تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

علي اصغر خداياريساكت و آرام در گوشه يي از جلسه مي نشست، با دقت به تمام بحث ها گوش مي سپرد، اخبار و نكات مهم را يادداشت مي كرد و آخر جلسه دنبال كسي مي گشت كه در مسير غرب تهران با او هم مسير باشد و احتمالن بدون وسيله تا با پرايد سفيدش او را برساند. به همان آرامي كه در جلسات مي آمد و مي رفت، به همان آرامي هم بازداشت شده و از فراموش شدگان اسراي حق طلب و آزادي خواه جريانات اخير است.

دكتر علي اصغر خداياري را بسياري با يادداشت هاي نابش مي شناسند. يادداشت هايي كه مثال بارز "دل و قل" است، موجز و خواندني و داراي مطلب. بدون تكلف مي نويسد، همان طور كه بدون تكلف هر وظيفه يي را كه به او مي سپرند در تشكيلات انجام مي دهد. شنيده ام در شغل دانشگاهي اش در دوران مسئوليت معاونت دانشجويي دانشگاه تهران هم بر همين منوال بوده و اين يكي از دلايل محبوبيت اش در دانشگاه و به خصوص در بين دانش جويان است. به عنوان محرم اسرار و يك طرف مشورت مطمئن، كاملن مي شود روي او حساب كرد. به نحو عميقي مذهبي و متشرع است و دين را مي توان اصلي ترين راهنماي عمل و عامل انگيزه بخش در فعاليت هاي سياسي اش برشمرد اما در عين حال عمق دين داري به علاوه ي درون گرايي شيرين اش، مانع از ابراز علني و رياورزانه ي پرهيزگاري اش است.

توانايي مديريتي او را يك دوره كه در شوراي منطقه ي تهران حزب، تحت مسئوليت او بودم از نزديك ديدم. در آن دوره حوزه هاي جبهه مشاركت در منطقه ي تهران، توان مضاعفي گرفته بودند و جلسات تهران هم با مديريت گرم و صميمانه ي او، با حضور اكثريت اعضا و با كارايي بالايي برگزار مي شد. اگر نبود مشكلات شخصي او كه مانع از تداوم مسئوليت اش در تهران شود، بي شك اجراي برنامه هايش باعث تحولات بزرگي در منطقه ي تهران حزب مي شد. اين تجربه براي من كه او را همواره آرام و متواضع ديده بودم كمي عجيب مي نمود. آن همه تحرك و كارايي و انسجام دهي به تشكيلات از سوي مردي كه همواره او را سر به زير و آرام ديده بودم.

روزي پس از جلسه ي دفتر سياسي كه به طور معمول مرا در مسير غرب تهران تا ميدان توحيد مي رساند، صحبت از راهبردهاي سياسي براي برون رفت از شرايط سخت موجود شد. آن زمان تمركز زیادی روي موضوع "مذهب عليه مذهب" داشتم. اتفاقي كه اين روزها در عمل در حال شكل گيري است و به نظر جدي تر هم خواهد شد. نظرات جالبي در اين زمينه داشت و در كل با اصل موضوع موافق بود. به حضور جدي تر مذهب در مبارزه ي سياسي تاكيد مي كرد و وقتي كه به چراغ چشمك زن "توحيد" رسيديم بنا شد آن را در فرصتي مناسب پي بگيريم، فرصتي كه مشكلات شخصي اش كه مدتي از فعاليت هاي حزبي دورش كرد و حالا اسارتش تاكنون مانع از تحقق آن شده است. مطمئنم وقتي كه از آزاد شود مي توانيم فرصتي را فراهم كنيم تا درباره ي تز مذهب عليه مذهب در شرايط امروز بيشتر صحبت كنيم. به خصوص كه ذهن باز و بدون بن بست او به گپ و گفت پيرامون حوزه يي كه گاه با دگم ها و تصلب هاي خاص ذهني مان از آن محدود مي شود، حلاوت خاصي مي بخشد.

دكتر خداياري يك سرمايه ي بزرگ معنوي و عاطفي و يك اميد بزرگ در شرايط خاص براي هر تشكيلاتي است. شنيده بودم كه محفل هايي خاص كينه هايي قديمي از او دارند. به نظر بازداشت او در شرايطي كه دو سه سالي است كم ترين فعاليت سياسي را داشته و در انتخابات هم مسايل شخصي مانع از حضور جدي او شده بود، تنها حاصل همان كينه هاست. كينه هايي كه در برابر آن موجي از عواطف و محبت ها در دل دوستدارانش در دانشگاه و حزب و ديگر عرصه هايي كه او را مي شناسند وجود دارد و در نهايت اين عواطف است كه بر آن كينه ها غلبه خواهد كرد.

در روزهايي كه در شعبان المعظم هستيم، ياد افطارهاي كوتاه او در اين ماه در ميان جلسات مي افتم كه پس از ذكر كوتاهي بر زير لب با جرعه يي چاي به استقبال آن مي رفت. از خداي متعال رهايي او و ديگر آزادي خواهان و عدالت جويان در بند را مسالت دارم و اميد آن كه روزي هيچ زنداني جاي خداياري ها نباشد.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

در شرايط دردآوري كه ميليون ها راي ملت به يغما رفته و از فرزندان پاك و دلاور ملت ده ها تن شهيد، صدها تن مجروح و تحت ضرب و شتم و تعداد كثيري در بند جور كودتاچيان به سر مي برند، رجوع به لنگرگاه هاي معنوي و ديني كه تقويت كننده ي نيروي مقاومت و انگيزه بخش تداوم مبارزه تا احقاق حق و سر جاي خود نشاندن ظالمان است، اهميتي بيش از پيش مي يابد.

هفته ي گذشته در كنار خانواده هاي اسراي كودتاي 22 خرداد و همراه با جمع زيادي از دوستان، مراسم دعاي كميل كه يكي از زيباترين و عميق ترين نيايش هاي معتبر ديني است، در دارالزهراء ولنجك تهران برگزار شد. در اين محفل دوستان علاوه بر بهره گيري از بركات معنوي دعا كه در فتنه هاي اخير احساس نياز به آن مي شد، فرصت يافتند تا در شرايط فوق امنيتي روزهاي پس از 22 خرداد تجديد ديداري كرده و از احوال هم باخبر شوند.

بنا بر نظر مثبت اكثريت دوستان، قرار شد اين برنامه در هفته هاي بعد نيز ادامه يابد كه با مساعدت دوستانه ي جناب حجت الاسلام محتشمي پور كه متولي دارالزهرا است، اين مجال بار ديگر فراهم شده تا دوستان از بركت جماعت و نيايش و تجديد ديدار بهره مند شوند. البته طبيعي است كه در اين گونه مجالس با توجه به شان مجلس و محذوريت هاي موجود، كسي انتظار بحث هاي داغ و تند سياسي نداشته باشد، هرچند هيچ جماعتي هم بي بركت اجتماعي نيست.

زمان اين برنامه فردا پنج شنبه ساعت 20:45 و آدرس آن هم از اين قرار است: ولنجك، ضلع جنوبي ميدان شهيد بهشتي، خيابان هشترودي، خيابان بيضاوي غربي، خيابان كيوان، پلاك 3، مجموعه فرهنگي دارالزهراء

به انتظار ديدار دوستان در اين محفل مبارك هستيم.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

اين روزها نوستالوژي هايي چون شعر شاملو و صداي فرهاد عجيب به دل مي نشيند. تجربه ي مشترك و درد مشترك، زمان و جغرافيا را بي معنا مي كند و نسل ها را پيوندي عميق مي زند. گويي بامداد اين شعر را حوالي همين روزها در سوگ ياران در بند ما سروده. البته مباد كه سرنوشت وارتان و نازلي ها را براي ياران دربندمان ببينيم ... مباد ...

«- نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.

    در خانه، زیر ِپنجره گل داد یاس ِپیر.

    دست از گمان بدار!

    با مرگ ِنحس پنجه میفکن!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار ... »

نازلی سخن نگفت؛

                        سرافراز

دندان ِخشم بر جگر ِخسته بست و رفت ...

*

«- نازلی! سخن بگو!

    مرغ ِسکوت، جوجه ی مرگی فجیع را

    در آشیان به بیضه نشسته است!»

 

نازلی سخن نگفت؛

                       چو خورشید

از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت ...

*

نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت ...

 

نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل داد و

          مژده داد: «زمستان شکست!»

                                                   و

                                                       رفت ...

 

زنده ياد، احمد شاملو
نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

نزديك به چهار هفته از اسارت غيرقانوني دهها تن از از پاك ترين فرزندان وطن، نيروهاي موثر انقلاب اسلامي و قهرمانان عرصه اصلاح مي گذرد.

جرم آنها دفاع از حق و آرمانهاي امام، تلاش آشكار براي جلوگيري از انحراف بزرگ در مسير جمهوري اسلامي و شورآفريني در انتخابات دهم به منظور بازگرداندن امور به مجراي طبيعي خود از طريق قانوني بوده است.

كودتاگران عليه جمهوريت نظام به زعم خود مي خواهند با خارج كردن عناصر مومن و پاكباخته از فضاي اجتماعي، بنياد حركت عظيم و ريشه دار اصلاحات درونزا در ايران را ويران كنند، غافل از آنكه امروز اصلاح طلبي و اصلاحات، آرمان آحاد اين ملت شده است و ملت ايران از 12 سال پيش نشان داده است كه اين ريشه تنومند امروز شاخه هايي ستبر و ميوه هاي ناب بسياري را به بار آورده است.

بازداشت هاي غيرقانوني و نحوه برخورد با بازداشت شدگان، نه در قالب شرع و قانون و نه بر مبناي اخلاق و انصاف و مروت قابل توجيه نيست و گوياي اين واقعيت است كه جماعتي كه از مدتها قبل در صدد بوده اند تا با كودتايي مخملين آرزوي ديرينه محو جمهوريت را تحقق بخشند امروز مي خواهند به ريشه همه حركت هاي سياسي و اجتماعي قانونمدار و مسالمت آميز تيشه بزنند. آنها مي كوشند تا واقعيت هاي جامعه ايران را در قالب جهت گيري هاي توطئه آميزخود وارونه جلوه دهند و از اين رو ابتدا به سراغ چهره هاي شناخته شده و شاخص سياسي رفتند و پس از آن به دانشجو، استاد، روحاني، هنرمند و پير و جوان و زن و مرد هم رحم نكردند.

اين گروهي كه اينك خود را صاحب قدرت و قانون و شرع مي داند از نخستين روز اعلام نتايج انتخابات علاوه بر دستگيري غيرقانوني و گسترده انسان هاي خدوم، اقدام به بستن احزاب و نهادهاي مدني، تعطيلي مطبوعات و بستن راههاي اطلاع رساني و تحميل فضاي بي سابقه سانسور كردند و هيچ گاه نخواسته اند خود را با اين واقعيت هاي روشن تطبيق دهند كه اگر چشم خود را باز كنند صدها حجاريان، ميردامادي، تاج زاده، امين زاده، نبوي، رمضان زاده، صفايي فراهاني و خيل اسيران دربند را مي بينند كه در جاي جاي اين ميهن، راهي را مي روند كه نهايت آن، فناي استبداد، پيروزي دموكراسي، عدالت و حقيقت و بازگشت به چهره رحماني اسلام و همان جمهوري اسلامي است كه امام نويد آن را مي داد.

آنچه امروز باعث نگراني عميق همه دلسوزان اين كشور است انتشار موجي از اخبار مبهم و مواضع بي پروا و عمليات رواني مختلفي است كه در سايت ها و مطبوعات وابسته به جريان حاكم و حتي در بعضي تريبون هاي رسمي اظهار مي شود كه همگي در درجه اول حاكي از بي پايه بودن ادعاهاي زندانبان ها و نبود مدرك و مستند محكمه پسند و در درجه بعد نشان دهنده اعمال روش هاي غيرقانوني – غيرانساني براي اعتراف گيري است كه البته روسياهي براي مجريان آن به بار خواهد آورد.

