تبليغاتX
هبوط ناتمام - به نام نبوت ، به كام قدرت
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

مصاحبه­ي نسبتن اخير دكتر سروش درباره­ي وحي و نبوت كه 16 دي در سايت راديو  زمانه ترجمه و منتشر شد، يك بار ديگر  اقتدارگرايان را به صرافت سوء استفاده از احساسات ديني مردم متدين به نفع اهداف حقير سياسي و قدرت طلبانه­اشان كشانده است. اين كه دو ماه پس از انتشار اين مصاحبه (كه البته نقدهايي به آن وارد است) و در آستانه­ي انتخابات، اين مساله يك­باره تبديل به موضوعي اجتماعي سياسي و عمومي مي شود به تنهايي براي شناخت اهداف اقتدارگرايان در دفاع از حريم وحي و نبوت كفايت مي كند. چنان كه پيش از اين هم اصل دين و اسلام دست­مايه­ي اهداف قدرت طلبانه­ي آن­ها بوده است و شاهد آخر و بارز اين مدعا هم ردصلاحيت هاي اخير تعداد زيادي از مومنان و عاملان به دين به خاطر مخالفت هاي سياسي آن ها با جريان حاكم است كه آن را عدم التزام به اسلام ناميده اند!

اما در مورد ماجراي اخير بدون ورود به قضاوت و نقد محتوايي آن چه در اين مصاحبه آمده كه در حد و توان من هم نيست، چند نكته گفتني است:

1- نكات گفته شده توسط دكتر سروش در اين مصاحبه هيچ حرف تازه­يي نسبت به آن چه پيش­تر در كتاب "بسط تجربه نبوي" طرح كرده بود ندارد. به عنوان نمونه وي در آن كتاب مي نويسد: "پيامبر(ص) نيز كه همه سرمايه‌اش شخصيت­اش بود، اين شخصيت، محل و موجد و قابل و فاعل تجارب ديني و وحي بود و بسطي كه در شخصيت او مي‌افتاد، به بسط تجربه و (بالعكس) منتهي مي‌شد و لذا وحي تابع او بود، نه او تابع وحي" هرچند كه تاكيد دارد كه "آن­چه او از خدا دريافت مي‌كند مضمون وحي است" و "نفس او (پيامبر)با خدا يكي شده است."و در كل بر وجود حجت الهي وحي اذعان دارد. 

در همان زمان كه اين كتاب منتشر شد و بديهي بود كه مانند هر بحث نظري ديگري قابل مناقشه است، واكنش هاي نسبي شكل گرفت ولي نه به اندازه­يي كه حالا پس از سال ها دارند ترتيب مي دهند. اتفاقن يكي از سوآلاتي كه در زمان انتشار آن پديد آمد مقايسه­ي واكنش هاي به آن نسبت به واكنش به انتشار قبض و بسط تئوريك شريعت بود. بدون سوگيري حاميانه يا مخالفت­آميز با محتواي آن بايد گفت كه بسط تجربه نبوي به مراتب مسايل بنياني تر و صريح تري را نسبت به قبض و بسط داشت اما چون پيامدهاي آن كم­تر به حوزه­ي سياست و بنيان­هاي مشروعيت ساز حاكم برمي گشت، لذا واكنش ها كم­تر بود. به گفته­ي خود دكتر سروش در پيش گفتار بسط تجربه نبوي "در «قبض و بسط تئوریک شریعت»، سخن از بشری بودن و تاریخی بودن و زمینی بودن معرفت دینی می‏رفت و اینک در بسط تجربه‏ی نبوی، سخن از بشریت و تاریخیت خود دین و تجربه‏ی دینی می‏رود." پايه هاي مشروعيت ديني برخي اركان حاكم مبتني بر نوعي "معرفت ديني" بود كه لق شدن آن، لقي آن بنيان ها را به هم­راه داشت اما خود دين و وحي و نبوت از چنين اهميتي براي حاكميت برخوردار نبودند. در واقع براي جريان حاكم دفاع از قرائتي خاص از دين كه به مسايل حكومتي نيز مي تواند تسري يابد بيش­تر از دفاع از خود دين و مفاهيم پايه­يي آن چون وحي و نبوت، اهميت دارد. براي كساني كه قدرت و حكومت براي آن­ها اصل است، اين كه وحي منشا بشري دارد و مخلوق است يا سخن خالق است كه بر زبان مخلوق برگزيده جاري مي شود، نسبت به آن كه از وحي – با هر منشايي – حاكميت چه كساني تضمين و مشروع مي شود ار درجه­ي اهميت كم­تري برخوردار است!

2- كشاندن دايره­ي اين مباحث به سطح عامه شايد بهره هاي زودگذر سياسي را براي عوام فريبان و قدرت پرستان به هم­راه داشته باشد اما در دراز مدت جز لطمه به دين به عنوان مهم­ترين سرمايه­ي اجتماعي ما و لنگرگاه بي بديل بحران ها و منبع اصلي اخلاق در كشوري چون ايران بهره­ي ديگري ندارد. تجربه­ي سه دهه­ي اخير خود شاهد اين مدعاست. در واقع از منظر دغدغه­هاي ديني، انذار به حاكميت در پايان دادن به اين رويه ها يك ضرورت است. صادقانه بايد به آن­ها گفت كه در بازي قدرت ما فريب شما را خورديم و حالا شما حاكم بلامنازع قدرتيد. قدرت و پشتوانه­ي شما خيلي بيش از اين حرف­هاست كه نيازي به تخريب باقي­مانده­هاي دين در جامعه داشته باشيد. حكومت ارزاني­اتان، دست از سر دين برداريد.

3- چند سالي بود كه متاثر از دوران اصلاحات بهره گيري هاي اين­چنيني از عواطف ديني عامه­ي مردم مومن كاهش يافته بود اما به روال دو سه سال اخير كه همه چيز به دوران پيش از اصلاحات در حال بازگشت است، اين رويه نيز در حال بازتوليد خود است. كاش به جاي اين همه تلاش­هاي بي­ثمري كه همه­ي عمر و وقت اصلاح طلبان را صرف انتخابات عبث مجلس كرده است، مجال تامل جدي تري بر اين مساله ها هم فراهم مي­شد.

4- فردا قرار است در دفاع از حريم وحي در نمازهاي جمعه راه پيمايي به راه اندازند هرچند نمي­دانم كه چند درصد راه­پيمايان فردا مي­دانند كه به چي اعتراض مي­كنند. فردا شب هم شب سال­گرد وفات يگانه­ي هستي و دردانه­ي خداوند، رحمت للعالمين حضرت محمد است. من هم دل­ام مي خواهد از حريم او و دين­اش دفاع كنم. اما چه­گونه؟ چه­گونه بايد در برابر سوءاستفاده­هاي رايج از او و دين­اش مقابله كرد؟ كجا مي­توانم مشت­ام را در برابر بهره­گيري­هاي سخيف رايج از او و دين­اش گره كنم و من هم فرياد بزنم؟ كسي كه فردا قرار است عليه­اش راه­پيمايي شود به شهادت تمام نوشته ها و گفته ها و زنده­گي­اش دل­باخته­ي بي رياي نبوت و حضرت رسول است و البته تفسير خاص خود را از معشوق­اش دارد. كساني هم باز از سر عشق به نقد علمي او مي­پردازند. اما در برابر كساني كه عشقي جز قدرت در سر ندارند چه­گونه بايد ايستاد؟ آيا سكوت در برابر آن­ها و مقابله نكردن در برابر مذهب قدرت آن­ها جايز است؟ آيا مقابله با اين سوء استفاده جز از مسير مذهب عليه مذهب شدني است؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |