تبليغاتX
هبوط ناتمام
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

شاكله ي اصلي هنرمندان كشورمان در جريان شكل گيري جنبش سبز نقش به سزايي را بر عهده گرفتند و بسيار مسئولانه و مردمي و ملي عمل كردند. طبيعي است كه فرهنگ ستيزان حاكم كينه ي عميقي از آن ها بر دل گرفته باشند و براي ايراد صدمه به آن ها از هرگونه تلاشي فروگذار نكنند. در اين باره حجم حملات و توهين هاي اخير به استاد بزرگ آواز ايران، استاد محمدرضا شجريان كه هر كدام از ما بسته به فراخورمان از لحظاتي تا عمري را با صداي ناب و آسماني او به زيباترين احساس ها دست يافته ايم، گوياي وقاحت و عزم جزم اقتدارگرايان براي خدشه به ساحت هنري و شخصيتي اين بزرگ­مرد نيك نام است. اين در حالي است كه همه مي دانيم و مي دانند كه استاد شجريان بر بلنداي بام هنر و آواز اين سرزمين به مقامي دست يافته كه در بين بسياري از عناصر و شخصيت هاي سترگ و هويت بخش فرهنگ اين سرزمين آريايي، جايگاهي ويژه داشته و خود به تنهايي یکي از عناصر هويت بخش ما شده است.

حال كه خبر مي رسد زشت صورتان و سيه سيرتان حاكم تصميم گرفته اند تا از حظ افطارهاي رمضان ما بكاهند و نيايش ربنا را از سفره هامان برچينند، پيشنهاد مي كنم هر تعداد كه مي توان سي دي و كاست ربناي استاد شجريان را تكثير و توزيع كنيم تا زمان افطار در پخش هاي خانگي و يا ماشين هايمان در خيابان ها با صداي بلند پخش كنيم تا هم رونق بخش معنوي دقايق افطارمان باشد و هم داغ بر دل آن ها كه هر زيبايي ذهن و روان آن ها را بر مي آشوبد، چه زيبايي هنر و چه زيبايي آزادي. رمضان امسال نواي استاد شجريان و ربناي او در امتداد الله اكبرهاي ما و هم سنگر ما در برابر استبداد است. اين گونه چه بسا كه صداوسيماي ميلي تن به شكست دهد و خود باني پخش ربناي ما چون سال هاي گذشته شود.

در همين راستا پيشنهاد مي كنم تماشاي فيلم «خاك آشنا» را نيز از دست ندهيد. اين فيلم ساخته ي بهمن فرمان آرا است كه در اين مدت همراهي خوب برای سبزها بوده. فيلم او روي اكران است و حالا نوبت سبزهاست كه با به فروش بالا رساندن آن، به نوعي ديگر پيام همبستگي خود را برسانند.

پ ن:ظهر امروز این خبر خوب روی خروجی ایلنا آمد:

 دعاي ربناي شجريان به عنوان يك اثر ملي از تلويزيون پخش مي‌شود

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

در شرايط دردآوري كه ميليون ها راي ملت به يغما رفته و از فرزندان پاك و دلاور ملت ده ها تن شهيد، صدها تن مجروح و تحت ضرب و شتم و تعداد كثيري در بند جور كودتاچيان به سر مي برند، رجوع به لنگرگاه هاي معنوي و ديني كه تقويت كننده ي نيروي مقاومت و انگيزه بخش تداوم مبارزه تا احقاق حق و سر جاي خود نشاندن ظالمان است، اهميتي بيش از پيش مي يابد.

هفته ي گذشته در كنار خانواده هاي اسراي كودتاي 22 خرداد و همراه با جمع زيادي از دوستان، مراسم دعاي كميل كه يكي از زيباترين و عميق ترين نيايش هاي معتبر ديني است، در دارالزهراء ولنجك تهران برگزار شد. در اين محفل دوستان علاوه بر بهره گيري از بركات معنوي دعا كه در فتنه هاي اخير احساس نياز به آن مي شد، فرصت يافتند تا در شرايط فوق امنيتي روزهاي پس از 22 خرداد تجديد ديداري كرده و از احوال هم باخبر شوند.

بنا بر نظر مثبت اكثريت دوستان، قرار شد اين برنامه در هفته هاي بعد نيز ادامه يابد كه با مساعدت دوستانه ي جناب حجت الاسلام محتشمي پور كه متولي دارالزهرا است، اين مجال بار ديگر فراهم شده تا دوستان از بركت جماعت و نيايش و تجديد ديدار بهره مند شوند. البته طبيعي است كه در اين گونه مجالس با توجه به شان مجلس و محذوريت هاي موجود، كسي انتظار بحث هاي داغ و تند سياسي نداشته باشد، هرچند هيچ جماعتي هم بي بركت اجتماعي نيست.

زمان اين برنامه فردا پنج شنبه ساعت 20:45 و آدرس آن هم از اين قرار است: ولنجك، ضلع جنوبي ميدان شهيد بهشتي، خيابان هشترودي، خيابان بيضاوي غربي، خيابان كيوان، پلاك 3، مجموعه فرهنگي دارالزهراء

به انتظار ديدار دوستان در اين محفل مبارك هستيم.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

روزي باراني با ماشين در حال عبورم كه لاستيك­ ماشين­ام مي افتد در يكي از هزاران چاله­هاي پنهان در آب خيابان­هاي تهران. عابري كمي خيس مي شود. مي ايستم تا عذرخواهي كنم اما پاسخ عذرخواهي­ام توهين است و چيزي نمانده تا كار به زدوخورد بكشد.

روز باراني ديگري، چاله­ي ديگري، عابر ديگري اما همان لاستيك ماشين من. بايستم براي عذرخواهي يا بروم؟

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

نتايج چند پيمايش سراسري و ارزيابي­هاي صورت گرفته از سوي كارشناسان و جامعه­شناسان، موضوع كاهش سرمايه­ي اجتماعي در ايران را به يكي از موضوعات جدي مورد توجه نخبه­گان تبديل كرد. نتايج اين تحقيقات تا آن­جا پيش رفت كه برخي چون عباس عبدي از فروپاشي اجتماعي سخن گفتند. در مقابل وي كساني كه بر نفي اين نظر برآمدند، اگرچه آن را رد كردند اما آن­ها نيز بر پايين بودن قابل توجه سرمايه اجتماعي تاكيد كردند. در اين بين سوآلي كه مطرح مي­شد اين بود كه پس چرا متناسب با اين ادعا شاهد آشوب­هاي خياباني و اجتماعي نيستيم و به قول دكتر جلايي­پور كه همواره به عنوان جامعه­شناسي خوش­بين شناخته مي­شود، اگر هم مشكلاتي هست، اين­ها همان مشكلات جامعه­ي مدرن است. به تعبير ايشان ما در يك جامعه­ي مدرن اما بدقواره زنده­گي مي­كنيم.

در مقام و توان داوري بين اين نظرها نيستم اما آن­چه شاهديم بين اين دو سر طيف، هيچ نظري كه وضعيت اجتماعي ما را مطلوب بداند وجود ندارد. در پاسخ به آن پرسش كه چرا آشوب­هاي اجتماعي نداريم نيز هميشه به عامل "چسب قدرت" اشاره شده است. قدرتي كه اگرچه خود در كاهش سرمايه­ي اجتماعي در ايران نقش برجسته­يي داشته اما در عين حال توانسته جلوي بروز و ظهور خشن آن را در صحنه­ي جامعه بگيرد.

