قدرت رسانه آن هم رسانهيي در حد تلويزيون و در كنار آن بهره گيري از هنر لازم براي بهره بردن از اين ابزار را يك بار ديگر در شب هاي نوروز ديديم.
سريال مرد هزارچهره آنقدر خوب بود كه عامي و روشنفكر را كنار هم بنشاند تا هريك به فراخور حال خود با آن ارتباط بگيرند، آن را بفهمند و بر يكي از زواياي نهفته در اين سريال خوش ساخت و داراي حرف تكيه كنند. حرف من اينجا از اين سريال و تاييد و به به گفتن به آن نيست كه اين روزها به كفايت از آن در سايت ها و وبلاگ ها گفته اند مثل اينجا. من اين جا ميخواهم شگفتيام را در برابر قدرت رسانهيي به نام تلويزيون بيان كنم.
دو عنصر رسانهي فراگير و هنر كاري كردند كه از محالات ممكن براي خيلي ابزارها و مدعيان ارتباط با افكار عمومي است. آيا چند پديده يا شخصي را ميشناسيم كه چنين گسترده توانسته باشد حرفهايي چنين بنياني و روشنفكرانه را به زبان تصوير، طنز اما بدون لودهگي، مدرن و قابل فهم و جذاب براي همهي اقشار طرح كند و بگيرد. نويسندهگان و سازندهگان اين سريال اگر همين قدرت را در جايي مثل سينما با تمام جذابيتهايش بيان ميكردند محال بود كه چنين گسترهي تاثيري را پيدا ميكردند و از سوي ديگر تلويزيون خيلي به ندرت توانسته چنين اقبالي را پشت سر يكي از برنامههايش ببيند. البته من با تمام احترامي كه براي سازندهگان اين سريال قائلام و با همهي انتقادهايي كه به متوليان صدا و سيما دارم معتقدم كه اين سريال در عين حال يك بار ديگر مانور قدرتي براي رسانهي تلويزيون بود. اگرچه اين بار حرفهايي از سوي اين رسانه مطرح شد كه بسياري را با خود همراه كرد از جمله منتقدان حاكمان رسانهي انحصاري سيما را، اما ميتواند اين ابزار يك بار ديگر همچون زمان تحصن نمايندهگان كه قدرت رسانه در كنار قدرت پول توانست هنر همين هنرمندان را در اختيار خود بگيرد، چنان ضربهيي به جريانهاي اصيل بزند كه هيچ راه مقابلهي ديگري از جمله ابزار قلم و اينترنت را ياراي برابري با آن نباشد.

به باور من تلويزيون انحصاري به همراه پول نفتي كه برنامههاي باب ميل آنها را حمايت ميكند راز اصلي قدرت و چيرهگي جريان حاكم است. زماني ميرحسين موسوي در برابر اصرار اصلاحطلبان براي كانديداتورياش براي انتخابات رياست جمهوري به شرط در اختيار داشتن حداقل يك شبكهي تلويزيوني اشاره كرده بود. اشارهيي كه بسيار دقيق بود اما ساير اصلاحطلبان هرگز به آن شدت و دقت به آن پي نبردند وگرنه تاكنون به هر ترتيب ممكن شبكهيي براي حرفهاي اصلاحطلبانه بود تا با ديدن اين سريال اينقدر نديد بديد نشويم.
به باور من قدرتي كه تلويزيون و رسانه به جريان حاكم در داخل بخشيده با هيچ يك از اهرمهاي قدرت ديگرش حتا قدرت نظامي قابل مقايسه نيست. اين بار تلويزيون واقعن مثل يك دانشگاه عمل كرد و ما همه خرسند شديم اما اي كاش كه اين دانشگاه اتفاقي و چنين نادر نبود. تصور كنيد كه در همهي شبهاي سال اگر نگوييم حرفهاي مستقيمن سياسي دست كم حرفهايي حسابي در مسايل اجتماعي و فرهنگي به قدرت هنري سريال مرد هزارچهره پخش ميشد كه عامي و روشنفكر و كاسب و پزشك و ... را كنار هم بنشاند. از طرف ديگر هم اينقدر خرافه و پرت و پلا و آفتهاي فكري و عقيدتي و تبليغاتي در اين رسانه پخش نميشد. با همين تحول چهقدر سطح مطلوبيت ما از زندهگي بالا ميرفت؟