در شرايطي كه اين جريان مدام از قانون گرايي دم مي زند، نه فقط حاضر به رعايت حقوق اوليه انساني بازداشت شدگان نيستند بلكه در برابر پي گيري مصرانه خانواده اين عزيزان حتي از دادن خبر سلامت آنها هم دريغ مي كنند و همين سخت ما را نگران كرده است كه اگر در زندان اتفاقاتي تلخ و ناگوار در حال اجرا نيست پس چرا اين همه در برابر بديهي ترين حق خانواده بي گناه يك زنداني بي پناه لجاجت مي كنند؟

امروز همان ها كه در امر واضح تقلب در انتخابات همه راه هاي رسيدگي قانوني را بستند، در برابر خواست قانوني همسران و فرزندان اين زندانيان سياسي بي گناه، بي رحمانه مي ايستند و در حالي كه با كمال تعجب، رييس قوه قضاييه و دادستان كل كشور در اين مورد از خود سلب مسئوليت مي كنند و حتي به بعضي مسئولان بلندمرتبه قوه قضاييه هم اجازه بازديد از بازداشتگاه نامعلوم اين اسيران داده نمي شود، هر روز با اخباري كه صحت و سقم آنها معلوم نيست، قلب رنجور خانواده ها و دوستان اين رادمردان زنداني را به درد مي آورند.

در اين زمانه كه فرياد "عدالت" صاحبان قدرت و دولتمردان، گوش فلك را كر كرده است و در كشوري كه خود را مظهر عدل علي (ع) و ام القراي اسلام مي داند چرا در در سالروز ميلاد امام عدل و داد، نمي توان پيگير حداقل حق انساني خانواده اسرا يعني اطمينان از سلامت آنها بود؟ اين چه بازي زشتي است كه دستگيركنندگان به راه انداخته اند و نه فقط جسم زندانيان خود را آزار مي دهند بلكه روز و شب بر جان خسته و دردمند بازماندگان آنها سوهان مي كشند؟ آيا اين است عدالت علوي و اسلام محمدي؟ آيا اين است هديه حاكمان به ملت در آغار دهه عدالت و پيشرفت؟ آيا اين است مردمسالاري ديني؟

جبهه مشاركت ايران اسلامي با ابراز انزجار از اين رفتارها كه ادامه آن مجال هرگونه دفاعي را از صاحبان قدرت مي گيرد، صريحا مسئوليت عواقب اين گونه برخوردها را متوجه همه مسئولان نظام مي داند كه از اين وضعيت خبر دارند و كاري نمي كنند.

جبهه مشاركت ايران اسلامي ضمن اعتراض به سلب و نقض همه حقوق اساسي اين زندانيان سياسي، اولويت اصلي در شرايط فعلي را حفظ جان و اطمينان از سلامت جسماني و روحي اين اسيران مي داند و سلب مسئوليت از خود توسط مسئولان ارشد قضايي را قابل قبول نمي داند و در عين حال در صورت بروز هر فاجعه اي، مسئوليت آن را تنها متوجه مسئولان قضايي و امنيتي نمي داند.

جبهه مشاركت ايران اسلامي در اين فضاي فوق امنيتي كه هيچ مرجع قانوني خود را پاسخگو نمي داند ضمن التجاء به درگاه احديت، همه نهادهاي حقوقي و مدني كشور را به ايفاي نقش انساني و قانوني خود فرا مي خواند و از همه مجامع بين المللي كه فارغ از دسيسه بازي هاي سياسي و معاملات پشت پرده به واقع دغدغه حقوق انسان ها را دارند و از همه آزادي خواهان جهان مي خواهد به مسئوليت تاريخي خود در نجات اين زندانيان آزادي خواه عمل كنند.

جبهه مشاركت ايران اسلامي بخصوص نگراني عميق خود را از سلامت عزيزان دربند خاصه سعيد حجاريان، سيد مصطفي تاج زاده، بهزاد نبوي، محسن امين زاده، محسن ميردامادي و عبدالله رمضان زاده اعلام مي دارد و از خداوند رحمان و رحيم مي خواهد هرچه زودتر موجبات استخلاص همه عزيزان در بند را فراهم مي كند و به خانواده و دوستان آنها توفيق صبر و تلاش بيشتر عطا نمايد. 

وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون

جبهه مشاركت ايران اسلامي

17/04/1388

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

سعيد حجارياندكتر سعيد حجاريان حالش خوب نيست. حال ما هم خوب نيست، با هر گرفتگي نفس­اش نفس ما هم مي گيرد. با هر لرزشي بر بدن نحيف­اش، رعشه به جان ما مي­افتد، ياد نگاه زلال و پاك اما بي رمق­اش هنگامي كه ديگر نايي براي ادامه­ي كلام بريده بريده­اش ندارد آتش به جان ما مي زند. "ما"، يعني هر آن­كه "آقاسعيد" را تا حدي مي شناسد و وجدان حداقلي دارد. هركسي از ما مي داند چه سخت است او را شناختن و شيفته­ي او نشدن.

سعيد بيش از نيمي از جان­اش را فداي اصلاحات كرده اما برخلاف خواست حيواني آمران و عاملان بي وجدان ترورش، زنده مانده و مغزش چون ساعت كار مي كند. او هزينه­ي بالايي براي اصلاحات داده و اصلاحات را خيلي خوب فهميده و از اين جهت با نظر كساني چون خشايار ديهيمي موافقم كه "سعيد بيش از همه نماد اصلاحات است."

سعيد نماد اصلاحات است اما اصلاحاتي بريده از توهم و برساخته­ي آرزوها در قالب تحليل. واقع گرايي اخلاق مدار، صاحب اصولي تساهل مدار، دين داري آزاده، باهوش، زيرك، آينده نگر، شجاع، با گستره­ي تعامل وسيع، فاضل و دانايي هميشه به روز، اهل مروت، فارغ از منيت، عالم، كسي كه به­تر از هر كسي كه تاكنون شناخته­ام توان ارتفاع گرفتن از حوادث و ارايه تحليل ها و نظرهاي متفاوت و بديع دارد.

سعيد مغز متفكر اصلاحات است اما در عرصه­ي نظر. واقعيت آن است كه در سال هاي اصلاحات خيلي كم­تر از آن چه تصوير شده و جا افتاده، ديدگاه سعيد كه لب آن "فشار از پايين چانه زني از بالا" است اجرا شده. او به شدت طرفدار اجتماعي شدن اصلاحات بوده و ضعف هر يك از دو گزاره­­ي آن را به معناي عقيم مانده گزاره­ي ديگر مي داند.

او از ابتدا ميانه­ي خوشي با سياست ورزي پارلمانتاريستي نداشت. او اگرچه در دام افراطي نيفتاد كه از فرصت انتخابات براي تغيير يا دست كم آگاهي جامعه با شعار تحريم عبور مي كرد اما تفريط اكتفا به انتخابات، بريدن از جامعه و نهادهاي مدني و استفاده نكردن از اهرم قدرت جامعه و افكار عمومي را نيز برنمي تابيد.

در بحث­هايي كه به خصوص در سال هاي اخير در باب اخلاق سياسي پي گرفته، توجه ويژه­يي بر پرهيز از خشونت و تبيين حدود اخلاقي سياست ورزي و قرار دادن اخلاق به عنوان سنجه­ي اصلي هر كنش سياسي داشته و در صدد تاليف آن است كه انشاءالله بايد آن را به عنوان اثري ماندگار پس از دوران بازداشت پي بگيرد.

هرچه هست سعيد حجاريان فراتر از عضوي عادي از اعضاي شوراي مركزي جبهه مشاركت در سال هاي اخير موجد كنشي سياسي نبوده است و مي­شود او را بيش­تر منتقدي در درون جريان اصلاحات ناميد تا مويدي بر روي­كردها و سياست هاي آن. بگذريم از اين كه "زمان" و "تجربه" معمولا صحت تحليل­ها و پيش­بيني­هاي او را نشان داده تا معلوم شود چرا فقط او "سعيد حجاريان" شده است.

پس از كودتاي مخملين 22 خرداد كه البته چندان هم مخملي نبوده و تاكنون تعداد زيادي كشته و مجروح و بازداشتي داشته، مانند ديگر كودتاها انتظار بازداشت هايي مي رفت اما نه اين­قدر كور و بي­هدف. بسياري از بازداشت ها تنها در خدمت سردرگمي بيش­تر كلافي بوده كه كودتاگران براي خود و جامعه ايجاد كرده اند. بسياري از بازداشت هاي فعالان سياسي از بين كساني صورت گرفت كه اساسا به لحاظ ديدگاهي مخالف حضور خياباني مردم هستند. سردسته­ي اين افراد مصطفا تاج زاده است كه از حيث مخالفت با اعتراض هاي خياباني و تظاهرات بين فعالان سياسي شهره است. ديگر افرادي چون دكتر محسن ميردامادي نيز از اين گونه اند. تنها جرم آن ها از نظر حاكمان كودتا مي تواند حضور در فعاليت هاي انتخاباتي و تبليغ كانديدايي غير از كانديداي مطلوب آنها باشد. اما سعيد حجاريان كه به خاطر ضعف بدني و تا حدي نوع روي­كردش به سياست اين جرم را هم نداشته و تنها يكي دو مصاحبه و يادداشت تحليلي و دفاع از موسوي را در سابقه­اش از اين انتخابات دارد و لاغير، او چرا؟

ضعف جسماني او هم كه اظهر من الشمس است و گفتن ندارد. واقعيت سهم سعيد در جريان هاي پشت و روي پرده هم اگر براي برخي افراد ناآگاه جامعه اغراق شده و تصور نادرستي دارند، براي آن­ها كه آنلاين پاي شنودها بوده اند و از خود اعضاي مشاركت به­تر مي­دانند چه كسي آن جا چه مي­گفته، پنهان نيست.

مي­ماند يك مساله و آن شخصيت دروني برنامه­ريزان غايله­ي اخير است. آن­ها به وضوح در حال عقده­گشايي­هايي هستند كه سال­هاست آن ها مترصد فرصتي براي آن بوده­اند. شايد يكي از عقده­هاي آن­ها ناشي از معجزه­يي است كه سعيد حجاريان را در پي آن ترور كثيف، براي ما زنده نگاه داشت. آن­ها به ستيز معجزه­ي حضور سعيد در بين دوستدارانش آمده­اند، اما باز در محاسبه اشتباه مي­كنند. سعيد در عمق عاطفه و احساس ماست و حساب او از محاسبه­هاي مرسوم سياست جداست.

شنيده شده حال سعيد خوب نيست و تحت مراقبت هاي ويژه است. از به كما رفتن او هم شايعاتي در ميان است و اين اخبار با توجه به وضعيت جسماني او كه در روزهاي اخير توسط همسر و نيز پزشك معالجش اعلام شده، هيچ بعيد نيست. سعيد هيچ ناگفته­يي براي بازجويانش جز همان­هايي كه در يادداشت ها و مقاله هايش نوشته ندارد. باور كنيد بقيه هم ندارند. بارها از سران حزب مي­شنيديم كه مي­گفتند خوب است از نهادهاي امنيتي بيايند و در جلسات ما بنشينند. جبهه مشاركت هيچ چيزي براي پنهان كردن نداشت و ندارد. موضوع سعيد حجاريان هم از اين قاعده مستثنا نيست و تنها وضعيت جسماني او موضوع را متفاوت مي­كند. تاكنون آن چه در برخوردها و بازداشت ها صورت گرفته نه با مصالح ملت و مملكت نسبتي دارد و نه شرط مروت بوده؛ برخورد با سعيد ديگر كشاندن بي مروتي به سرحد آن است.

براي نجات جان سعيد كه چيزي براي بازجويانش جز ناي باقي مانده از جانش ندارد، هركاري لازم باشد انجام مي دهيم و اگر خداي ناكرده بلايي بر سر او بيايد ديگر عواقب آن نامعلوم است. در اين مقطع برادرانه و خاضعانه از آن­ها كه پرونده­ي سعيد در دستان­شان است مي­خواهيم كه سعيد را خيلي زود آزاد كنند. او احتياج به مراقبت دايم پزشكي دارد و به حتم تاكنون هم لطماتي به اندك سلامتي­اش وارد آمده، او را آزاد كنيد و از اين بازي كثيف و عقده­گشايي مهوع او را كنار بگذاريد. نگذاريد فاجعه­يي رخ دهد. سعيد حجاريان را همين حالا آزاد كنيد.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

یک آیه‏ای در انجیل هست که من خیلی دوستش دارم و فکر می‏کنم اگر همه‏ی انجیل تحریف شده باشد، این آیه اصیل است. زیرا بوی سخن یک پیغمبر را می‏دهد و تصور نمی‏کنم کسانی که به تحریف یک کتاب آسمانی می‏پردازند، این قدر شعور و ذوق داشته باشند که چنین جمله‏ی زیبایی بسازند.

می‏گوید: «ای انسان‏ها! از راه‏هایی مروید که روندگان آن بسیارند. از راه‏هایی بروید که روندگان آن کم‏اند.»

چرا که تاریخ، تکامل، مال کسانی است که خودشان راه تازه انتخاب کردند، یا راه‏هایی برگزیدند که هنوز انسان‏ها و توده‏ی عوام که همیشه دنباله‏رو هستند، و همیشه دیگران برایشان فکر می‏کنند و تصمیم می‏گیرند، از آن راه‏ها نمی‏روند.

«از راه‏هایی بروید که روندگان آن کم‏اند. از راه‏هایی مروید که روندگان آن بسیارند.»

روحانیون قشری قسطنطنیه برای این که به مضمون آیه عمل کنند، هیچ وقت از خیابان‏های اصلی و شلوغ عبور نمی‏کردند، بل‏که از کوچه پس کوچه‏های خلوت می‏گذشتند. این نشان می‏دهد که گاه یک زیبایی شگفت، یک فکر بلند، و یک سخن عمیق، در اندیشه‏هایی که شایستگی فهم آن را ندارند، به چه صورت مضحکی تجلی می‏کند و مسخ می‏شود.

و علی، این روح پرشگفتی که در همه‏ی ابعاد گوناگون، و حتی ناهمانند بشری قهرمان است، امروز در میان شیعیان خویش چنین سرنوشتی دارد. (دکتر علی شریعتی - علی، حقیقتی بر گونه اساطیر)

چه دشوار مي بود اگر مي دانستي مردي که 1400 سال پيش نيمه شب ها پنهاني از شهر بيرون مي آمده و در نخلستان هاي حومه تنها مي گريسته و چون فرياد بر سينه اش مي کوفت و در حلقوم اش گره مي خورد و راه نفس را بر او مي گرفت و از بيم گوش هاي پست سر در حلقوم چاه مي کرد و عقده ها را آزادانه مي گشود و آنگاه دردها را در چاه مي ريخت و آسوده مي شد، سبک مي شد و همچون مرغي که از آشيانش و از ميان جوجه گانش برگردد با چينه دان خالي باز براي دانه چيدن، دانه درد چيدن، به شهر ملعون برمي گشت، چرا تنها است و چرا در ميان ما نيز هنوز تنها است؟ (دکتر علی شریعتی - مجموعه آثار ، جلد 26 : علی "ع")

اي ازلي مرد براي ابد
بي تو زمين سرد براي ابد

نام قديمت زلب حادثه
نعره برآورد براي ابد

پلک تو شد باز به روي دلم
پنجره گسترد براي ابد

هر گل سرخي که جدا از تو رست
زرد شود زرد، براي ابد

غير دلت لشکر اندوه را
کيست هماورد براي ابد

نام تو عيار ز روز ازل
خصم تو نامرد براي ابد

چشم تو در عين تحير شکفت
آينه پرورد براي ابد

دست تو از روز ازل زد رقم
بهر دلم درد، براي ابد

مست شد از باده ي روشنگرت
اين دل شبگرد براي ابد

صبح ازل مهر تو در من گرفت
شعله ورم کرد براي ابد

                         زنده ياد "حسن حسيني"

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

روزنامه اعتماد ملي ۱۳/۰۴/۸۸

مشركان قريش از عمار ياسر كه پدر و مادرش را با شكنجه پيش رويش كشته بودند، مي‌خواستند براي رهايي يكي از سه امر زير را انجام دهد:
1 – ناسزا گفتن به پيامبر خدا (ص)
2 – بيزاري جستن از دين اسلام
3 – برگشت به پرستش بتان
عمار ياسر صحابي جليل‌القدر پيامبر خدا و پرچمدار اميرالمومنين علي عليه‌السلام به پيامبر(ص) عرضه داشت:
ابوجهل رئيس مشركان از من دست برنداشت تا مجبور شدم بر اثر فشار شكنجه از بتان به نيكي ياد كنم و از تو پيامبر خدا (ص) به بدي نام ببرم!
پيامبر(ص) فرمود: دلت در چه حالي است؟
عمار گفت: دلم پر از ايمان و اطمينان است.
پيامبر (ص) فرمود: اگر دوباره تو را به اين كار دعوت كردند، همان كار را انجام بده! سپس آيه‌اي در وصف عمار نازل شد: اگر كسي به خدا ايمان آورده از روي اجبار كفر ورزد ولي دلش به ايمان مطمئن باشد، [جاي نگراني نيست.]
*استاد دانشگاه تربيت مدرس

صادق آيينه‌وند*

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

كره شمالي كشور بسيار خوبي مي باشد. در آن جا مردم به خاطر نداشتن موبايل در آرامش مي باشند. تلويزيون هميشه آن ها را از نكاتي كه لازم است بدانند آگاه مي كند و جلوي انحراف آن ها را مي گيرد. راديو در حد كفايت است و مثلا راديو پيام دارند تا بدانند خيابان ها شلوغ مي باشد و از دست آن ها كاري ساخته نيست. همه هم سطح مي باشند و عدالت بسيار خوبي در آن جا مي باشد. آن ها در مقابل استكبار جهاني بسيار خوب ايستاده اند و درآن جا آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند. هر سه ساعت يك بار آژير آماده باش در كل كشور پخش مي شود تا همه آمادگي خود را حفظ كنند. مردم روسا و رهبران خود را خيلي دوست دارند و براي آن ها مي ميرند و اين خيلي خوب است. دزدي كم است، كسي رشوه نمي گيرد و هيچ كس دغدغه ي اين را ندارد كه دنيا به كجا رسيده و آن ها كجا مي باشند، چون اصلن خبر ندارند دنيا به كجا رسيده و آن ها كجا مي باشند. آن ها داراي قدرت بالاي نظامي مي باشند تا دنيا با آن ها مماشات كند. تا وقتي آن ها بمب دارند دنيا در كار حقوق بشر آن ها دخالت نمي كند و همه به فكر توان نظامي آن ها هستند نه اين كه چرا شكنجه مي شوند، اطلاعات ندارند، اينترنت ندارند، روزنامه ندارند، و هيچ چيز ديگري از خود ندارند. آن ها حكومت خوبي دارند كه مواظب آن هاست. اگر هم سر كسي درد نكند آن ها دستمالي به آن نمي بندند.

نه دغدغه ي شغل، نه معيشت و نه هيچ دغدغه ي دنيوي ديگري. همه با هم همفكر، اختلاف را همان كه آب و نانت را به دست گرفته، هم او حل مي كند. هرچه بقيه دارند تو هم داري و حالش را مي بري. حس رقابت وجود ندارد تا رذيلت هاي اخلاقي شكل گيرد. همه با هم مي باشند و تمام وقت مراقب مي باشند كه دشمن به آن جا نفوذ نكند. هيچ وقت هم از آن جا صداي اعتراضي به گوش نمي رسد چون همه راضي از چسب رازي. اگر هم اعتراضي باشد رسانه هاي دشمن حضور ندارند تا جوسازي كنند و آن را به اطلاع ديگراني برساند تا در امور داخلي آن ها دخالت كنند. رسانه هاي داخلي هم هيچ وقت با اغتشاش گران نيستند. مطالب يكي دو روزنامه­شان با مصلحت حكومت كه مراقب مردم و برابر دشمن است، هماهنگ مي باشند و لانه ي دشمن نمي باشند. به جام جهاني رفته اند هيچ، تازه ماهواره هم به فضا پرت مي كنند.

كره شمالي از اون كشور خوباس.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |