نمي دانم چه اصراري است به انحصار مقابله با بربريت صهيونيستي نزد بربريت داخلي؟ آيا هم مسلكي يك اصل اساسي براي دو جبهه يي است كه مي خواهند با هم مقابله كنند؟ آيا چون زبان هم را بهتر مي فهمند بايد جبهه ي معارضه را به خودشان منحصر كنند؟ آيا جبهه ي مدنيت، چه داخلي و چه خارجي و بين المللي صلاحيت بيشتري براي مقابله با بربريت صهيونيسم ندارد؟
رستني ها كم نيست
من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم
گفتني ها كم نيست
من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ از آغاز چنين درهم و برهم گفتيم
ديدني ها كم نيست
من و تو كم ديديم
بي سبب از پاييز جاي ميلاد اقاقيها را پرسيديم
چيدني ها كم نيست
من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي
بي سبب حتي پرتـاب گل ســرخي را ترسیدیم
خواندني ها كم نيست
من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين شكل سرودن را در معبر باد
با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو اما در ميدان ها اينك اندازه ما مي خوانيم
مــا به انـــدازه مـــا مي بيــــنيم
مــا به انـــدازه مـــا مي چينيـــم
مــا به انـــدازه مـــا مي گـوييــم
مــا به انـــدازه مـــا مي روييـــم
من و تو
كم نه كه بايد شب بي رحم و گل مريم و بيداري شبنم باشيم
من و تو
خم نه و درهم نه و كم هـم نه كه مي باید با هم باشـيم
من و تو
حق داريم در شب اين جنبش نبض آدم باشيم
من و تو
حق داريم كه به اندازه ي ما هم شده با هم باشيم
من و تو
حق داريم كه به اندازه ي ما هم شده با هم باشيم
گفتني ها كم نيست
آقاي دكتر ميردامادي عزيز
دبيركل محترم حزب و معبدم، جبهه مشاركت ايران اسلامي
با سلام و تبريك تولد ۵۴ ساله گي تان. راستي از پارسال که در حزب برایتان جشن تولد گرفتیم تا امسال که شما آن سوی دیوارهای اوین زندانبان ها را به بند صلابت خود کشیده اید چه راه طولاني يي طی کرده ایم دکتر!
حس مي كنم براي نوشتن اين نامه دو مشكل دارم. اين كه از كجا شروع كنم و چگونه ختم كنم، از بس حرف هايي براي گفتن در سينه هست، اما كوتاهش مي كنم.
از حزب برايتان بگويم. اوضاع را هم بد و هم خيلي خوب مي توان توصيف كرد. بد از اين لحاظ كه شما به عنوان دبيركل و ديگراني چون قائم مقام حزب و تعداد قابل توجهي از اعضاي برجسته و تاثيرگذار در حبس اند، دفتر حزب پلمپ شده، فضاي امنيتي و پليسي سياست ورزي را كه هدف ما بود سخت كرده، بسياري از اميدها براي اصلاح پذيري حاكمان امروز نااميد شده، نياز به بازنگري اساسي در راهبردهايمان در اين فضاي جديد ضروري است، حزب را تهديد به انحلال مي كنند و خلاصه از اين جهات اوضاع خوب نيست. اما از جهتي ديگر خوب كه چه عرض كنم، عالي است. دوستان و اعضاي حزب در اين مدت چنان توان و همت و ايمان بزرگي از خود نشان داده اند كه شايد پيش از اين جريان ها خودمان در خودمان سراغ نداشتيم. كميته ها و شاخه ها در سخت ترين شرايط فعال، ارتباط با استان ها و مناطق برقرار، اميدها براي بهبود اوضاع محفوظ، ايمان به هدف قوي تر از گذشته، دوستي ها نزديك تر از پيش و خلاصه عدو شده سبب خير، سرمايه يي در اين 70 روزه جمع كرده ايم كه شايد سال ها در شرايط عادي تحصيل نمي شد.
يادتان هست سراغ برگزاري جلسات كميته را مي گرفتيد؟ حالا هر روز و هر ساعت جلسه داريم. گاهي دور هم، گاهي دور از هم. نظم تشكيلاتي حرف ندارد، شك ندارم كه اگر بياييد و ببينيد باورتان نمي شود اين همان جبهه مشاركت روزهاي آرامش است. خبري راجع به خودتان بدهم كه از آن بي خبريد. بازجوها نفهمند ولي شما هم در همه ي جلسه ها حضور داريد، براي آن كه زبان روزه دروغ نگفته باشم دست كم آن جلسه هايي كه من بوده ام اين طور بوده. همه سعي مي كنند بر اساس شناختي كه از ديدگاه هاي شما به عنوان دبيركل دارند در چارچوب آن محدوده ها امور را پيش ببرند.
روده بر شديم از خنده و احساس افتخار كرديم وقتي سرمقاله ي " پس او كيست؟ " را در كيهان خوانديم. بيانيه هايي حاكي از بودن و سربلندي كه ما خاموش شدني نيستيم. بدبخت بي نوا دنبال رهبر پنهان حزب مي گشت. نه كه باورشان شده كار جمعي و وحدت يعني يك چوپان و گله يي گوسفند خيال كرده مشاركت هم دخمه ي خودشان است، دنبال چوپان مخفي مي گردد.
آقاي ميردامادي، ما امروز بي شمار ميردامادي داريم، بي شمار حجاريان، بي شمار تاج زاده، بي شمار صفايي فراهاني، بي شمار تاجرنيا، بي شمار سليماني، بي شمار جوان كوشا و شريعتي و غالبي و ... . دست شان كه به ريشه مان نمي رسد، ريشه ي ما قدمتي بيش از 100 ساله دارد، ما ريشه در مشروطه و نهضت ملي و انقلاب و جنگ 8 ساله و اصلاحات داريم. ما امتداد ديدگاهي هستيم كه اسلام و ايران را با هم، عفت و ارزش ها را با آزادي هاي اجتماعي با هم، روشنفكري و فقاهت نو انديش را باهم، تجدد و ارزش هاي سنت را با هم مي خواهد و اين ريشه زدني نيست. حالا اين متحجران مي خواهند شاخه بزنند.
قصد ورود به مسايل خانوادگي تان را ندارم، اما نمي شود نگفت كه خانم مجردي هم در نبودتان گل كاشته. چه قدر سرمايه هاي بزرگ انساني در حزب داريم كه هريك بايد فرصتي به دست مي آوردند تا خود را نشان دهند. خانم مجردي كه البته از السابقون هستند و اثبات شده، اما در اين مدت يك تنه حريف هزار كار بوده. فقط يك كار نكرده آن هم به سابقه و روال هميشهگي خانواده گي تان نپرداختن به خود و برجسته نكردن و حتا مطرح نكردن مساله ي خودتان يعني بازداشت همسرش و دبيركل ما. او كه در اين مدت جزء جدي ترين پي گيري كنندگان موضوع بازداشتي ها و خانواده هايشان است در حالي كه خود جزء معدود خانواده هايي است كه هنوز نتوانسته با بازداشتي خود ملاقات كند هر جا كه مي رسد از ديگران مي گويد. آن قدر اين كار را كرده و آن قدر با روحيه است اين شيرزن كه گاهي در بيانيه ها و مصاحبه ها فراموش مي شود براي شما هم ابراز نگراني كنيم.
راستي آقاي ميردامادي آخرين گفت و گوي مان در منزل تان بود، يادتان هست؟ پيش بيني رفتار جريان حاكم بود. (اين "جريان حاكم" هم از آن واژه هايي است كه بايد يك فكري به حالش كنيم، مگر جريان ديگري را هم براي حاكميت قرار است راه بدهند.بگوييم "حاكميت" و خلاص) هنوز به مختصري عقل و انصاف و حرمت نگه داشتن اقتدارگرايان اميد بود. راستش يكي از تفاوت هاي ما جوان ترها با شما بزرگ ترهاي حزب شايد در اين بود كه شما خوش بين تر بوديد و ما بدبين تر. به نظر مي رسد تحليل بدبينانه درست تر بوده با مختصري خطا. ما در بدبيني مان به آن ها شايد تحت تاثير بزرگ ترها كمي رقيق بوديم. آن ها خيلي بي صفت تر و شقي تر و بي وجدان تر از آني بودند كه فكر مي كرديم. مي گفتيم دروغ گويند ولي اين كه اصلا نتوانند راست بگويند را نه، فكر مي كرديم خشونت گرا باشند ولي اين قدر هار نه ، فكر مي كرديم بي سواد باشند ولي اين قدر كه بعد 70 روز نتوانند يك كيفرخواست درست و حسابي بنويسند و يكي پيدا نشود كه آن را درست از رو بخواند نه، خلاصه آن كه حريف را به خوبي نشناختيم، بازي خواني مان هم به تبع آن به خطا رفت.
اما هرچه بود دي روز در كيفرخواست دادگاه پاداش مان را گرفتيم.
آقاي دكتر ميردامادي عزيز، دي روز كه قرار بود كيفرخواست شما و ديگر به اصطلاح متهمان خوانده شود ولي عقده گشايي مرتضوي و بزرگ ترهايش راعليه مشاركت خواندند فهميدم در مجموع راهي كه آمده ايم بسيار درست بوده. ما متعلق به حزبي هستيم كه 11 سال بيش از هر گروه و تشكلي در صحنه ها حضور داشته و به خاطر دلسوزي و بدنه ي كارشناسي بي نظيري كه داشته ايم بيشترين اظهار نظرها، نقدها و موضع گيري هاي صادقانه و كارشناسي را بيان كرده ايم. در اين بين چند درصد خطا پذيرفتني است مثل همان خطاي برآورد تقليلي از بي صفتي رقيب اما در مجموع نمره ي قبولي مان را در كيفرخواست دي روز گرفتيم. وقتي حسين شريعتمداري در به در دنبال بيانيه نويس ما مي گردد يعني نوشتن بيانيه ها كار درستي است و وقتي مرتضوي تمام عملكرد سال هاي گذشته ي ما را زير سوآل مي برد و دنبال انحلال ماست يعني هم تشكيل و هم ادامه ي فعاليت حزب كار درستي بوده.
آقاي ميردامادي قرار بود تعدادي لوح تقدير تدارك ببينيم تا در سال روز تاسيس حزب به برخي اعضاي فعال حزب تقديم شود. دي روز كيفرخواست لوح تقدير به همه ي اعضاي حزب از بدو تاسيس آن تاكنون بود. آقاي دكتر تلاش هاي شما و ديگر بزرگان حزب به ثمر نشسته، امروز ما حزبي بزرگ و ريشه داريم كه با هيچ حكمي منحل نمي شويم.
آقاي دبيركل، يك بار ديگر تولدتان را به شما، خانواده و دوستان تان شادباش مي گويم.
امروز بيش از هميشه بر من ثابت شد كه راهي كه رفته ايم درست بوده. اين را در خط به خط کیفرخواست امروز ديدم. بر همه ي دوستان و همراهان مشاركتي ام درود مي فرستم و سرافرازي مان را به استناد كيفرخواست مرتضوي به همه شادباش مي گويم.
سعيد حجاريان عزيز را فردا مي خواهند وارد شوي چندش آورشان كنند. وكيل قانوني و واقعي او دكتر رياحي را بي اطلاع از دادگاه فردا گذاشته و براي حجاريان وكيل تسخيري به نام صلاحي گرفته اند. وكيل تسخيري هم همين جور اتفاقي رفيق سعيد مرتضوي در دانشگاه آزاد از كار در آمده است.
اين بازي كم ترين اهميتي به خودي خود ندارد و تاثيرش به اندازه ي تمام اعتراف سازي هاي كثيفي است كه در گذشته ساخته اند. تنها نگراني براي تن رنجور سعيد است كه خدا مي داند اين قوم جور چه بر سرش آورده اند تا او را هم به اين بازي بكشانند. فقط كاش فردا اپيزود پاياني بازي شان باشد و خيلي زود آقا سعيد را به خانواده اش برگردانند. اميدي كه البته با شقاوت و بي صفتي كه درشان سراغ داريم چندان پررنگ نيست اما براي سعيد حجاريان و سلامتي اش به همين اميدسازي ها دلخوشيم.
سعيد، سخن بگو !
