كه هنوز نمي­دانند فرق دختر و پسر چيست و با هزار شوق و ذوق از ساعت 6 صبح موهاي­شان را درست كرده بودند و حالا بايد پشت مقنعه پنهان­شان مي­كردند.

3-   بحث برنامه­هاي سيما در روزهاي عزاداری تبديل به طنز شده است. تيتراژ برنامه­يي مثلن ورزشي با تصاويري سريع و پرتحرك پخش مي­شود ولي براي به ظاهر حرمت گذاشتن به مناسبت سوگ­واري، آهنگ كند و غم­گيني روي تيتراژ مي­گذارند و طنز تحويل تماشاگران تلويزيون مي­دهند. متاسفانه براي ما عادي شده ولي مسخره است اين كار. دي­شب در برنامه­ي ورزش دو فابيو بالا فوروارد برزيلي كه قرار است به استقلال بپيوندد را آورده بودند. فيلم بازي و گل­هاي اين بنده خدا را با ريتمي تند پخش مي­كردند و درعين حال مارش عزا روي تصاوير گل­هاي او بود. به خودم گفتم كاش به او توضيح داده باشند چه خبر است اين­جا وگرنه طرف مي­ماند اين معجوني كه دارد پخش مي­شود نشانه­ي چيست؟ تصور كنيد يك نفر عزادار برود مراسم عروسي و او براي مشاركت فعال در عروسي تند و تند برقصد و صاحب مجلس هم هم­زمان براي هم­دردي با ميهمان عزادار، آهنگ ني­نواي حسين علي­زاده را براي رقص عزادار محترم پخش كند؛ مي­شود چيزي شبيه همين كاري كه روزهاي عزاداري در سيما انجام مي­شود. البته درباره­ي مناسبت­هاي مذهبي و به خصوص مناسبت­هاي عزاداري حرف بسيار است كه بررسي مفصل و جداگانه­يي مي­طلبد اما در چارچوب مقدورات و عرف رسمي فعلي نيز كارهايي كه انجام مي­شود قابل دفاع نيست.

مرتبط از اون لحاظ: این هم البته نگاه محترم دیگری است.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

يكي از كارايي كه در جووني چن­باري مرتكبش شدم كتك كاري با دختربازاي با دز بالا بود. دو مرتبه به خاطر گير دادن واسه سوار كردن به ماشين، يه بار استمداد دختر همسايه­مون كه از گير يه آدم سه پيچ نجاتش بدم و يه بار مزاحمت شديد يه سرباز داخل ماشين براي خانمي كه كنارش نشسته بود. در اين بين تو يكي از دعواها كتك ملسي هم خوردم.

بعدها كه در خيلي از جهات دچار دگرديسي به سمت مدرنيته و جامعه­ي مدني و خشونت زدايي و اين­ها رفتم احساس كردم كه بايد در اين رويه تجديدنظر كنم و اين اصلن كار خوبي نيست. خيلي فكر كردم، خيلي زياد خودمو ملامت كردم كه آخه اين چه كاريه پسر، تو رو هيشكي اين ريختي نمي­شناسه، از تو بعيده، گفت­وگو ... و اينا.

دي­شب تو خيابون شريعتي يه ماشين ريو گير داده بود خانمي رو سوار كنه. خيلي صحنه­ي زشتي تو خيابون شكل گرفته بود. اون زن بي­نوا هم كه از جوي عريض خيابون نمي­تونس بره پياده­رو، مستاصل اين پا اون پا مي­كرد. ملت شريف هم كه مث بز بر و بر نيگا مي­كردن. هرچي فك كردم ديدم هيچ كاري مدرن­تر، مدني­تر و فرهنگي­تر از همون كاري كه جوونيم مي­كردم نيس. سر يارو داد كشيدم برو ول كن زن مردمو. گفت به تو چه فلان ... . ماشينو زدم كنار رفتم پايين گفتم آقاجون بزار دستتونو ببوسم ... نه ببخشيد ... اون يه ماجرا ديگه بود ... رفتم پايين كه ديدم اون خانم از پشت اوم ماشينه رفت اون ور خيابون و ريوهه هم يه ويراژ جلوي پاي من داد و رفت.

دي­شب كه به خير گذشت اما خداوكيلي مزاحمت اين شكلي خيابوني رو هيچ رقمه نمي­تونم تحمل كنم. اين افراد بايد در خيابون بترسن از مزاحمت. به جد معتقدم اون غيرتي كه يه زماني تو وجودمون بود و مرد، خوب بود. اگه اون غيرت نمرده بود نه اين جور مزاحمت­ها اين قدر علني مي­شد و نه مزاحمت­هاي ديگه­يي مث طرح امنيت اجتماعي كه خيابون­ها رو پادگان كرده و آرامشو از زن و بچه­ي مردم گرفته. این یه جور اون یه جور دیگه. خیلی از گیرهایی که همین پلیس تو خیابونا میده حاصل بی تفاوتی باقی مردمی که بی اعتنا از کنار مزاحمتشون واسه یه آدم دیگه رد میشن. ما بي غيرت شديم كه اين همه مزاحمت علني رو دوروبرمون مي­بينيم و دم نمي­زنيم.

بر اساس مشاهدات و شنيده­هاي زيادي كه داشته­ايم بسياري از برخوردهاي پليس تو خيابونا فقط مصداق مزاحمته و بعيد مي­دنم اون زماني كه مردم حساسيت بيش­تري نسبت به هم و خودشون داشتن پليس اين جسارتا رو داشت. بي­تفاوتي ماست كه هم لات و لوتا و هم بخشي از پليسو اين­قدر رو داده. فعلن هم دارن پا به پاي هم خيابونا رو از آرامش و جلوه ميندازن.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

خدا قسمت نكنه گير آدم گيري بيفتي كه از تخريب لذت ببره. مصيبتي است اليم كه دي­روز بدجور گرفتارش شدم. انتهاي كار از پسش بر اومدم اما انرژي برد اساسي. به خاطر همين هم هنوز ول كن ماجرا نيس. ميخاد يه جوري بزاره تو كارم، چرا؟ چون همين جوريه بنده خدا. همون ماجراي نيش عقرب و اقتضاي طبيعته. از اونا که به قول دکتر کردان به خاطر یه دسمال "قیطریه" رو به آتیش میکشن. با بقيه هم همين طوره. اون از دي­روز تا حالا منو ياد خيليا تو عرصه­هاي سياسي و اجتماعي ميندازه كه يه كار مشترك ساده باهاشون آدمو سرويس مي­كنه؛ حس مي­كني يه نفر كار و زندگيشو ول كرده زل زده بهت ازت آتو بگيره. يا خدا نكنه موضع منتقد بگيره. هدف تخريبه و از قبل تصميم دروني داره كه با هيچ توضيحي قانع نشه حالا تو خودتو بكش، مگه فايده داره؟

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |