یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
روزي باراني با ماشين در حال عبورم كه لاستيك ماشينام مي افتد در يكي از هزاران چالههاي پنهان در آب خيابانهاي تهران. عابري كمي خيس مي شود. مي ايستم تا عذرخواهي كنم اما پاسخ عذرخواهيام توهين است و چيزي نمانده تا كار به زدوخورد بكشد.
روز باراني ديگري، چالهي ديگري، عابر ديگري اما همان لاستيك ماشين من. بايستم براي عذرخواهي يا بروم؟
نوشته شده توسط در ساعت | لینک
|