تبليغاتX
هبوط ناتمام - يك بار ديگر تلويزيون
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

مهران مديريقدرت رسانه آن هم رسانه­يي در حد تلويزيون و در كنار آن بهره گيري از هنر لازم براي بهره بردن از اين ابزار را يك بار ديگر در شب هاي نوروز ديديم.

سريال مرد هزارچهره آن­قدر خوب بود كه عامي و روشن­فكر را كنار هم بنشاند تا هريك به فراخور حال خود با آن ارتباط بگيرند، آن را بفهمند و بر يكي از زواياي نهفته در اين سريال خوش ساخت و داراي حرف تكيه كنند. حرف من اين­جا از اين سريال و تاييد و به به گفتن به آن نيست كه اين روزها به كفايت از آن در سايت ها و وبلاگ ها گفته اند مثل اينجا. من اين جا مي­خواهم شگفتي­ام را در برابر قدرت رسانه­يي به نام تلويزيون بيان كنم.

دو عنصر رسانه­ي فراگير و هنر كاري كردند كه از محالات ممكن براي خيلي ابزارها و مدعيان ارتباط با افكار عمومي است. آيا چند پديده يا شخصي را مي­شناسيم كه چنين گسترده توانسته باشد حرف­هايي چنين بنياني و روشن­فكرانه را به زبان تصوير، طنز اما بدون لوده­گي، مدرن و قابل فهم و جذاب براي همه­ي اقشار طرح كند و بگيرد. نويسنده­گان و سازنده­گان اين سريال اگر همين قدرت را در جايي مثل سينما با تمام جذابيت­هايش بيان مي­كردند محال بود كه چنين گستره­ي تاثيري را پيدا مي­كردند و از سوي ديگر تلويزيون خيلي به ندرت توانسته چنين اقبالي را پشت سر يكي از برنامه­هايش ببيند. البته من با تمام احترامي كه براي سازنده­گان اين سريال قائل­ام و با همه­ي انتقادهايي كه به متوليان صدا و سيما دارم معتقدم كه اين سريال در عين حال يك بار ديگر مانور قدرتي براي رسانه­ي تلويزيون بود. اگرچه اين بار حرف­هايي از سوي اين رسانه مطرح شد كه بسياري را با خود همراه كرد از جمله منتقدان حاكمان رسانه­ي انحصاري سيما را، اما مي­تواند اين ابزار يك بار ديگر هم­چون زمان تحصن نماينده­گان كه قدرت رسانه در كنار قدرت پول توانست هنر همين هنرمندان را در اختيار خود بگيرد، چنان ضربه­يي به جريان­هاي اصيل بزند كه هيچ راه مقابله­ي ديگري از جمله ابزار قلم و اينترنت را ياراي برابري با آن نباشد.

به باور من تلويزيون انحصاري به هم­راه پول نفتي كه برنامه­هاي باب ميل آن­ها را حمايت مي­كند راز اصلي قدرت و چيره­گي جريان حاكم است. زماني ميرحسين موسوي در برابر اصرار اصلاح­طلبان براي كانديداتوري­اش براي انتخابات رياست جمهوري به شرط در اختيار داشتن حداقل يك شبكه­ي تلويزيوني اشاره كرده بود. اشاره­يي كه بسيار دقيق بود اما ساير اصلاح­طلبان هرگز به آن شدت و دقت به آن پي نبردند وگرنه تاكنون به هر ترتيب ممكن شبكه­يي براي حرف­هاي اصلاح­طلبانه بود تا با ديدن اين سريال اينقدر نديد بديد نشويم.

به باور من قدرتي كه تلويزيون و رسانه به جريان حاكم در داخل بخشيده با هيچ يك از اهرم­هاي قدرت ديگرش حتا قدرت نظامي قابل مقايسه نيست. اين بار تلويزيون واقعن مثل يك دانش­گاه عمل كرد و ما همه خرسند شديم اما اي كاش كه اين دانش­گاه اتفاقي و چنين نادر نبود. تصور كنيد كه در همه­ي­ شب­هاي سال اگر نگوييم حرف­هاي مستقيمن سياسي دست كم حرف­هايي حسابي در مسايل اجتماعي و فرهنگي به قدرت هنري سريال مرد هزارچهره پخش مي­شد كه عامي و روشن­فكر و كاسب و پزشك و ... را كنار هم بنشاند. از طرف ديگر هم اين­قدر خرافه و  پرت و پلا و آفت­هاي فكري و عقيدتي و تبليغاتي در اين رسانه پخش نمي­شد. با همين تحول چه­قدر سطح مطلوبيت ما از زنده­گي بالا مي­رفت؟

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |