تبليغاتX
هبوط ناتمام - فوتبال ايراني ، جامعه ي ايراني
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

نتايج چند پيمايش سراسري و ارزيابي­هاي صورت گرفته از سوي كارشناسان و جامعه­شناسان، موضوع كاهش سرمايه­ي اجتماعي در ايران را به يكي از موضوعات جدي مورد توجه نخبه­گان تبديل كرد. نتايج اين تحقيقات تا آن­جا پيش رفت كه برخي چون عباس عبدي از فروپاشي اجتماعي سخن گفتند. در مقابل وي كساني كه بر نفي اين نظر برآمدند، اگرچه آن را رد كردند اما آن­ها نيز بر پايين بودن قابل توجه سرمايه اجتماعي تاكيد كردند. در اين بين سوآلي كه مطرح مي­شد اين بود كه پس چرا متناسب با اين ادعا شاهد آشوب­هاي خياباني و اجتماعي نيستيم و به قول دكتر جلايي­پور كه همواره به عنوان جامعه­شناسي خوش­بين شناخته مي­شود، اگر هم مشكلاتي هست، اين­ها همان مشكلات جامعه­ي مدرن است. به تعبير ايشان ما در يك جامعه­ي مدرن اما بدقواره زنده­گي مي­كنيم.

در مقام و توان داوري بين اين نظرها نيستم اما آن­چه شاهديم بين اين دو سر طيف، هيچ نظري كه وضعيت اجتماعي ما را مطلوب بداند وجود ندارد. در پاسخ به آن پرسش كه چرا آشوب­هاي اجتماعي نداريم نيز هميشه به عامل "چسب قدرت" اشاره شده است. قدرتي كه اگرچه خود در كاهش سرمايه­ي اجتماعي در ايران نقش برجسته­يي داشته اما در عين حال توانسته جلوي بروز و ظهور خشن آن را در صحنه­ي جامعه بگيرد.

اتفاقاتي كه اين روزها در صحنه­ي فوتبال كشور مي­گذرد، ماكتي از جامعه­ي ايراني را پيش روي­مان تصوير كرده كه در آن چسب قدرت تا حدي وا رفته است. نبود فدراسيوني قوي كه بتواند جلوي بروز علني كاهش سرمايه اجتماعي در بخشي از جامعه – جامعه­ي فوتبال – را بگيرد موجب شده تا واقعيت­ها را به­تر ببينيم. اين فدراسيون آن قدر قوي نيست كه توان ايستاده­گي برابر طغيان مربي و بازي­كن و داور و مدير و تماشاچي­ها را داشته باشد اما عامل اصلي اين طغيان­ها هم نيست. مشكل اين است كه در فوتبال شبيه ساير عرصه­هاي ديگر جامعه­ي ايراني، اعتماد فرو ريخته و هركسي به بدترين شكل كلاه خود را گرفته و اگر بتواند كلاه از سر ديگري بر مي­دارد. كسي ديگري را قبول ندارد و هم­ديگر را به صفاتي مي­شناسند كه آن­ صفات در نظرشان بدترين است. اين است كه آشوب مي­شود.

كاش پيش از آن كه چسب قدرت خواهي نخواهي وا برود، اعتماد عمومي و سرمايه­ي اجتماعي احيا شود وگرنه آن چه در فوتبال مي­گذرد تنها آينه­يي از واقعيت­هاي جامعه­ي ايراني است. پليس را چند دقيقه از سر چهارراهي برداريد ببينيد چيزي كم­تر از آن­چه مايلي كهن از روي سكوها و قلعه­نويي از مايلي­كهن شنيد را مي­شنويد يا نه.

مرتبط: فرق فوتبال و شعر ايرانی!

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |