"انشاءالله که من اشتباه کنم" این جمله ای است که معمولا وقتی پیشبینی بدی از ماجرایی داریم به کار میبریم.طرفت به هیچ صراطی مستقیم نیست و از سر استیصال دعا میکنی که اشتباه کنی و حتا بابت این اشتباهت هو شوی.
این روزها از همان روزهایی است که دوست داشتم شرمندهی پیشبینیهای اشتباهمان باشیم. دوست داشتم در انتخابات باخته بودیم ولی حاصل حماسهی توامان تحریمی ها و آنهایی که به احمدی نژاد رای دادند، نه آنچه پیشبینی میکردیم بلکه حداقل حفظ همان جایگه سابقمان بود، پیشرفت پیشکش.
والله قصد مچگیری و اثبات اینکه ما راست میگفتیم و همه به جز ما خائن هستند و این حرفهای صدتا یک غاز را ندارم. فقط برای یادآوری و زمینه سازی برای حرکتهای سنجیده تر در آینده است تا حداقل این دور باطل استبداد – آزاذی – آنارشی و دوباره تکرار را حداقل حفظ کنیم و در این چالهای که افتادیم نمانیم.
میگفتند اگر حاکمیت یکدست شود خود این جماعت اقتدارگرا از همه اصلاحطلبتر میشوند ، مشکلمان با آمریکا حل میشود ، از سنگ اندازی در کارهای اقتصادی دولت دست بر میدارند و وضع مردم بهتر میشود ، جامعه روی آرامش به خود میبیند ، NGOها بهتر از گذشته کار میکنند ، خلاصه همه چیز خوب و گل وبلبل میشود ، نه، لااقل از اینی که هست بدتر نمیشود و حداقل هزینهها پای حاکمیت یکدست نوشته و آنها مجبور به پاسخگویی میشوند!
ببینیم چقدر این پیشبینی ها درست از کار در آمدهاند و چقدر آن پیشبینی های تلخ اصلاح طلبان. جایگاه و عزت بین المللی امان کجاست؟ اقتصاد و فرهنگ و هنر این مملکت را چه میشود؟ سقف آرزوهایمان که توسعه و دموکراسی بود چگونه به استراتژی بقا کاهش یافت؟ چرا جنگ و تحریم بر سرمان سایه انداخته است؟ اینها همه هیچ ، مگر قرار نبود حاکمیت یکدست را پاسخگو کنیم ، پس چرا قضایای آذربایجان که سر دستمالی قیصریه به آتش کشیده شد ، هیچ پاسخگویی نمییابد؟ قرار نبود که یک کاریکاتوریست و دو سه تا خبرنگار و تعطیلی یک روزنامه به جای پاسخگویی وجهالمصالحه بحران آقایان شود. قرار نبود هزینهی سوءتدبیرها و برخوردهای امنیتی با مسایل اجتماعی و فرهنگی را باز هم دیگران بپردازند. ظاهرا روزنامه ایران در این چند ماهه بی صاحب بوده ، وزیر و رییس جمهور وهمه کی بود کی بود من نبودم راه انداخته اند و تازه این وسط میخواهند برای هم قدرتنمایی کنند و هریک تکلیف روزنامه ایران را به نفع خودش نهایی کند. قرارما این نبود ، یکدستی و گل و بلبل بود و امنیت. قرار ما ادامه و حتا گسترش گفتمان اصلاحطلبانه بود و نه احیای ادبیات تندرو و پوپولیستی دهه شصتی.