اتفاقاتي كه اين روزها در صحنه­ي فوتبال كشور مي­گذرد، ماكتي از جامعه­ي ايراني را پيش روي­مان تصوير كرده كه در آن چسب قدرت تا حدي وا رفته است. نبود فدراسيوني قوي كه بتواند جلوي بروز علني كاهش سرمايه اجتماعي در بخشي از جامعه – جامعه­ي فوتبال – را بگيرد موجب شده تا واقعيت­ها را به­تر ببينيم. اين فدراسيون آن قدر قوي نيست كه توان ايستاده­گي برابر طغيان مربي و بازي­كن و داور و مدير و تماشاچي­ها را داشته باشد اما عامل اصلي اين طغيان­ها هم نيست. مشكل اين است كه در فوتبال شبيه ساير عرصه­هاي ديگر جامعه­ي ايراني، اعتماد فرو ريخته و هركسي به بدترين شكل كلاه خود را گرفته و اگر بتواند كلاه از سر ديگري بر مي­دارد. كسي ديگري را قبول ندارد و هم­ديگر را به صفاتي مي­شناسند كه آن­ صفات در نظرشان بدترين است. اين است كه آشوب مي­شود.

كاش پيش از آن كه چسب قدرت خواهي نخواهي وا برود، اعتماد عمومي و سرمايه­ي اجتماعي احيا شود وگرنه آن چه در فوتبال مي­گذرد تنها آينه­يي از واقعيت­هاي جامعه­ي ايراني است. پليس را چند دقيقه از سر چهارراهي برداريد ببينيد چيزي كم­تر از آن­چه مايلي كهن از روي سكوها و قلعه­نويي از مايلي­كهن شنيد را مي­شنويد يا نه.

مرتبط: فرق فوتبال و شعر ايرانی!

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

چند نكته­ي پراكنده و بي ارتباط با هم درباره­ي صداوسيما:

1-   صبح امروز حدود ساعت 7:12 تا 7:15 روي موج راديو جوان با كيفيتي بسيار خوب ترانه­ي "اون قد و بالا رو ببين چه كرده" را با صداي جادويي! اندي گوش كردم. نمي­دانم تداخل موج­هاي راديويي بود يا خطايي ناخواسته در پخش راديو. شنيدم كه چندي پيش صداي معين هم از يكي از شبكه­هاي راديويي پخش شده بود كه آن هم متوجه نشدم ناشي از خطاي پخش بود يا روي موج راديوهاي داخلي آمده بودند.

2-   دي­روز براي يكي از برنامه­هاي كودك سيما كه با حضور كودكان خردسال برگزار مي­شود، دو نفر از دوستان­ام موفق شدند به هزار دردسر دو دختر 5 ساله و 5/4 ساله­ي خود را پس از مدت­ها پي­گيري به اين برنامه بفرستند. توجه كنيد به سن اين كودكان كه تازه به نصف سن شرعي به تعبير فقهاي سنتي و حدود يك سوم سن شرعي به تعبير مراجع نوگراتري چون آيت الله صانعي رسيده است. نمي­دانم در ذهن­شان چه مي­گذشت هنگامي كه سر اين دختران خردسال به زور مقنعه مي­كردند. كودكاني كه هنوز نمي­دانند فرق دختر و پسر چيست و با هزار شوق و ذوق از ساعت 6 صبح موهاي­شان را درست كرده بودند و حالا بايد پشت مقنعه پنهان­شان مي­كردند.

3-   بحث برنامه­هاي سيما در روزهاي عزاداری تبديل به طنز شده است. تيتراژ برنامه­يي مثلن ورزشي با تصاويري سريع و پرتحرك پخش مي­شود ولي براي به ظاهر حرمت گذاشتن به مناسبت سوگ­واري، آهنگ كند و غم­گيني روي تيتراژ مي­گذارند و طنز تحويل تماشاگران تلويزيون مي­دهند. متاسفانه براي ما عادي شده ولي مسخره است اين كار. دي­شب در برنامه­ي ورزش دو فابيو بالا فوروارد برزيلي كه قرار است به استقلال بپيوندد را آورده بودند. فيلم بازي و گل­هاي اين بنده خدا را با ريتمي تند پخش مي­كردند و درعين حال مارش عزا روي تصاوير گل­هاي او بود. به خودم گفتم كاش به او توضيح داده باشند چه خبر است اين­جا وگرنه طرف مي­ماند اين معجوني كه دارد پخش مي­شود نشانه­ي چيست؟ تصور كنيد يك نفر عزادار برود مراسم عروسي و او براي مشاركت فعال در عروسي تند و تند برقصد و صاحب مجلس هم هم­زمان براي هم­دردي با ميهمان عزادار، آهنگ ني­نواي حسين علي­زاده را براي رقص عزادار محترم پخش كند؛ مي­شود چيزي شبيه همين كاري كه روزهاي عزاداري در سيما انجام مي­شود. البته درباره­ي مناسبت­هاي مذهبي و به خصوص مناسبت­هاي عزاداري حرف بسيار است كه بررسي مفصل و جداگانه­يي مي­طلبد اما در چارچوب مقدورات و عرف رسمي فعلي نيز كارهايي كه انجام مي­شود قابل دفاع نيست.

مرتبط از اون لحاظ: این هم البته نگاه محترم دیگری است.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

يكي از كارايي كه در جووني چن­باري مرتكبش شدم كتك كاري با دختربازاي با دز بالا بود. دو مرتبه به خاطر گير دادن واسه سوار كردن به ماشين، يه بار استمداد دختر همسايه­مون كه از گير يه آدم سه پيچ نجاتش بدم و يه بار مزاحمت شديد يه سرباز داخل ماشين براي خانمي كه كنارش نشسته بود. در اين بين تو يكي از دعواها كتك ملسي هم خوردم.

بعدها كه در خيلي از جهات دچار دگرديسي به سمت مدرنيته و جامعه­ي مدني و خشونت زدايي و اين­ها رفتم احساس كردم كه بايد در اين رويه تجديدنظر كنم و اين اصلن كار خوبي نيست. خيلي فكر كردم، خيلي زياد خودمو ملامت كردم كه آخه اين چه كاريه پسر، تو رو هيشكي اين ريختي نمي­شناسه، از تو بعيده، گفت­وگو ... و اينا.

دي­شب تو خيابون شريعتي يه ماشين ريو گير داده بود خانمي رو سوار كنه. خيلي صحنه­ي زشتي تو خيابون شكل گرفته بود. اون زن بي­نوا هم كه از جوي عريض خيابون نمي­تونس بره پياده­رو، مستاصل اين پا اون پا مي­كرد. ملت شريف هم كه مث بز بر و بر نيگا مي­كردن. هرچي فك كردم ديدم هيچ كاري مدرن­تر، مدني­تر و فرهنگي­تر از همون كاري كه جوونيم مي­كردم نيس. سر يارو داد كشيدم برو ول كن زن مردمو. گفت به تو چه فلان ... . ماشينو زدم كنار رفتم پايين گفتم آقاجون بزار دستتونو ببوسم ... نه ببخشيد ... اون يه ماجرا ديگه بود ... رفتم پايين كه ديدم اون خانم از پشت اوم ماشينه رفت اون ور خيابون و ريوهه هم يه ويراژ جلوي پاي من داد و رفت.

دي­شب كه به خير گذشت اما خداوكيلي مزاحمت اين شكلي خيابوني رو هيچ رقمه نمي­تونم تحمل كنم. اين افراد بايد در خيابون بترسن از مزاحمت. به جد معتقدم اون غيرتي كه يه زماني تو وجودمون بود و مرد، خوب بود. اگه اون غيرت نمرده بود نه اين جور مزاحمت­ها اين قدر علني مي­شد و نه مزاحمت­هاي ديگه­يي مث طرح امنيت اجتماعي كه خيابون­ها رو پادگان كرده و آرامشو از زن و بچه­ي مردم گرفته. این یه جور اون یه جور دیگه. خیلی از گیرهایی که همین پلیس تو خیابونا میده حاصل بی تفاوتی باقی مردمی که بی اعتنا از کنار مزاحمتشون واسه یه آدم دیگه رد میشن. ما بي غيرت شديم كه اين همه مزاحمت علني رو دوروبرمون مي­بينيم و دم نمي­زنيم.

بر اساس مشاهدات و شنيده­هاي زيادي كه داشته­ايم بسياري از برخوردهاي پليس تو خيابونا فقط مصداق مزاحمته و بعيد مي­دنم اون زماني كه مردم حساسيت بيش­تري نسبت به هم و خودشون داشتن پليس اين جسارتا رو داشت. بي­تفاوتي ماست كه هم لات و لوتا و هم بخشي از پليسو اين­قدر رو داده. فعلن هم دارن پا به پاي هم خيابونا رو از آرامش و جلوه ميندازن.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

خدا قسمت نكنه گير آدم گيري بيفتي كه از تخريب لذت ببره. مصيبتي است اليم كه دي­روز بدجور گرفتارش شدم. انتهاي كار از پسش بر اومدم اما انرژي برد اساسي. به خاطر همين هم هنوز ول كن ماجرا نيس. ميخاد يه جوري بزاره تو كارم، چرا؟ چون همين جوريه بنده خدا. همون ماجراي نيش عقرب و اقتضاي طبيعته. از اونا که به قول دکتر کردان به خاطر یه دسمال "قیطریه" رو به آتیش میکشن. با بقيه هم همين طوره. اون از دي­روز تا حالا منو ياد خيليا تو عرصه­هاي سياسي و اجتماعي ميندازه كه يه كار مشترك ساده باهاشون آدمو سرويس مي­كنه؛ حس مي­كني يه نفر كار و زندگيشو ول كرده زل زده بهت ازت آتو بگيره. يا خدا نكنه موضع منتقد بگيره. هدف تخريبه و از قبل تصميم دروني داره كه با هيچ توضيحي قانع نشه حالا تو خودتو بكش، مگه فايده داره؟

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

خيابان­هاي شلوغ تهران تبديل به بحراني شده كه حل آن دست کم در كوتاه­مدت كار دولت و شهرداري نيست. بحث از اين كه چرا اين طور شده و تقصير از كيست فايده­يي ندارد. اين من و شما هستيم كه چه سواره و چه پياده اين روزها ساعت­هاي زيادي از عمرمان را در ترافيك يا كنار خيابان در انتظار تاكسي هدر مي­دهيم و اعصابي هم براي ساعت­هاي خارج از ترافيك­مان نمي­ماند. در اين وانفسا به نظر مي­رسد كه بخشي از راه حل در اختيار هريك از ماست كه ماشيني زير پايش است.

من به عنوان يك ناظر بيروني گاهي اين صحنه را مي­بينم شرم مي­كنم كه سر تقاطعي، جايي، تعداد زيادي آدم پير و جوان از سرما در خود جمع شده­اند و دست رو به ماشين­هايي دراز مي­كنند كه خالي از مسافر و تك سرنشين يا حتا دو سه سرنشين هستند و به راحتي از مقابل انسان­هايي كه وامانده در خيابان ايستاده­اند، گاز ماشين را مي­گيرند و مي­روند. ديدن اين صحنه­هاي زننده تنها از فرط تكرار است كه عادي شده وگرنه خيلي زشت است. نمي­فهمم كه چرا نبايد من با ماشين پرايد باشد يا كمري يا زانتيا يا هر ماشين ديگري كه دارم با يك نيش ترمز دو تا آدم را در مسيرم سوار نكنم تا هم كمي از بار ترافيك كم كرده باشم و هم دو تا انسان را در سرماي اين روزها زودتر به مقصد رسانده باشم؟ كمي رحم در دل مي­خواهد تا از كنار مسافران معطل مانده­ي بي­شمار كنار خيابان به آساني نگذريم. كاش نگذاريم تماشاي صحنه­هاي غيرانساني همين طور عادي شود. تصوير عبور خودرويي كه حتا يك نفر جا دارد از كنار انبوه آدم­هايي كه اول صبح يا دم غروب كنار خيابان مي­لرزند به خدا خيلي زشت است. حالا خدا نكند جايي باشيم كه بساط انتقاد از بالا تا پايين دنيا و مملكت باشد، از همه جلوتريم اما حاضر نيستيم كم­ترين قدمي را خودمان برداريم.

البته اين را هم بگويم كه اگر جايي ديديد آن مسافرها سهم مسافركشي هستند كه آن حوالي است و بالاخره با كمي معطلي سوار مي­شوند، نان آن مسافركش را آجر نكنيد در غير اين صورت معطل نكنيد و سوارشان كنيد.

اگر اين پست را به 10 نفر ماشين دار بفرستيد یا ۱۰ مسافر را به مقصد برسانید تا آخر هفته خبر خوشي مي­شنويد و اگر كوتاهي كنيد سرنوشت بدي در انتظارتان خواهد بود. از ما گفتن

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

گلشيفته فراهانيانتشار عكس­هاي بي حجاب گل­شيفته فراهاني در حاشيه­ي اكران "مجموعه دروغ­ها" كه او يكي از بازي­گران آن بوده با موجي از واكنش­هاي متفاوت روبه­رو شده است. بررسي اين واكنش­ها از جهت­هايي خيلي جالب است و حكايت از نوعي ناهنجاري جدي اجتماعي و فرهنگي در كشورمان و آشفته­گي در نظام ارزشي حكومتي و اجتماعي ما دارد.

در بين واكنش­هاي عمومي كه در کامنت هایی از این دست مي­بينيم بسياري از مردم عادي از گل­شيفته بابت تيپي كه در اين عكس­ها دارد و اين كه موهاي­اش را صاف نكرده يا رنگ لباس­اش مناسب نيست و به رنگ پوست­اش نمي­آيد ايراد گرفته­اند و برخي مثلن گفته­اند: "وقار یه زن ایرانی به شیک پوشیدن زیبا پوشیدن و صورت مرتب و آرایش موی زیباست ..." يا "وقتی به عنوان نماینده ایرانی ها ظاهر میشه دیگه نباید هر طور دلش میخواد بره شاید واقعا ادمی نباشه که زیاد به تیپش اهمیت بده ولی تو فرش قرمز باید شیک و خوش لباس و حالا که بی حجابه با یه مدل موی زیبا ظاهر میشد نه این طوری با این لباس که فوق العاده بد تو بدن نشون داده میشه و با این موها / کلا از تیپش و مدل موهاش واقعا بدم اومد " يا "معلومه برای آرایش صورت و موهاش آرایشگاهم نرفته، واقعاً ازش انتظار بیشتری می رفت" يكي ديگر هم از موضع وطن­دوستي گفته: "با این ریخت و قیافه دنیا فکر میکنه ما هنوز چیزی به اسم نرم کننده مو نداریم". اين تيپ بحث­ها در كنار يك سري دل­نگراني­ها از ممنوع­التصوير شدن اين بازي­گر خوب كشورمان عمده نظرهايي هستند كه بخش زيادي از مردم عادي كشورمان دارند. از آن سو این گونه واكنش­ها را هم از بخش رسمي و حكومتي و البته بخشي از جامعه­ي مذهبي كشورمان هم داريم. این سایت كه سياست­هاي دولت را نماينده­گي مي­كند لفظ نيمه عريان را براي گل­شيفته به كار مي­برد و از نظر آن­ها وي چنان گناهي مرتكب شده كه از ذكر نام او هم اجتناب مي­كنند.

 اين فاصله­ي عجيب و غريب بين نظام ارزشی، مناسبات و هنجارهاي خصوصي و غير رسمي بخش قابل توجهي از جامعه با ارزش­هاي حكومتي و رسمي كه گاه شكل اجتماعي هم گرفته­اند (مثلن افرادي هستند كه در محيط خانواده­گي و خصوصي­اشان حجاب شرعي را رعايت نمي­كنند و به آن اعتقادي هم ندارند اما هنگام قضاوت در مورد يك زن در محيط اجتماعي و حتا خارج از كشور مثل همين گل­شيفته در حد گشت ارشاد حكم صادر مي­كنند. اين به دليل تاثير حكومت بر فرهنگ­سازي و شكل دادن به باورها و نگاه­هاست.) نشان از آشفته­گي و چندگانه­گي شديد در اين حوزه دارد.

چندي پيش با يك جوان آلماني كه براي تحقيق روي پايان­نامه­اش به ايران آمده بود و چند ماهي را در كشورمان با نگاه دقيق و كنجكاوانه گشته بود صحبت مي­كردم. او در مدح ما ايراني­ها از صفاتي مثل مهرباني، خون گرمي و مهمان­نوازي ياد مي­كرد و در مقابل ريا و دوگانه­گي رفتارها در محيط­هاي خصوصي و عمومي را به عنوان نقطه ضعف ما بر مي­شمرد. او به درستي مي­گفت كه حتا افراد مدافع نوع پوشش اجباري در مراكز رسمي را در محيط­هاي خصوصي و خانواده­گي خودشان هرچند با حجاب شرعي به گونه­يي مي­ديده كه اگر شبيه به آن پوشش را كس ديگري در محيط بيرون داشت حتمن محكوم­اش مي­كردند. البته منظور تفاوت طبيعي بين پوشش در يك محيط رسمي با يك محيط خصوصي نيست كه مثلن فلان آقا در منزل پيژامه مي­پوشد و به طبع اين لباس براي بيرون از منزل مناسب نيست؛ بلكه منظور قضاوت ارزشي در مورد "حدود پوشش" است. اين كه زني در بيرون به كم­تر از چادر  يا مقنعه­ي كيپ و مانتوي بلند و گشاد رضايت نمي­دهد اما مثلن در ميهماني خانواده­گي بلوز و شلوار و روسري راحت تری دارد. اين­ها نوعي فريب­كاري و ريای نهادینه شده در رفتار است كه در بسياري از مدل­هاي رفتاري ديگر ما هم وجود دارد و البته من معتقدم حكومت در اين آشفته­گي نقش بسياري دارد.

به هرحال الآن گل­شيفته با دو نوع انتقاد گسترده در داخل كشورمان مواجه است. يكي كساني كه به وز بودن مو و رنگ و مدل لباس­اش گير داده­اند و يكي حكومت و بخش­هايي از جامعه كه به حجاب­اش. در بين دسته­ي اول هستند كساني كه به جد رعايت حجاب شرعي مي­كنند ولي براي­شان مهم نيست كه حجاب ديگري چه گونه باشد و در بين دسته­ی دوم نيز حتمن هستند كساني كه در همين حدي كه در عكس­هاي گل­شيفته مي­بينيد به پوشش اعتقاد دارند يا آن را در "محيط­هاي امن و مطمئن" رعايت مي­كنند. اين معضل و بسياري مثال­هاي ديگر رفتاري ما "مجموعه دروغ­ها"يي هستند كه حاشيه­هاي اكران فيلم "مجموعه دروغ­ها" يك بار ديگر به رخ ما كشيد. دروغ­هايي كه حتا خود گل­شيفته هم در ايران گاه مجبور به بيان­شان بود.

مرتبط: تاملي خاندني از جواد روح:تصویر ایران کدام است؛ احمدی نژاد یا گلشیفته؟

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

به اطلاع راننده­گان محترمي كه در مسير غرب به شرق بزرگ­راه همت در حال راننده­گي هستند مي­رسانيم در اين مسير از قبل از تقاطع اشرفي اصفهاني تا تقاطع چمران شاهد ترافيك سنگين هستيم. در ادامه­ي همين مسير تا قبل از تقاطع مدرس همين ترافيك سنگين ادامه دارد و تا انتهاي بزرگ­راه همت تردد وسايط نقليه با كندي صورت مي­گيرد. در مسير شرق به غرب اين مسير هم متاسفانه به دليل برخورد دو دستگاه خودرو با يك­ديگر خودروها تقريبا به حالت پارك در مسير توقف كرده­اند (يعني راه برگشت هم نيست). متاسفانه در مسير شرق به غرب و غرب به شرق همت نيز مسيرهاي منتهي به بزرگ­راه­هاي مدرس، چمران و كردستان در طول اين مسير مسدود هستند(يعني در رو هم نداريد). براي همه­ي شما شنونده­گان عزيز لحظات خوشي را آرزومنديم.


آگهي: در این بازی شرکت کنید. جالبه

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

يك سري امور ملي هستند كه فرو كاستن آن­ها به يك موضوع جناحي و جرياني نه تنها پسنديده نيست كه نشانه­ي توسعه نيافته­گي يك جامعه است. به رسميت شناختن اختلاف­ها و تكثر در يك جامعه ربطي به شكستن ارزش­ها و يا دست­آمدهايي ندارد كه گستره­يي ملي دارند و متعلق به همه­ي ملت­اند. از سوي ديگر مقابله با يك دست­آمد ملي به اين بهانه كه فردي از جناحي كه متعلق به خودمان نمي­دانيم آن را كسب كرده به همين نسبت و شايد بيش­تر نكوهيده است.

اين اتفاق تلخ متاسفانه درباره­ي حضور هادي ساعي در رقابت­هاي الپيك پكن از زمان انتخاب تا پايان رقابت­هاي او و كسب مدال باارزش طلا ادامه يافت. ساعي قهرماني ملي است كه داراي گرايش­هاي اصلاح طلبانه­يي در امور اجتماعي و تا حدي سياسي است. او از ليست اصلاح طلبان به شوراي شهر تهران هم راه يافته است اما هم­واره سعي كرده به خصوص در عرصه­ي ورزش قهرماني و ملي اين مسايل را دخالت ندهد. انصافن در قبال او هم اصلاح طلبان و هم محافظه­كاران تاكنون سعي كرده بودند حوزه­هاي ورزشي و سياسي اجتماعي اش را از هم تفکیک كنند. اما متاسفانه رنگ خوش مدال او در المپيك پكن به ناگاه همه را دگرگون كرد و به صرافت بهره­برداري از اين افتخار ملي انداخت. اين رفتار توسعه­نيافته ظاهرن حدي هم نمي­شناسد. از مقامات بالايي كه در اين گونه مواقع بلافاصله پيام تبريك مي­فرستادند و فرد قهرمان را با نام كوچك خطاب مي­كردند كه صحنه را ديدم و اين بار نديدند تا اس ام اس هاي مزخرفي كه پس از طلاي ساعي رد و بدل مي­شد و تا روزنامه­هايي كه هريك بنا بر خط فكري­شان تيتر و گزارشي خاص براي اين خبر پرافتخار ملي انتخاب كردند همه­گي نگاه تنگ جناحي­شان را به مقولات ملي نشان دادند. كسب موفقيت در رقابت­هايي در سطح المپيك اتفاقي است كه هر چهار سال يك بار و به سختي براي يك تيم و يا يك ورزش­كار ملي اتفاق مي­افتد و به طبع انتظار مي­رود از اين اتفاق نادر بيش­ترين بهره­برداري ملي براي افزايش هم­بسته­گي ملي و شور و نشاط عمومي استفاده شود. اما در اين بين روزنامه­يي مثل اعتماد كه اصلاح طلب است تيتر مي­زند "قهرمان اصلاح طلب آبرو خريد" و از آن سو روزنامه­هايي چون ايران و كيهان سعي كردند اين افتخار را مجزا از افتخارآفرين آن يعني ساعي و بيش­تر متعلق به دستگاه ورزش كشور جلوه دهند و اين­گونه بود كه ديگر از جهان پهلوان و اين گونه القاب خبري نبود و تيتر زدند "ورزش ايران طلايي شد".

از سوي ديگر تنگ نظري نزد مديران ضعيف ورزش كشورمان هم آن قدر زياد بود كه بين اين همه آدم ريز و درشت سازمان ورزش يك نفر در محل مسابقات ساعي و هنگام توزيع مدال پرافتخارترين مرد المپيكي كشورمان حضور تداشت. اين سطح از تنگ نظري كه صدر و ذيل در اين مملكت نمي شناسد است كه افق آينده­ي اين مملكت را تيره و تار نشان مي­دهد. آيا كشوري با اين سطح از ديدگاه­ها شايسته­ي پيش­رفت است؟

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |