تبليغاتX
هبوط ناتمام - هواي هم را داشته باشيم
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

روزهاي گذشته سه ماجرا به معركه­يي براي اقتدارگرايان در حمله به اصلاح طلبان و تا حدودي خودزني برخي از اصلاح طلبان تبديل شد. اولي مصاحبه­ي نورالدين پيرموذن نماينده­ي اردبيل با VOA بود، دومي انتشار مخدوش سخنان دكتر ابراهيم يزدي در امريكا و سومي يادداشت آواز دلفين ها از سوي مسيح علي نژاد. بررسي هريك از اين سه موضوع با توجه به مسايل پيراموني آن­ها فرصتي جداگانه مي­طلبد، اما نگاهي به واكنش اصلاح طلبان در اين سه موضوع، واجد نكات مهمي براي بررسي است.

شكي نيست كه درون يك جريان و جبهه اختلاف نظر پيش بيايد. اين مساله در يك جريان داراي تشكيلات منظم و داراي بوروكراسي و وحدت فرماندهي نيز غير قابل اجتناب است چه برسد به يك جريان فكري كه درون آن زير شاخه هاي متعددي وجود دارد و فاقد كم­ترين تشكيلات و برنامه­ي هماهنگ ساز است. از سويي خلاف اخلاق و حتا به لحاظ عمل­گرايي خلاف مصلحت است كه نسبت به مسايلي كه به گمان ما خطاست و درون مجموعه­ي ­منسوب به ما اتفاق مي­افتد سكوت كنيم و از سويي نقد هم داراي آداب خاصي است كه يكي از آن­ها وافي به مقصود بودن و پرهيز از افتادن به دامي است كه مخالفان مبنايي يك مجموعه پيش پا مي­گذارند.

مسايلي كه در شوراي اول شهر تهران گذشت و برخي آن را پايه­ي شكست در انتخابات شوراي دوم و چند انتخابات بعدي مي­دانند هنوز از حافظه­ها پاك نشده است. عدم مديريت اختلافات و با انگيزه­هاي مختلف به دام تبليغاتي اقتدارگرايان افتادن يكي از مهم ترين خطاهاي برخي از اصلاح­طلبان بود. اصلاح­طلباني كه خود كمابيش از جايگاه و اندازه­ي خود در بين مجموعه­ي اصلاح­طلبان مطلع بودند اما به عنوان مثال هيچ­گاه به اين سوآل فكر نكردند يا پاسخ ندادند كه علت اين­كه صداوسيما به كمك ابزار خبري­اش چون باشگاه خبرنگاران جوان و واحد مركزي خبر تلاش مي­كند تا آن­ها را سخن­گوي اصلاح­طلبان معرفي كند چيست؟ علت انتخاب گزينشي اختلافات و رفتن پياپي به سراغ عده­يي خاص براي مصاحبه و گزارش از سوي رسانه­هاي جناح راست وجود چه جاذبه­هايي در آن­هاست؟

شايد اين سوآل پيش بيايد كه همين گزاره براي رسانه­هاي بيگانه و مصاحبه شونده­هاي دايمي اين رسانه­ها هم صادق باشد. البته همين طور است و به خصوص نسبت به اصلاح­طلبان يا تحول­خواهاني كه از مشي تحول از درون و دموكراسي و حقوق بشر دفاع مي­كنند و فراتر از نياز، پاي ثابت رسانه­هاييپيرموذن چون VOA شده اند كه مشي براندازي دارند و اصول بي­طرفي رسانه­يي را هم رعايت نمي­كنند، اين انتقاد وجود دارد. اما آن هم تابع شرايطي است چون وجود رسانه­يي براي انعكاس نظرات آن­ها. نمي­شود سر يكي را زير آب نگه داشت و اگر او با ني و لوله­يي در زير آب نفس كشيد بر او خرده گرفت كه چرا با ني نفس مي­كشي. بگذاريد سرش را بيرون بياورد و در هواي آزاد نفس بكشد مگر ديوانه است كه باز از ابزار ني و لوله استفاده كند؟ براي بسياري كه دغدغه­هاي فراتر از خود دارند، گفتن از آزادي و عدالت حكم نفس كشيدن دارد. بگذارند در هواي آزاد نفس بكشند، دردسر همه كم­تر مي­شود.

