تبليغاتX
هبوط ناتمام - بازخواني سياست ورزي پارلمانتاريستي اصلاح طلبان/ بازخواني انتخابات مجلس هشتم
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

حالا كه دور دوم انتخابات مجلس هشتم برگزار شد و مصلحتي در ميان نيست، مي توان هم از اين انتخابات و هم آينده­ي اصلاحات پس از اين نقطه­ي عطف- يعني انتخابات مجلس هشتم- به تفصيل حرف زد.

براي مقدمه­ي اين بحث چند فرض را بايد بررسي كنيم و اگر بر سر آن­ها به توافق رسيديم در روزهاي آينده به ادامه­ي بحث خواهيم پرداخت. از دوستان و سروران عزيزم درخواست دارم در اين بحث كمك كنند و نظرشان را به هر ترتيبي كه صلاح مي دانند منتقل كنند.

1-   انتخابات مجلس هشتم يك نقطه­ي عطف بود. منظور از نقطه­ي عطف اين است كه "اتفاق بزرگي در يك مسيري حادث شده كه مي تواند موجب بازبيني كلي حركت و اتخاذ مجدد تصميم براي راه­بردهاي آينده شود." با توجه به اين تعريف و مساله­ي رد صلاحيت­ها و شبهه هايي كه در مورد سلامت انتخابات به وجود آمده كه نشان از تصميم كانون اصلي قدرت براي حذف همه­جانبه­ي اصلاح طلبان و جناح چپ از حاكميت دارد، آيا قرار گرفتن در نقطه­ي عطف را قبول داريم؟

2-   اصلاحات پارلمانتاريستي مبتني بر آرامش در پايين و چانه زني در بالا (البته اگر راهي براي دسترسي به بالايي مانده باشد) و شركت بي چون و چرا و البته با كمي غر_ بدون هزينه، شكست خورد. همان طور كه تجربه نشان داد كه حرف مدافعان حضور در انتخابات هايي كه حداقلي از شرايط رقابتي را داشت مثل انتخابات دوره نهم رياست جمهوري از منطق قوي­تري نسبت به تحريمي ها برخوردار بود، حالا هم بايد بپذيريم كه اصلاحات پارلمانتاريستي بدون توجه به مهندسي افكار عمومي و تبديل آن به يك نيروي موثر سياسي اجتماعي از آن طرف بام افتاده و با شكست مواجه شده است. نوعي از مديريت سياسي اصلاحات كه گمان مي كرد از هفت دريا مي توان گذشت بي آن­كه تار مويي تر شود ناچار به این وضعیت است که شکست را به انواع و اقسام توجیهات به عنوان پیروزی و یا عدم شکست معرفی کند. بدون تعارف بايد پذيرفت معنايي از سياست ورزي اصلاح طلبانه كه محدود شود به روزشماري براي انتخابات، سپس خط و نشان كشيدن براي جريان حاكم كه فقط در انتخابات چنين و چنان شركت مي كنيم، بعد رد صلاحيت شود، بعد خط و نشان بکشد كه اگر انتخابات سالم نباشد چنين و چنان مي كنيم و باز ادعاي شبهه در نتايج بدون هيچ حركت اعتراضي و آخر سر هم هيچ اندر هيچ گذشته است.

3-   قرار بود بازي اقتدارگرايان را به هم بزنيم ولي در چارچوب بازي تعريف شده­ي رقيب حركت كرديم. مشروعيت بخشي سياسي به انتخابات مخدوش و حضور چند نفر نيروي رده چندم و نه چندان پي گير در مجلس براي بزك وجود چندصدايي در اين مجلس به­ترين حالتي است كه براي مهندسان اين انتخابات حاصل شد. وقتي جريان حاكم چنين راحت هر آن چه را مي خواست به دست آورد و هزينه­ي چنداني هم براي آن نپرداخت ديگر سخن از به هم زدن بازي رقيب محلي از اعراب ندارد. مگر اين كه مدعي شويم كه در بين راه­يافته­گان اصلاح طلب كسي يا كساني را داريم كه داخل مجلس بازي آن­ها را به هم خواهند زد و ديگر تجربه­ي اقليت ساكت مجلس هفتم يا شوراي سوم (شوراي فعلي تهران) را نخواهيم داشت. اتفاقن اگر اين چند نفر هم نبودند چه بسا كه رقابت داخلي در ميان اصول­گرايان شديدتر مي­شد. حضور اصلاح طلبان در انتخابات به نزديكي برخي از اقتدارگرایان به هم انجاميد.

4-   حضور در اين انتخابات و نتايج حاصل از آن كمكي به افزایش وزن سياسي اصلاح طلبان در قدرت نكرد كه هيچ، بلكه اقتدارگرايان را يك گام ديگر به سمت رسميت بخشي و عادي كردن حذف و رد صلاحيت رده هاي يك تا چهار و پنج اصلاح طلبان ياري كرد.

5-   تقليل عامل شكست هاي اخير اصلاح طلبان به ائتلاف نكردن­هاي پيشين خطاست و ائتلاف اصلاح طلبان چندان هم تخم دو زرده­يي نخواهد كرد. البته حفظ اين ائتلاف تا پايان انتخابات مساله­ي مهمي بود كه حاصل شد و اين شايد تنها دست­آورد اصلاح طلبان از اين انتخابات بود ولي تركيب اين ائتلاف و كارنامه­ي آن در اين انتخابات نشان داد كه انتظارات ما از اين جمع بايد خيلي كم­تر از آني بشود كه داشتيم يا خودشان ادعا مي­كنند. اين ائتلاف نه تنها در برابر عدم وجود آزادي و عدالت در انتخابات حاضر به كناره گيري نشد و نه تنها حاضر نشد كه حداقل در تهران از ارايه ليست خودداري كند، بلكه حتا حاضر نشد روي حرف رسمن اعلام شده­ي خود مبني بر ارايه ليست اعتراضي و زير 20 نفره­اش بايستد و در دور دوم هم حضوري داشت كه بي برنامه­گي و رفع تكليف از سر و روي آن مي باريد. در واقع اين ائتلاف به هيچ ضربه­يي نه نگفت و تا توانست گل خورد.

6-   اصلاح طلبان در چارچوب مشي فعلي خود قادر نيستند از راي حاميان خود صيانت كنند. اين ادعا بر اساس ادعاي خود دوستان اصلاح طلب است كه به كرات نتايج انتخابات را زير سوآل برده اند. اگر نتايج درست است پس اين ادعاها بي اخلاقي است و اگر تقلب شده، دعوت از مردم به حضور در چنين انتخاباتي باز بي اخلاقي است. اگر اصلاح طلبان واقعن به نتايج دور اول ايراد داشتند نبايد در دوم شركت مي كردند.

7-   مخاطب پيام اكثريت خاموش در اين انتخابات اصلاح­طلبان بودند. اين روزها اصلاح طلبان تلاش مي كنند اين پيام را براي اقتدارگرايان ترجمه كنند و آن ­ها را مخاطب اين پيام نشان دهند در حالي كه مخاطب اصلي اين پيام خود اصلاح طلبان هستند. عمدتن كساني با شركت نكردن خود به ساخت اين پيام كمك كردند كه پايگاه اجتماعي اصلاح طلبان در گذشته محسوب مي شدند و پيام هم پيامي درون گفتماني بود از بدنه­ي اجتماعي اصلاح­طلبان به راس سياسي اين جريان. پيام دوم خرداد 76 كه نه به اقتدارگرايي و تماميت خواهي بود هنوز پابرجاست و از 11 سال پيش تاكنون هيچ پيام نقضي از سوي جامعه ارايه نشده است. پس مخاطب اين پيام اقتدارگرايان نيستند بلكه اصلاح طلبي پارلمانتاريستي است كه بايد به اين پيام گوش فرا دهد. مردم با صداي بلند به اصلاحات پارلمانتاريستي نه گفتند و نشان دادند كه محذوريت هاي خاص اين تيپ اصلاح طلبان كه باعث شركت آن­ها در هر نمايشي از انتخابات مي شود و در تمام سال خود به موضوع انتخابات آن سال فكر مي كنند در واقع مربوط به خودشان است و مردم چنين محذوريت هايي را نمي پذيرند. حال اصلاح طلبان پارلمانتاريست و سوپر عمل­گرا خود دانند اگر نظر مردم را واجد اهميت چنداني نمي دانند.

نوشته شده توسط حسين نوراني نژاد در ساعت  | لینک  |