گفتم به كام وصلات خواهم رسيد روزي
گفتا كه نيك بنگر شايد رسيده باشي
اين روزها كه حال و هواي انتخاب كانديدا براي انتخابات بعدي رياست جمهوري داغ است، به وضوح گفتمان جرياني كه به نام اصلاحطلبي پيشرو يا دموكراسيخواه شناخته ميشد به محاق رفته است. تعارف را بايد كنار گذاشت، در نقد دولت همه صحبت از نان و آب و برق مردم و شان مرجعيت و دفاع از آرمان فلستين و اين حرفهاست. گويي همه پذيرفتهاند كه دموكراسي و حقوق بشر متاع بيخريداري در بازار اجتماع و سياست ايران است و سرمايهگزاري بر روي آن بيبازگشت است و خب روزگار هم كه روزگار حساب و كتاب است و پراگماتيزم. اين است كه در بين همهي كانديداهاي دور پيشين رياست جمهوري تنها نمايندهي اين گفتمان يعني دكتر مصطفي معين است كه هيچ گمانهزني بر دعوت يا حضور وي در انتخابات دهم وجود ندارد و البته در تحليل اين واقعيت بايستي جداگانه به بررسي پرداخت كه آن دلايل بسيار ديگري هم دارد.
اما سرنوشت دموكراسي در اين سرزمين چگونه است؟ آيا دموكراتيزاسيون هم پا به پاي دموكراسيخواهان در حال سوختن است؟ شواهد چنين نشان نميدهد. به واقع بايد گفت سرنوشت دموكراسيخواهان با دموكراسي و به خصوص فرايند دموكراتيزاسيون در ايران لزومن يكسان نيست. به عنوان نمونه سالهاي 79 تا 84 با وجود حضور بخشي از معتقدان به دموكراسي در حكومت و فعاليت بيش از امروز اپوزيسيون دموكراسيخواه، اما اين فرايند روندي ساكن و گاه معكوس را طي كرد تا به دولت احمدينژاد ختم شد. اما پس از آن چهطور؟ به گمان من در قيل و قال معيشت و يارانه و فلستين، پايههاي دموكراتيزاسيون در اين كشور در حال جان گرفتن دوباره است. بيحساب و از سر توهم نميگويم. به اين نمونهها دقت كنيد.
يكي از پايههاي اصلي دموكراتيزاسيون در جوامعي شبيه ايران زدودن قدسيت از اموري زميني است كه در هر زماني ياراي به زمين كشيدن آنها وجود ندارد. در دوران جمهوري اسلامي به مرور خيلي از امور قدسي به هنگام قرار گرفتن در محك تجربه، عيار خود را نشان دادند و جايي فراخور شان و اندازهي خودشان را روي زمين پيدا كردند و حالا در دورهي تركتازي بنيادگرايان ديني در حكومت يكدست اين فرايند سرعتي دوچندان يافته است. نهادي چون مرجعيت كه به اشارهيي حتا در امور غير تخصصي خود اساس حكومت را به هم ميريخت حالا از داعيهداران دوآتشهي خود هم نميتواند با صريحترين لهجه، حداقلي ترين درخواست را در حد جا به جايي يك معاون رئيس جمهور پاسخي مثبت بگيرد. طرفه آنكه معاون مذكور پس از مقاومت رئيساش رجز ميخواند كه حاضر است 100 ساعت با مخالفان و منتقداناش بحث كند. كي چنين جسارتي را كسي سراغ دارد بي آنكه مملكت به هم ريخته باشد؟ ولي اين بار آب از آب تكان نخورد. يا دربارهي ولي فقيه هيچ زماني اينقدر شفافيت و امكان تعيين تكليف با مواضع او نبوده است. ايشان به صراحت نظر و راي خود را ميگويد و مانند يك فعال انتخاباتي كانديداي مورد نظر خود را تبليغ ميكند و از همان دفتر ايشان، معاون بازرسي بي آنكه از خدمات دولت مورد حمايت ولي فقيه ذكري به ميان آورد انتقاد ميكند. همان كاري كه چند روز قبلاش از سوي ولي فقيه و رئيس مستقيم مربوطه تخريب نام گرفته بود و البته براي ايشان چه باك. هركس نظر خود را گفته است و اين خيلي خوب است. آقاي خامنهيي يك نظر داشتند و گفتند و ناطق نوري و بقيه هم نظر خود را ميگويند. بعدها حتمن ميشود در مورد ساير مسايل اختلافي به همين صورت خوب و مدني گفتوگو كرد. ميماند اينكه اين نظرها به راي عمومي گذاشته شود كه عجالتن اين بماند تا موجهاي بعدي دموكراتيزاسيون. فعلن همين بس كه ايشان هم همراه با بقيه نظرشان را ميگويند. عيبي هم ندارد.