براي آن­كه از اصل بحث دور نشوم به سه ماجراي اخير كه نام بردم مي­پردازم. متاسفانه در اين سه ماجرا برخي از اصلاح­طلبان در مجموع در مقابل حركت هاي تبليغاتي اقتدارگرايان بازي خوردند. انتقادهاي غيرمنصفانه و ناآگاهانه­يي كه برخي از دوستان اصلاح­طلب نسبت به دكتر يزدي و سخنان تحريف شده­ي وي در رسانه­هاي جناح راست مطرح كردند علاوه بر آن­كه نوعي بازي خوردن بود، شائبه­ي پالس­هاي خاص به جريان حاكم فرستادن هم داشت. پالس­هايي كه ديگراني هم پيش­تر و بيش­تر فرستادند تا بلكه مقرب درگاهي شوند و نشدند. آن­ها هم چوب را خوردند و هم پياز را و آبرويي را كه ذره ذره جمع كرده بودند به بهايي اندك فروختند و شايد به هيچ. حال آن­ها مي­توانست و مي­تواند عبرتي باشد براي ديگران كه اصول و دوستان خود را بيشتر بپايند.

مساله­ي پيرموذن و صداي امريكا هم كه در بالا اشاره­يي به آن شد. در اين ماجرا مي­شد كه دست پيش را داشت و اجازه­ي آن همه حمله پيرموذن را نداد. مگر عنوان خيانت به همين ساده­گي است كه وزير اطلاعات به اين عضو قديمي و موجه اصلاح­طلبان بزند و صداي اعتراضي هم از سوي ياران­اش شنيده نشود. اگر گله­يي هم باشد به كساني برمي­گردد كه در حق او و امثال او در جريان ردصلاحيت­ها انجام دادند و جايي هم براي اعتراض جدي آن­ها نگذاشتند. رسانه­ي منتشركننده­ي اين نظرات فرع بر اصل است و جا داشت كه آقاي محسني اژه­يي در ابتدا پاسخ اصل حرف­هاي پيرموذن را مي­داد. آيا آن­ها كه فوج فوج فرزندان انقلاب را با برچسب­هاي ناچسب رد صلاحيت مي­كنند و به سمت بيگانه هل مي­دهند بيش­تر سزاوار عنوان خائن نيستند؟ پس دليل سكوت اصلاح­طلبان در حمايت از پيرموذن چه بود؟

و بالاخره ماجرايي كه بر مسيح علي­نژاد رفت. او را هم تنها گذاشتيم. شايد روزنامه­نگار مجرب و پخته­ييمسيح علي نژاد چون مسيح عزيز، فحواي تا حدي صحيح و البته نسبي مدعاي خود را (چنان چه در یادداشت خود او هم نسبی بودن حرفش را اذعان داشت)در آواز دلفين­ها به اندازه­ي كافي نپخت، اما آيا او شايسته­ي اين همه هجمه­هاي ناروا بود؟ همه­ي كساني كه او را مي­شناسند، چه از نزديك و چه از دور از نوشته­هايش به صداقت و شجاعت و مردم دوستي او اذعان دارند. چه كسي تصور مي­كند كه اين روزنامه نگار برجسته به مردم كشورش كه براي صيانت و حمايت از حقوق آن­ها تاكنون با سختي­ها و تهمت­هاي فراواني مواجه شده، نگاهي كه در اين مدت سعي شد به او نسبت داده شود را دارد. آيا كسي در سياست­هايي كه مي­تواند به سفله­پروري از سوي دولت بي­انجامد ترديدي دارد؟ علي نژاد نه از سر تحقير مردم­اش كه از سر عشق به آن­ها و غيرتي كه در او سراغ است، به بيان احساس­اش پرداخت و در واقع به قصد دفاع از حيثيت و شان مردم­اش برخاست ولي چنان هجمه­ي عجیبي به او صورت گرفت كه اگر من و هركس ديگري جاي او بود انتظار حداقل حمايتي را از دوستان­اش داشت و البته چنان تنها ماند كه حتا توضيحات­اش هم كه در بخش­هايي از آن اوج فشارهايي كه به او وارد شده را مي­شد ديد، مقبول نيفتاد تا اين بار بگويد: " هيچ اصلاح طلب و روزنامه نگاري هم كنارم نمانده است و سطري و ‏سخني يافت نمي كنيد كه در آن ياري يا دوستي در روزنامه‌اي به يك دل­جويي ساده بسنده كند و بگويد حتي اگر ‏خطا هم هست رسم‌اش خطابه و خار درچشم فرو كردن نيست.‏"

آري دوستان اصلاح­طلب! مسيري كه مي­رويم راه طولاني و سختي است كه تنها دست در دست هم مي­توانيم آن را طي كنيم و گرنه هر آن به دره­يي عميق پرتاب­امان خواهند كرد. يك لحظه غفلت از هم و حمايت نكردن از يك­ديگر كافي است تا يار و هم­راهي عزيز را در بين راه از دست دهيم. در اين مسير بيش از اين­ها بايد هواي هم را داشته باشيم و فريب تبليغات اقتدارگرايان را نخوريم. براي آن­ها همه­ي ما محكوم به حذفيم و فقط نوبت­امان متفاوت است. يك بار ديگر آن چه در انتخابات مجلس هشتم به سر همه­ي اصلاح طلبان آمد را مرور كنيد با من هم نظر مي­شويد.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |