تبليغاتX
هبوط ناتمام - انتخاب درست راه و راهبران ، دو شرط موفقیت حرکت زنان
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

دو سال و خورده یی پیش یکی از حرف­هایی که به پرستو گفتم تا توانستم او را فریب دهم این بود که در میان خرده­جنبش­ها یا جنبش­ها یا پویش­های (هر اسمی که شما بگویید) بالقوه و بالفعل در کشور، هیچ­کدام ظرفیت و بکری حرکت زنان را ندارد تا به جنبش کلان دموکراسی­خواهی و عدالت­جویی در کشور کمک کند و حقی از حق­های ستانده­شده در این سرزمین را باز ستاند و خلاصه کاری صورت دهد، به شرطی که مسیریابی خوب و راه­برانی شایسته داشته باشد. (امیدوارم فمینیست­های رادیکال از این که گفتم جنبش زنان به جنبش دموکراسی خواهی کمک می­کند برنیاشوبند، منظور بدی نداشتم.)

 

به نظر من جنبش زنان در مسیریابی خوب عمل کرده است. ساده­ترین دلیل این ادعا برآشفتن محافل امنیتی مسلک همچون کیهان و راه­اندازی موج اتهامات به این حرکت است. دلیل دیگر این مدعا سوگیری آگاهانه­ی این حرکت به سمت یک جنبش اجتماعی - حقوقی است. زنان ایرانی بی­تردید در پیشگاه قوانین مدنی کشور ما جنس دوم و فرودست مردان تعریف شده­اند و این تبعیض را حتا می­توان نسبت به ساختار مناسبات ملموس در جامعه هم شدیدتر دانست، حال آن­که به اعتقاد صاحب­نظران حقوق و مطالعات فرهنگی، قوانین نسبت به سطح متوسط فرهنگ عمومی جامعه باید یک گام (نه چند گام) جلوتر باشد. از سوی دیگر ابتکار شایسته­ی تقدیر زنان فعال در راه­اندازی کمپین یک میلیون امضا، این مطالبه­ی حقوقی را به یک جریان فرهنگی اجتماعی تبدیل کرد. متن ساده و همه فهمی که قرار است به امضای یک میلیون نفر در طی دو سال برسد، به استناد مشاهدات خودم و همه­ی کسانی که به نحوی شاهد واکنش مدعوین به امضای این بیانیه بوده­اند، مخاطب را به سرعت به موضع هم­دلی و هم­نوایی می­کشاند. من این واکنش را هم در بین تحصیل­کردگانی که کم­تر توجه­اشان به مسایل زنان جلب شده بود دیده­ام و هم در بین زنان و حتا مردان کم­سواد و بی­سواد و این به نظرم مهم­ترین دست­آورد این حرکت بوده است. به این ترتیب کمپین توانسته است تا هم بین فعالان زن از طیف­های مختلف، ائتلافی مشخص و متعین به لحاظ هدف و زمان دوره­ی ائتلاف با حفظ عقاید و مرزبندی­های طبیعی ایجاد کند و تمرکز فعالیت­ها را بر نقاط هاشور خورده­ی طیف­های مختلف زنان متمرکز کند و هم حرف حساب این جماعت را به میان لایه­های مختلف جامعه ببرد. نکته­ی قابل توجه دیگر در این حرکت تکیه نکردن به قدرت سیاسی در این حرکت اصلاح­طلبانه است. حرکتی که می­تواند پشتوانه­ی نظری طرفداران "اصلاحات جامعه محور" در مقابل "اصلاحات انتخابات محور" باشد که این­گونه اصلاحات هم مفید است و هم ممکن؛ البته در کنار (و نه در مقابل) سیاست­ورزی معطوف به انتخابات.

 

آن کسی که فرم جمع­آوری امضا برای کمپین به دست می­گیرد و در کوچه و خیابان و مهمانی برای آن تبلیغ می­کند، در معرض هیچ­گونه اتهام ریا یا تلاش برای کسب قدرت برای منافع شخصی و گروهی­اش نیست.(اگرچه تکراری است این حرف که کسب قدرت به خودی خود مذموم نیست و . . . به هرحال مردم ما کماکان نسبت به قدرت و قدرت­مندان بدبینند) حرف او معلوم است و تقاضایش محدود. او تنها از شما می­خواهد تا انسان بودن و به تبع آن محق بودن زنان را به اندازه­ی مردان، نه کم­تر و نه بیش­تر تایید کنید آن هم با هزینه­ی تنها یک امضا. در مقام برانداختن هیچ مقام و رکن کوچک و بزرگی هم نیست. هیچ شان معظمی را هم هدف قرار نداده، نسبت بین هدف و وسیله هم برقرار است. دوساله یک میلیون امضا برای تغییر بخشی از قوانین نه مثلن چند روزه شصت میلیون امضا برای تغییر قانون اساسی! دیگر از این محدودتر که می­شود همین اصلاحات مرگ­زده.

 

می­ماند روی دیگر سکه که برازنده­گی راه­بران این جنبش است. در این­باره نه چندان مطلع­ام که قضاوت کنم و نه چندان شایسته که نیمچه نظرم را به صراحت بیان کنم. همان­طور که گفتم طیف­های مختلفی از زنان در این حرکت بدیع گرد هم آمده­اند اما مدتی است که این جنبش چنان قدی کشیده و اندام­واره­هایش رشد کرده­اند که مغزی متفکر برای هدایت هماهنگ این اندام بطلبد وگرنه ممکن است به اصطلاح شست پا در چشم رود. برازنده­گی که می­گویم وجوه مختلفی دارد. اگر در ابتدا در تایید حرکت­هایی چون کمپین گفتم که به خوبی با هر نوع مخاطبی ارتباط برقرار می­کند، مهم است که راه­بران این حرکت حداقل در سطح دو سه حلقه­ی اول به همین میزان نسبت با جامعه را کم و بیش داشته باشند و یا در صورتی که بخواهند علاوه بر بیانیه­ی کمپین حرف­های دیگری هم با مخاطبانشان مطرح کنند احساس تقابل پدید نیاورند، از منظر ارزش­های پذیرفته شده­ی جامعه به قول معروف خال­گیر تابلویی نداشته باشند و خلاصه فارغ از حرف­های حساب کمپین هم با این جامعه کلامی برای گفت­وگو داشته باشند. به بیان دیگر مهم است که چنین حرکت بزرگی دارای راه­برانی بزرگ و حداقل دوست­داشتنی از نظر متوسط جامعه باشد نه احیانن دافعه­گر.

 

در این دو سه سال اخیر که جنبش زنان بروز و ظهوری دیگر یافته به وضوح می­توان هر دو نوع رفتار و شخصیت­های جذاب یا دافعه­گر را در این بین مشاهده کرد. گاهی که به عنوان یک مرد مخاطب یک گزاره­ی واحد با دو منطق یا حداقل دو ادبیات متفاوت فمینیستی قرار گرفته­ام، به وضوح تفاوت احساساتم و انگیزه­ام برای مخالفت یا موافقت با آن گزاره را یافته­ام. یادم هست روزی که در دفاع از کمپین مطلبی خواندم از صاحب­قلمی توانا و انتلکتوئل مآب که سراپای هویت و ارزش­هایم را سیبل توهین­  کرده بود و زمانی دیگر که زنی ساده و عامی که متن بیانیه­ی کمپین را خوانده بود، چه نرم و گیرا آن را از زبان یک زن برایم تفهیم می­کرد. هر دو از یک متن دفاع می­کردند اما احساسی که در من برانگیختند فرسنگ­ها فاصله داشت. 

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |