تبليغاتX
هبوط ناتمام - برم یا که نرم؟
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچ کس نبود

روزي باراني با ماشين در حال عبورم كه لاستيك­ ماشين­ام مي افتد در يكي از هزاران چاله­هاي پنهان در آب خيابان­هاي تهران. عابري كمي خيس مي شود. مي ايستم تا عذرخواهي كنم اما پاسخ عذرخواهي­ام توهين است و چيزي نمانده تا كار به زدوخورد بكشد.

روز باراني ديگري، چاله­ي ديگري، عابر ديگري اما همان لاستيك ماشين من. بايستم براي عذرخواهي يا بروم؟

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |